شعـــــرونه

«درد ما»

” عبدالبصير منيب”

دردى كه اشك يتيم، آه آن

بيوه يى بى خانمان

در كشورى وداى همه

باصخره ها، كشت زار ها

لاله گون گشت هر سو

با خون ما

در كوهسار و خيابان شما

چادر آن خواهر بيچاره يى

عمامه آن مرد پير

طفلك در گهواره ناز و نعمت

خفته بود

گشت گلگون همچو خون

با راكت و خمپاره دشمن زبون

همچو لاله در وادى پر ز خون

آه كشد با فغان، ناله درد طويل

آن يتيم پر ز اشك

آن خواهر بى سرپرست

ما نگويم شكوه هاى درد و غم را بر زبان

ما نه گريه ايم با رخسار پر ز اشك

پس كى گويد شكوه ها را

شكوه هاى خواهر ما، مادر ما

پير مرد بى بضاعت، طفلك معصوم را

درد ها را با قلم آريم

تا برگه از درد و رنج ترتيب شود

قلبى را دردى رسد

محزون گردد با رنج و غم

ناچار آيد

تا بگويد درد خويش

همواره و يكدم  بر قلم

—–

٧ عقرب ١٣٩٤ شمسى مصادف به
٢٩ أكتوبر ٢٠١٥ ميلادى
سواحل اقيانوس آرام

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x