صلح در ادامهء اشغال – قسمت اول

ش، حصین-

لیکوال:  ش، حصین

لیکوال: ش، حصین

میدانم تلخ وآزار دهنده وقسماً بد بینانه است ولیک بګذار بګویم که اګر نه همه، بخشی ازنسل ما نسل شرارت ودروغ وفتنه و«فسادمقدس» است .مبارزه وجهاد این نسل آمیخته با شرارت انسانیت بر انداز است،دروغ را به نحوې به هوشیاری وقدرت فکری رسانده اند،فتنه وفسادرابه حد اعتیادربرده وبه آن جامهء تقدس پوشانده اند.

میګویید چرا؟ پس بشنوید: نزدیک به عمر یک نسل است که مبارزات چپ وراست وچیزې شبه به میانه درجریان است.در هرسه مسیرکه هم با خود درګیر اند وهم با دیګران، بدون شک بودند انسانهائیکه دردې وآرمانی وایمانی داشتند ودرحد توان، امکان وشرایط زمان درجهت رفتن به مدینه فاضلهء فرضی خودشتافتند وبه ګفتهء سر دادندوسنګرآرمان وایمانش رانفروختند.بر نسل ازین دست از رفته ها و زنده ها میتوان بالید واما درکنار نسل ازین دست درچپ وراست ومیانه افراد وګروه های شرارت وفتنه ودروغ وفساد عمدتاً در رأس هرم اندک نبودند.از بخت بد سر برآورده ګان شرارت ودروغ وفتنه وفساد پیش زمینه ها وپس زمینه های رشد ونموی بیشتری داشتند.از خامی شعور اجتماعی درسطح کشورتاجهانی شدن سیاست درمسیردروغ وفتنه وفساد وانسانیت ستیزی درجهان، زمینه هایی بودند که ویروس آرمان ستیزی وایمان فروشی رابه چنان قدرتی رساند که آرمان، وجدان وباور وایمان شایستهء انسان  رخت بر بست.انسان واره های بی ریش وباریش زیر نام جهاد ومبارزه با ماسک تقدس وتمدن با هم همصدا وهم آغوش شدند.ونه یکی دو وده، بلکی ګروه ګروه وطن وانسان وطن را با جمع خواسته ها وباورها وداشته های ملی وتاریخیش فروختند.وطنفروشی وانسانیت ستیزی افراد وګروه هایی ازین دست به تدریج ازپله های ابتدایی وپنهانیش به روند قبول شده وهمه ګیر وعلاج ناپذیری مبدل ګشت.آنهائیکه درین راه طی طریق کردند خود وحمایتګران شان مجبور بودند که کرده های شان را درجامهء فتوا وتعریف  های از نوع خودرنګ وروغن دهند.دست کم در همین دهه های که قرار داریم دوبار کشور به اشغال رفت.یکباربا توجیه ءامید  فرارسی عدالت وبرابری وباردیګربا مقدس سازی مبارزهء بازار ودموکراسی ومدنیت وجهانی سازی.در بار اول بخشی ازچپ روزګار ما علمدارتحقق سیاست های یک ابر قدرت زمان واقمار خود آفریده اش ګشت وخانه وکاشانه ودشت ودمن کشوررا به آتش ګرفت وبرین باور تکیه زده بود که خود ملت اند ومخالفش همه شرارت ومحکوم به نابودی. به یادم هست درشفاخانهء چهار صد بسترکابل بستری بودم ،یکې ازمقامات حزبی ودولتی بلندپایه وبه شهرت رسیدهء با دو سه تن دیګری از مقامات، به عیادتم آمدند.من از حضور ارتش شوروی در افغانستان ناراض بودم وادامهء آنرافاجعه برانګیز میدانستم.عیادت کننده ام بمن میګفت:«شما را ذهنیګریهای دیګران آورده مشوش ساخته است.حضور ارتش سرخ ضامن صلح وعدالت وبرابری وترقی کشور ماست، همینکه طیارات جنګی وتانکهای غول پیکرش زمین وآسمان وطن را به لرزه در آورد، مشتی روستائیان بی خبر از قدرت کشور شورا ها وآنهاییکه دیګران تحریکش کرده اند  ناګزیر سلاح بر زمین ګذاشته ، راه ما به سوی سوسیالیزم وانترناسیونالیزم پرولتری برای همیش بازخواهد شد.این سخن برمن سخت آمد وبه عیادت کننده ام ګفتم که شما نه تنها از تاریخ کشور خود بی خبرید بلکې معلوم است که از وضعیت حاکم بر جهان ما نیزسر درنیاورده اید.

میګویند بدبختی ملت ها درتکرارهمسان تاریخ آن نهفته است.به عنوان نو آموزی از تاریخ وطن، به یادم هست که از قدیم زمانه ها تا امروزه ها همواره هر فاتح ومتجاوز برکشور ما برای دوام فتح وپیروزیش آدمها وآدمکهایی مزدور واجیری از بطن جامعه برای خود یافته اند.تهدید ، تطمع یا جبر اقتصادی، هرچه بوده متجاوزین را دست وپهلوی خالی نمانده است. همین انسانهای خود فروخته ومزدور ومجبوردرهمه ء تاریخ کشور ما ومیتوان ګفت در تاریخ سایر کشور ها نیز ،تنها خلای نظامی وجاسوسی تجاوز واشغال را نپوشانده است بلکه اینها به مدد ومشورهء بادران شان برای توجیه تجاوز واشغال وتعریف وتمجید آن  بی شمارترانه ها سروده وکتاب ها نوشته اند. درونمایه ای این همه سروده ها ونوشته وګلون پاره ګی ها دریک نقطه خلاصه می شد وآن اینکه.اکر اشغال وحضور بیګانه به پایانش برسد، انسانهای این وطن ګرګهای همدیګر خواهند شد وهمه ،همه را خواهند درید.این بیان تهدیدی، که تاریخ ما وحتی همه کشور های جهان پوچ بودن آنرا نشاد داده است ، نه برای آنست که سرودګران ازین دست دل شان به حال ملت میسوزدبلکه ناګفته پیداست که آنهاخود را ملت جازده از افت خودومنافع شان درترس وهراس اند.
در تجاوز واشغال دوم که امریکا وانګلیس آغازګرش بود وناتو وآیساف را درخط منافع مشترک جهان سرمایه با خود آورد.یک رنګینی عجیبی دیکری میبینیم.نه تنها قریب جمع «جهاد مقدس» به دعوت امریکا وانګلیس وناتو وآیسافش رفت وخود به پیاده ګان پشم آلود اردوهاوشبکه های بګفتهء خمینی شیطان بزرګ مبدل شدند بلکه مهارت این شیاطین جهان خوار درین بود که اردوهای اجیرروشنفکری ورزمی واطلاعاطیش را قبل ازتجاوز مستقیم نظامی به خوبی وبا وسعت وګسترهء بی نظیری تربیه وتهیه دیده بود.جهان سرمایه با سرمایه ګذاری های ګسترده وتقسیم پول ومقام ومنزلت اګر از چپ دیروز که کمونیستش میخواندند افراد ودسته هایی کوچکی نوکر ساختند ، در بخش راست ومیانه قریب همهء جهاد وجهادیان وملت پرستان دروغین  رابه خدمت ګرفتند.در آغازین سالهای اشغال بوش بچه های چون خلیلزاد ودیګران سفارت امریکا را به مدرسهء آموختن  طریقه های سازش دین ودنیا مبدل ساخت.  این ماموریت شبکه های سیا، بعد ها با تقسیم درجمع قدرت های اشغالګر، دردامن انجیوهای هزار ویک رنګ وسازمانهای چون یوناما وامثال آن چنان عمق وپهنایی یافت که پراګنده ګیهای سازمانی را که وحشت تنظیمی وخشونت طالبی بار آورده بود برای مقاصد دراز مدت اشغال از نو بهم پیوند زدند.وازین طریق دریک کشورجنګزده،فقیر،فاقد کادرعلمی وفنی وعملاً در اشغال افتاده ،جمع بزرګی از تحصیلکرده ها و به اصطلاح ګل سر سبد جامعه را در احزاب وسازمانهاو تنظیم  های خود ساختهء خود تنظیم وزیر نام راجستربیمهء حیات کردند. رویدن سمارق واراحزاب وسازمانهایی ازین دست درجنب تمثیل دموکراسی اشغال آورده ، به موثر ترین وسایل توجیه ومشروعیت بخشیدن اشغال مبدل شدند. اګر آن اولی ها عمر چهل سال وپنجاه سال را به دوام اشغال زمزمه میکردند، این دومی  هابه عمر پایان ناپیدای اشغال عقیده وباور یافتند . اینها با پنداراینکه امریکا آن قدرتې نیست که چون روسها به زودی وساده ګی جا تهی کند واین قدرت جهانی  است که با برد در جنګ سردمیتواند حاکم بلامنازع این جهانی ګردد که ګويي به دهکدهء کوچکی مبدل ګشته است ، باورهای شان رابر فتوا وحجت نیز نوشتند..برای این دومی های باریش وبی ریش، جهانی سازی امریکایی به واقعیتی مبدل ګشته بودکه مقابله با آن رادر حد توان هیچ ملتی درجهان کنونی به باور ګرفته نمیتوانستند.به یادم هست که دریکی ازنشست های روشنفکری  خارج کشوردرهمان نخستین ماهای اشغال طرحی با این شرح پیش کش کردم که هنر مبارزه تنها تعرض وپیشقدمی نیست،زمانیکه توازن قوا به نفع ادامهء فعال وعلنی کار زارمبارزاتی نیست، عقب نشینی دقیق، حساب شده ومحتاطانه خود هنر مبارزه است.من در آن فرصت درجمع حاضران ګفتم اشغال روسها ده سال دوام آورد ، اشغال امریکا وناتو وجهان سرمایه با تاب وتوان مالی وتخنیکی وماشین بزرګ جنګی که دارد ممکن است بیست سال را در بربګیرد.در تاریخ ملتها ده سال وبیست سال با همه بار سنګین وفاجعه زای آن لحظه هایی بیش نیستند…نباید به پای اشغال زانو زد.درست ، منطقی وعملی نیست که اشغال را همه چیز وارادهء ملی خلقهای وطن را به هیچ ګرفت.نباید به وطن وانسان وطن از دید اشغال نګاه کرد…هنوزسخنان من به پایان نرسیده بود که صدا هایی ازچپترین های ما برخاست که ګویی من قدرت طاغوتی امریکا وجهان سرمایه را نشناخته ام .به سان آن داستان قبلی صدابرآمد که امریکا قدرتی است که درآسمان وروی زمین چه که درقعر زمین نیزهیچ نیرویی از ضرب آن در امان نخواهد ماند.صدایی دیګری نیز در تالار پیچید با این بیان که میکفت ما توان مقابله با ابر قدرت امریکا را نداریم وراهی جزقبول اشغال باقی نیست.صداهایی ازین دست از حنجره هایی چپی های ما کم نبود.دریک جمله در جواب همه ګفتم:مقاومت وجانبازی وسرسپردګی در راه وطن ونوامیس ملی وباورهای عقیدتی واخلاقی وطن کار توده های ملیونی مردم است.این تاریخ را توده ها ساخته ونسل بالنسل تا ایندم رسانده است، نه روشنفکران واردوهای معاش بګیر دولتی. درهمین زمینه ها باور وایمان ګروه های راست ومیانه مضحکتر وبیچاره تر ازمنطق لرزان چپ وقت بود.به یک نمونهء آن نګاه کنید:آغازین روزهای قدرت تنظیم های دیګران آورده بود.برای خرید پیاز وکچالوراهی لب دریای کابل بودم.وقتی به پل محمودخان رسیدم از لودسپیکر های بزرګ وپر قدرت مسجد عید ګاه صدای عبدالرسول سیاف که بعد  ها عبدالرب رسول سیاف شد بګوشم رسید که دروعظ خود میګفت: بر زمین کابل سجده ګذاشتن ناروا است زیرا پای کفر والحاد برین خاک خورده است.باید  کرنها وبلدوزر های بزرګی بکار ګرفت وخاک این شهر را یکسره به بیرون ریخت وخاک پاک ونمازی را به این شهر آورده وشهر را از نو ساخت.باور کنید هفته هادر فکر آن بودم که چګونه ممکن است شهری با این همه انسان وهستیش را بهم ریخت وخاکش را به دشت وصحرا برد.آن خاک نمازی درکجا ست وچګونه جاګزین هست وبود این شهردوملیونی خواهد شد.بهر صورت وقتی جنګهای تنظیمی شدت یافت در عمل دیدم که اګر این وحشت عمری داشته باشد از شهر ی به ګفتهء سیاف بی نماز،  به یقین اثری نخواهد بود.کشتندوسوختندوغارتش کردندولیک بلایی دیګری آمد وګلیم سیاف وخیالاتش را درهم پیچید.این نو به قدرت رسیده هاباریشه های مردمی وسنتی خود،خشن وبیباک ومدنیت ستیزبودند ولیک فساد وغارت ونا امنی را تحمل نمی کردند.با سیاست های درونی وبیرونی نا آشنا بودند.شاید باور نمیکردند که روزی تنظیم های فراری وګرد آمده در خواجه بهاوالدین برای بازګشت به قدرت، دین وایمان وجهادرا با هست وبود وطن به فروش بدهند.طالبان قبل از همه  با یونیکال ونماینده اش خلیل زادچپ افتادند.قرارداد انتقال ګاز ترکمنستان را به کمپنی های غیر امریکایی روی دست ګرفتند.غافل ازینکه خشم خلیل زاد خشم بوش وحاکمان قصر سفید  وکمپنیهای نفت خوار امریکایی بود.وبهانهء میتوانست امریکا وانګلیس ودیګران رابه شنیع ترین نوع تجاوز واشغال بکشاند. یازدهم سپتامبرصحنه سازی جهانخواران امریکایی برای آغاز تجاوز بر افغانستان ګشت.طالبان سقوط کردند، رباني وسیاف ودیګران در معا مله با امریکا وانګلیس وبا عروسک ساختن حامد کرزی به قدرت باز ګشتند. حال این کفر تازه برای سیاف وهمهء هم کیشان  او قبول افتاد.خاک سفارت امریکا نمازی شدوبلند ترین های کفر انګلو ساکسونی یکی پی دیګری از نان ونمک سیاف ودیګرانش بهره ګرفتند.تجاوز مشروع شد  واشغال داد خدا تعریف ګشت.چه آیات و احادیث وفتواهای راست وتعریفهای چپ   نبود که درین سمت وسوبکار نیافتادند.با اشغال برای پوشش جنګ وجنایت وراه بردن به اهداف دراز مدت منطقوی ملیاردها دالر به کشور سرازیر شد.از کابینه تا پارلمان  وسر برآوردګان جهاد  و آرمان فروشان چپی های رنګارنګ همه با دالر بازی میکردند.غارتهای بنام غنیمت ومعاشات دالري ومعامله های پرسود وطنفروشی ،قارون هایی را آفرید که قدرت  وثروتش حکمروایی میکرد.در قلمرو قارونی اینها دیګر حرف کفر ودین به هیچ رفت. در آغازین سالهای اشغال اندک آرامش قبل از طوفان محسوس بود،اشغال دموکراسی،بازارومدنیت سازی وجهانی سازیش را بکمک مغز های خریده شدهء ازجمع راست وچپ خوب تمرین کردوظواهری زیادی بنام دست آوردهای دموکراسی ومدنیت را برخ خلقهای دراشغال افتادهء ما کشید.درآن برههء زمان منطق حامیان ودست پرورده ګان اشغال طنین وطنطنهء خاصی داشت.اندکترین مخالفت با این روند اشغال آورده  به قوت میدیای خود وبیګانه برزمین میخورد.اما دیری نګذشت که نه تنها همه وحشت وانسان ستیزی وفطرت فساد برانګیزاشغال ونوکرانش بازی بازار شد بلکه خشم توده های مردم نیزازعمق به سطح واز حالت بالقوه به حالت بالفعل کشیده شد.اشغال وبقایش به شدت به سوال رفت.با دیکتات مشاوران کار کشتهء اشغال خواستند خیزش ها ومقاومتهای مردم ما را با حیله ونیرنګ تبلیغاتی یکسره  مال پاکستان وسایر همسایګان جلوه دهند وبا این حربه از قوت وشدت وباور آفرین مقاومت ملی ضد اشغال بکاهند.این بازی یکی دوسال درحلقه های روشنفکری وابسته به اشغال خوب ګرم و تاحدی اثر ګذار هم بود ولیک خلقهای وطن از شمال تا جنوب واز شرق تا غرب این خدعه ونیرنګ اشغال رابا وحدت وسرسپرده ګی بینظیر تاریخیش به هیچ وپوچ رساند.درست آنګاه بود که صدای حفظ دست آوردهای اشغال طنین انداز شد وهر ګونه بدیل را با این خدعه به چالش کشید.واقعیت اینست که برا ی دست پرورده ګان اشغال دست آور ها نه بلکه حفظ دست بردهای قارونی شان مطمح نظر بود ه اند.

به ادامهء اشاره ها وجستارهای کوتاه یادشده تذکر باید داد که مسأله جنګ وصلح رادرکشورما افغانستان ، اشغال ودست درازي هایی بیګانه ودستهای مزدور ومجبورسخت پیچیده وبغرنج وذوجوانب ساخته است.قبل از همه بدون شناخت دقیق همه نیروهای درګیردرامرجنګ وصلح وبدون شناخت مواضع ومنافع آنها یافتن کلید پایان جنګ ورسیدن به صلح عادلانه وپایدار ناممکن است.یکی از ګره های کور وضعیت جاری اینست که اغلب روشنفکران بریده از پیوند های ملی تاریخی وطن شان با ګیر افتادن درحفظ منافع وموقعیت های پر درآمد ومعامله هایی سود آور خود با اشغال واشغالګران ،اغلب با جادوی زبان درتلاش آنند تا به هرخدعه ونیرنګ ودروغ وفتنه سازی که ممکن باشد واقعیت حضوری اشغال را یا توجیه ومشروعیت بخشند ویا هم ناګزیری دوام آنرا به قبول مردم خود بدهند.پیچیدن در لباس دروغین دموکراسی،مدنیت خواهی وبشر دوستی از نوع امریکایی وناتویی بستری ناشسته ای است که میخواهند همهء جامعه راداوطلبانه در آن به خواب سنګین، وهمراه با قبول برده ګی بکشانند.افراد ونیروهایی ازین دست در رنګ دادن به تجاوز واشغال تعریف ها وتوجیه هایی «روشنفکری» از نوع خودواز داده هایی اشغال ساخته اند.درفرهنګ سیاسی منفعتی اینها نه تنها اشغال بلکه همه جنایت ها وانسانست ستیزی های معلوم اشغال توجیه پذیر ګشته است. دموکراسی ومدنیت خواهی  امریکایی ناتویی را تا سرحد نابودی همه انسانهای وطن وهست وبود تاریخیش به قبول ګرفته اند.نتیجهء این طرزدید ادامهء اشغال ،تحمیل برده ګی بر مردم وادامه ء بدنامترین ومنحوسترین فرآورده های دموکراسی ومدنیت  غربی به مشتی از نیروهایی بازاری وجمع از وطنفروشان ایمان باخته وبه ثروت رسیده ومقام یافته است،چیزیکه خلقهای  آزاده ای افغانستان فطرتاً با آن سر سازش ندارند. صلح برای آدمیان ازین قماش وحاکمان اشغال آورده ودر دامان اشغال پرورش یافته تنها یک مفهوم دارد وآن تسلیم توده های به پا خاستهء ضد اشغال وقبول بی چون وچرای دوام بستر خونین وفساد پرور جاری تا بیکرانه هایی تاریخ.زیرا مردم افغانستان در تجارب اندوخته شده از تاریخ وزندګی پر تشنج خود ومنطقه وجهان دریافته اند که اشتهای خونخوران امپریالیستی با بلعیدن تنها افغانستان تما م شدنی نیست.جهانی را باید بلعید واین امر چنان درد آور ومصیبت زا وفساد برانګیز است که نمیتوان مرز  زمانی  ای را به آن تعیین کرد.صلح به شرط تسلیم وقبول دوام اشغال در مخیله ء روشنفکرحاکم بر اداره وبازار ولمیده درمعامله وفساد ساده وپذیرفتنی وکمال پیروزی است.اما برای خلقهای افغانستان چنین صلحی قبول مرګ شخصیت ملی وتاریخی آنست.چنین صلحی هرګز ممکن ومیسر نخواهد بود.بدون ترس از اشتباه بادرد ودریغ ! میتوان ګفت که کلید صلح دراختیار جنګ وتقابل  نظامی اشغال وضد اشغال قرار ګرفته است.نه تسلیم به اشغال ودست ساخت های حکومتی آن وجود دارد ونه اشغال به ساده ګی حاضر به قبول شکست ورسوایی وبرچیدن بستر خونین خود از کشور ماست. تجاوز امریکا، اروپا وماشین جنګی آن ناتوکه بیش از چهل کشور را در بر میګیرد تنها برای بلعیدن افغانستان مطرح نبود.رسیدن به منابع نفت وګازآسیای میانه تنګ کردن حلقهء محاصره بر روسیه ،چین وایران ودرنهایت تأمین حاکمیت عمدتاً انګلوساکسونی برهبری امریکا بر همهء جهان ،تغییر جغرافیای جهان وبه اصطلاح جهان خواران تقسیم عادلانهء منابع ثروت درجهان از ستراتیژی های معلوم نو استعمار فاشیست ګونه ء حاضر بوده است.با این تفسیر قبول صلح عادلانه به اعتبار قبول استقلال، تمامیت ارضی وحاکمیت ملی کشورهای تحت اشغال در فرهنګ وفطرت جهانخواران وجود ندارد مګر آنکه شکست وزوالش را دریابند.

دست یافتن به صلح وپایان جنګ نه در اختیار دست نشانده ګان اشغال است ونه منافع جاری آنها با تأمین صلح وپایان جنګ همسویی دارد.زیرا این دوام اشغال ودوام جنګ است که ثروت هایی بدست آمده از جدال های دیګران ساخته ومعامله های پر در آمد ضد ملی مصؤنیت یافته میتواند. پایان اشغال  در مساعد ترین حالتش نیزهمه غارتګری ها ومعامله های وطنفروشانه را به حساب دهی فرا میخواند. در چنین حالتی همه قارونان وفرعونان «جهاد» واشغال ساخته به پای حساب دهی کشیده میشوند .چه کسی حاضر خواهد بود که داوطلبانه به این حساب دهی تن دردهد.به یقین هیچ کس.تازه بعد دیګر جنګ وصلح حضورپر عدد غارتګران ثروتهای ملی ومعامله ګران ثروت اندوخته از حساب اشغال است.اګر همین فردا هم معجزهء صورت ګیرد وپر قدرت ترین نیروی مقاومت ضد اشغال که طالبان عنوانش کرده اند سر به تسلیم بګذارد، بازهم صلح وپایان جنګ به دودلیل ممکن ومیسر نیست.دلیل اولش حضور اشغال وستراتیژی های منطقوی آنست که ګویی هنوز در ابتدای کار اند ودلیل دوم حضور نیروها ومنافع متضاد وهمواره در تصادم افراد وګرو ه هایی است که اشغال به هریکی از آنها بهشت از نوع خود ساخته وهمه تشنه فروریختن دیوار های بهشت آن دیګر خود اند.در اینجا حرف وسخن تنها بر حضورآقای غنی وعبدلله وکرزی وروسای تنظیم ها ومیراث خواران تنظیهای سر باخته  نیست.بل اشغال وشبکه های نظامی وعمدتاً جاسوسیش از هیچ، کله ها وګله هایی ساخته اند که هر کدام مدعی قدرت وحکومت اند.

یاران زنده وصحبت باقی

د نن ټکی اسیا یوټیوب چېنل
avatar
0 د تبصرو شمېر
0 د ځوابونو شمېر
0 ار ایس ایس کې ګډونوال - څارونکي
 
ډېر غبرګون شوې تبصره
تر ټولو ګرمه موضوع
  ګډون وکړئ  
نویو زړو ډیرو خوښو شویو
خبرتیا غوښتل د