سرنوشت صلح در ادامهء اشغال – قسمت دوم

لیکوال: ش، حصین

لیکوال: ش، حصین

نویسنده: ش، حصین-

در آغازین بخش این نوشته بیان داشتم که رسیدن به صلح دردوام اشغال ممکن وعملی نیست. اشغال تنها حضورعددی نیروهای نظامی یا شبکه یی ، وسایه های افتاده بر حکومتی نیست که اشغال بنیادش را نهاده است بلکه همهء افراد ونیروهایی که باالقوه وباالفعل در خدمت  اشغال ودرتلاش بقای آن مصروف اند جزلایتجزای اشغال اند.هیچ حیله وبهانهء درین زمینه از مسولیت ومکلفیت وطنی کسی کاسته نمیتواند.جبر ناشی از حضور ودوام اشغال وناتواني مقابله با آن نمیشود وثیقهء برائت باشد.درین جا طرف سخن توده های ملیونی مردم که درمحاصرهء جنګ واشغال افتاده اند نیست، بلکی مخاطب من وهزاران انسان دیګر وطن بدون شک آنهایی اند که در معامله با اشغال ودر ترحم اشغال زیسته ومیزیند. این دسته ویا دسته ها در برګیرندهء حاکمان بر سرنوشت کشور، احزاب ، سازمان ها ونیروهایی است که زبان وقلم وقدم شان بادرجات مختلف در خدمت اشغال ودوام آن قرار ګرفته است.این افراد ، ګروه ها وحاکمان بر سرنوشت مردم ،در پایان اشغال ،طرد جنګ وتأ مین صلح بیشتر بدلیل منافع وموقعیت های بدست آروده وآیندهء تاریک خود در ترس وهراس اند اینها قلباً باصلح عادلانه ومتکی به ارادهء ملی خلقهای افغانستان همسویی ندارند.مخالفت با صلح وطنی ،عادلانه وپایدارطیف بسیار وسیع ودر موارد متضادی  از افراد ، نیروها ، احزاب وسازمانها را در برمیګیرد. به همین دلیل درمیان این نیروها نمیتوان از سخن ومنطق وموضع حد اقل یکسان  وباور کردنی سخن ګفت.

جان کیری حکو متی را بر ګرده های مردم ما نشاند که نامش را «حکومت وحدت ملی» کذاشتند.حکومتی راکه بنیادش را وزیر خارجه ء یک کشور بیګانه ، متجاوز وسردمدار اشغال ګذاشته باشد از اعتبار حکومت بودن تهی است ووحدت وملی بودنش نیز توهین به تاریخ است.سردمداران اشغال همین موجودمیکانیکی،ناقص الخلقه ومعیوب وبیمار را نیز قصداً بګونهء طراحی کرده اند که فردای ادامهء جنګ نیز دربطن آن ممکن ومیسر باشد.بسیاری ها مینویسند که مخلوق دست ساخت جان کیری حکومت دوسره است.وباور دارند که دوشاه در یک اقلیم نګنجد ولیک واقعیت امر اینست که حکومت دوسره نه بلکی بی شمار حکومتهایی وجود دارند که همه را اشغال با محاسبات خود برای ستراتیژی های دراز مدت خودسروصورت داده است. اشغال درطی نزدیک به یکنیم دهه تا توانست حکومت مرکزی را به ګوشه کشید. وانواع حکومتهای محلی را با تقویه وپرورش وتأمینات بزرګ مالی وتخنیکی (تخنیک جنګی) به وجود آورد.مافیای حاکم بر کشور ما افغانستان ، چنان ذوجوانب وپر شاخ وبرګ است که دست یافتن به یک حکومت ملی حتی با بیرون رفتن اشغال دروجود نیروهای داخلی وابسته به اشغال عملی وممکن نیست.

من حرفهای ضیا مسعود کسیکه به تازه ګی مقام معاونیت سوم رئیس جمهور را به او هدیه کرده اند ازدید دیګری میبینم. اورک وراست میګوید صلحی درکار نیست باید به جنګ دراز مدت آماده ګی ګرفت. حرف وسخن ضیا مسعود بیان ارادهء یک فرد نه بلکی دست کم  حرف وسخن یک تنظیم و یک ګروهی است که درمرکز ثقل قدرت قرار داشت وتا هنوز درآن پا محکم کرده وبیشمار ګروهای دیګری ازین دست هم باور وهمصدایش است. «حاکمیت» مولود ارادهء  جان کیری از همان آغازین صبحدم زایشش با امضای عجولانهء پیمان امنیتی باخلقهای وطن خود اعلان جنګ داد. درجریان یکسال وچند روز این حاکمیت محصور در دیوار های ارګ در عمل هرچه در توان داشته پیوسته بر دهل جنګ کوبیده است.کرده ها وګفته های این مولود بیګانه با تاریخ وطن  نشان داد که  ارګ رسیدګان ما به صلح با پاکستان که خواست ویا دستور امریکاست دیوانه وار علاقمند اند  ولیک از صلح با نیرو های داخلی ضد تجاوز که واقعیت وجودیش غیر قابل انکار است با لجاجت تمام طفره میروند.این موضع جنګی فرد اول قدرت (اګر اول باشد) عمدتاً به سود آنهایی تمام شده است که آغازګران وادامه دهنده ګان جنګ بسود اشغال بودند وهستند.آقای غنی با قدرت تفکر کتابی خود در تلاش ارضای خاطرنیروهای جنګ طلب از طریق دادن فرصتهای بیشتر وقبول اراده ء آنها درتمامی عرصه های زندګی بویژه زنده ګی سیاسی ونظامی کشور است.

عبدالله عبدالله با داشتن نیمهء از ارګ ،نمایندهء معلوم آن ګرو ه ها وتنظیمها ست که جنګ تا نابودی آخرین انسان وطن را به قبول ګرفته اند.

عبدالله عبدالله یک فرد نه بلکی نماینده وممثل طرز دیدادامهء جنګ وخون ریزی درکشور است. او سیاست پیشهء ماجرا جوی بخش خود است ولیک یګانه تیوریسن وطراح ذهنیت جنګ طلبانه وکشتار های داخلی نیست. نا ګفته پیداست که از آغاز حاکمیت تنظیمی که پاکستان خشت تهداب آنرا ګذاشت بدترین وخونین ترین نوع جنګ داخلی را شورای نظاربا همدستان سیافی ومحسنیش  براه انداخت وادامه داد.عبدالله عبدالله ویونس قانونی قوماندانان وهدایت کننده ګان جنګی بودند که بیش از شصت هزار کابلیان بیګناه را از هستی ساقط وبه ده ها هزار یتیم وبیوه ومعلول ومعیوب را به جا ګذاشت.من قصد پنهان داشتن جنایات مشهود طرف مقابلش را ندارم . منظورم اینست که افشار،کارتهء سخی،دشت برچی،قلعهء فتو ،شوربازار ومحله هایی وسیع از شهر کهنه کابل عمدتاً در آتش جنګ مسعود وربانی وسیاف ومحسنی بسوختند  وقبرستانهای بیشمار دسته جمعی از جنایات همین ګروه ها به وجود آمدند.با همهء این جنایات مشهود وقابل تعقیب عدلی وقضایی، عبدالله عبدالله را جان کیری انباق غنی ساخت وسرنوشت شورای صلح را آقای غنی بدست یونس قانونی داد. ازین ساخت وبافتها یک نتیجه حاصل است وآن اینکه درماهیت جنګ طلبانه وهستی سوز آقای غنی و همدستان و رقبای سیاسی اش  تفاوتی چندانی نیست ودرموارد زیادی خشونت طلبی آقای غنی مشهود تر از دیګران است.  ادامهء جنګ خواست ودستور بقایای اشغال است.ګذشته از اهداف دراز مدت اشغال که قبلاً ګفته آمد شاید یک دلیل این امر این هم باشدکه امریکا وهمدستانش شکست حتمی وترک افغانستان را از نظر نینداخته  است ودر پی ایجاد وضعیتی اند که اګر قرار شد که بارو بسترش را از ناګزیزی برچینند باید حالتی را ایجاد کنند که افغانستان بعد از اشغال چنان دردرون خود درګیر باشد که همه حساب وکتاب جنایات اشغال وغرامتهای جنګی به فراموشی ګذاشته شود.این حرکت درنوع خود بازهم یک تګرار مضحک تاریخ است.روسها با به پایان بردن اشغال افغانستان وضعیتی را به میراث ګذاشتند که فروپاشی حاکمیت وقت وره بردن به یک جنګ داخلی از قبل محسوس بود.پیروزی نیروهایی نظامی، پولیسی ،امنیتی  وحتی حزبی حکومت داکتر نجیب در جنګ جلال آباد با همه حماسه یی بودنش معنی آنرا نداشت که حکومت اودوام آورده میتواند.این امر را داکتر نجیب خوبتر از دیګران درک میکرد وشاید از همین جهت بود که بیشمار اشتباها تی در زنده ګی حزبی ، سیاسی ،نظامی وحتی دیپلوماتیکی خود مرتګب شد وسقوطش را سرعت بخشید.با این هم در آن زمان نا همګونی ونا همفکری نیروها وضعف قدرت مرکزی در سطح امروزه نبود .در آن فرصت چیزی بنام دولت ودولت مداری به مفهوم حقوقی تا حد قابل اعتبارش   وجود داشت ولیک در حال حاضر از موجودیت دولت به مفهوم واقعی این کلمه اثری نیست وحکومت نیز با این صدا وسیمای ګرفته وبیماری که داردچیزی جز یک موجود در حال نزع نیست .این بیمار به لب ګور رسیده هرچه میګوید هزیانی بیش نیست ونباید آنرا باور کرد. اینها درک کرده اند که درین پایان زنده ګی، نسخهء صلح بدردشان  نمیخورد. باید با استفاد از آخرین امکانات مالی وتخنیکی بقایای اشغال فقط در جنګ بخت آزمایی کنند.دروغ،فریب، خدعه، نیرنګ ، فساد وفتنه آفرینی  دیګر فطرت حاکمان دیګران آوردهء ما  ګشته است.این قلم به این باور است که در جمع سایر فتنه سازی ها، پیدایش وپرورش چیزی بنام داعش زادهء خواسته های امریکا ومجبوریتهای غنی وعبدالله است.ګرم ګرفتن آقای غنی با پنجاب در عمل یک حاصل داشت وآن به وجود آوردن داعش امریکایی وګذشتاندن آن از دهلیز پنجاب وکابل به سوی آسیای میانه. به آن نخستین روزهای پیدایش سر وکلهء داعش مراجعه کنید.حکومتی ها وروشنفکران بیشمار قرار ګرفته در خدمت اشغال تا سطح جشن ها وپایکوبی ها به تعمیم این باور ها همت ګذاشتند که با فرارویی داعش ګلیم طالبان برچیده خواهد شد وداعش نیز با پشتوانهء امریکایی از دریای آموخواهد ګذشت.نویسنده ګان بګونهء مثال رازق مامون در دها نوشته ومقالهء خود این حرکت را نبض ونیاز زمان وګاو شیری برای کابل خواندو تلویحاً ګفت که این ثمرهء خلاقیت سیاسی نظامی متفکر است. اوصریحاً عنوان کرد که « داعش بسود افغانستان است »جالب اینست که پنجاب نیزاز داعش تحت کنترول امریکا به این دلیل راضی مینمود که  درفش طالبان پآکستانی نیزدر هم خواهد پیچید.وبسیار مفت وارزان به دوام فتنه جویی وقدرت ادامه خواهد داد. حکومت کابل تا فریاد های کتله های بزرګ مردمی در ننګرهار،زمین وآسمان را به لرزه  در نیاورده بودیک ګامی در مقابله با داعش برنداشت.وآنچه امروزه انجام میدهند نیزبه قراربیان  شاهدان عینی نمایشاتی بیش نیستند.چنان مینماید که برای حکومت وحکومت داری مافیایی کنونی مرګ ونابودی انسان وهستیش دیګر هیچ ارزشی ندارد ودایره جنګ واشک وخون وبربادی را چنان وسعت وشدت بخشیده است که ګویی میخواهند خلق خدا را در برابرمرګ ونابودی انسان وطن به لاقیدی وبی تفاوتی معتاد سازند.

از زمانیکه حکومت غنی وعبدالله به وجود آمده است یکی از ابتکارات مغز متفکر وهمدستانش اینست که همه روزه بروی پرده های تلویزیون خاصتاً تلویزیون به اصطلاح ملی از شمار کشته هایی مخالفین رقم های بسیار درشتی بخورد مردم میدهند.پنجاو صد ودوصد کشته ، همه به استناد ګزارش های اردو وپولیس وامنیت واربکی وغیره. بار ها دیده شده که بیشترین این کشته های بیدادحکومت جان کیری، افراد بیګناه ملکی اند.درد آورتر از همه اینست که در حاشیه ء ویترین تلویزیون دولتی درطول روز وشب از کشته شدن انسانهای وطن بدست نیروهای امنیتی خبر مینویسند وهمزمان با آن در پردهء تلویزیون موسیقی ورقصها وصحنه های مملو از فساد اخلاقی  به نمایش ګذاشته میشوند.این کار تصادفی وناشی از ناخبری نیست. به یقین میخواهند انسان وطن را حتی مرده های شان را که حرمتش را باید نکهداشت به تمسخر میګیرند وازین تکرار قصد بی تفاوت شدن انسان را در برابر مرګ انسان وارزش انسانیت تعمیم می بخشند.

درین اواخرمغز های پریشان وخون ګرفتهء حاکمان کابل با ګرفتاری هایی آشنایی دیګری نیز مواجه شده اند.با آوردن اشرف غنی  به ارګ سلطنتی ، تصوری ایجاد شده بود که چون حامد کرزی نمک حرام بود ولفظاً به بادار وحامیش تلخ ونازا ګفت واشرف غنی متفکر وهوشیار وفرصت شناس ومورد اعتماد امریکاست پس آنچه را امریکا ازتعهداتش در سیزده سال قبلی انجام نداد، درین واپسین روزهای عمر اشغال انجامش خواهد داد. بزرګترین خواست از امریکا وناتودرجمع کمک های حساب ناشدهء دالری ایجاد ، آموزش، تقویه وتجهیز اردو وسایر نیروهای امنیتی بود.چیزیکه درسرشت اشغال واشغالګران اصلاً جا ندارد.اردوهای ملی با همه وابستګی ها وناګزیری هایش در آخرین تحلیل به سوی مردم خود برمیګردند. اشغالګران تجاربی تلخی ازین امر دارند.آنها هرګزحاضر نیستند تا اردو های حد اقل ملی جان بګیرند.فروپاشی یوګوسلاویا وایجاد حکومت های به ظاهر به استقلال رسیده همه محتاج داشتن اردو های ملی خود بودند وامریکا وناتو تعهداتی محکمی هم درین زمینه داشتند ولیک این امر هرګز تحقق نیافت وهمین فردا اګر ګلیم ناتو ازین جزایر خود ساخته چیده شودچیزی بنام بوسنی،کروشیا،کوسوومونتنګرو وغیره وجود نخواهد داشت. اشغالګران امریکایی واروپایی چیزی بنام تعهد وزبان نمی شناسند.آنها خود ګفته اند که دوستان ما عمر کمتر از دشمنان مارا دارند.برای آنها دوست دایمی ودشمن دایمی بی مفهوم است.تصور میشود که غنی ویارانش نیز در نهایت به بیماری روانی حامد کرزی مبتلا میشوند.غنی با ګرم ګرفتن با پاکستان ،هند ،روسیه وایران را در آغاز حاکمیتش کنار زد.اکنون در تلاش است  تا با احمق سازی آنها هم خرما وهم ثواب بدست آورد. دیروز برعلیه آسیای میانه ، روسیه ایران وحتی چین پروژهء داعش را به دستورامریکا در آغوش ګرفت، امروزه همان آسیای میانه وروسیه وچین وایران را از خطر داعش میترساند تا ازین طریق ناتوانی های  نظامی  را بګونهء جبران کند.ارګ نشینان ما  فکر میکنند که حکومتها وخلقهای این کشور ها نمیدانند که افغانستان درچنګال پایګاهای نظامی وجاسوسی امریکاست. این پایګا ها برای افغانستان نه بلکه برای حفظ منافع امریکا در برابرحریفان جهانی ومنطقویش که روسیه وچین در خط اول آن قرار داردایجاد شده اند.کشور های همسایهء همه میدانند که حکومت کابل پایګاه سیاسی اطلاعاتی سیا وپنتاګون وخطر ناکتر از پایګاهای نظامی امریکا در افغانستان است.

حکومت دست نشاندهء جان کیری وسران این حکومت از شناخته ترین چاکران امریکا اند.در چنین حالتی وبا چنین شناختی مقابله با داعش بدون شک در همسویی با ارادهء امریکا وحکو مت دست ساختش در کابل ممکن نیست.باید به نیروی ازمیان مقاومت ضد اشغال آینده مقابله  موثر با داعش را به یقین ګرفت. افغانستان سوریه نیست که قوتهای نظامی روسی به حمایت اسد شتافتند.سوریه کشور مستقل ودر جمع کشور های عربی یګانه کشور دارای حاکمیت ملی ودشمن بنیاد ګرایی تمدن ستیز منطقه است.حضور قدرتهای هوایی روسی در سوریه پاسخ به مجموع شرارت های امریکا وهمدستانش در سوریه است.سرکوب داعش ولو به هر قیمتی تمام شود حاصلش به سوال بردن منافع دراز مدت امریکا نه تنها در سوریه بلکه در همه کشورهای شرق میانه وشاخ افریقاست. با این بیان انتظار اینکه روسیه در سوریه دشمن امریکا وساخته هایش چون داعش باشد ودرافغانستان همصدای امریکا وکابل ګرددوقویترین سد ضد داعش را که به یقین طالبان افغانستان اند به دشمنی فرا بخواند ،یک تصور احمقانه وباور نکردنی است.

تلاش درجهت زدودن نارضایتی واندوه بی باوری از پیشانی سران هندی ودل بستن به کمکهای نظامی اثر ګذار هندی نیزره به منزل نمیبرد.هند در طی هردو تجاوز بر افغانستان سیاست های عنعنوی وباورمند خود را به شدت صدمه زد.حال به سیل بردهء می ماند که به هر خس وخاشاکی دست خواهد انداخت ولیک درسیاست منطقوی وجهانی باالاخص در رابطه با افغانستان چنان پایش لغزیده است که دهه های طولانی درد در انزوا ماندن خود را خواهد کشید.قدرت نظامی هند را میتوان به حساب ګرفت ولیک معلوم است که نه درسطح قوتهای اتحاد شوروی وقت بودو نه در سطح ماشین جنګی غرب وناتو است. وقتی آن ابر قدرتها درافغانستان زانو زدند ، هند مګرکور خوانده باشد که در پایان افت اشغال با ماشین جنګی خود خلای اشغال را بسود کابل پر کند.چنین چیزی ممکن وبسود هند نیست.

اګر این بحث را با اعجاز اواختصار جمع بندی ګنیم به این نتیجه میرسیم که:

یک- صلح در ادامهء اشغال در افغانستان ممکن نیست،مسؤلیت ادامهء جنګ بدوش اشغال ودعوتګران وهمراهان اشغال است

دو- اشغالګران وساخته های سیاسی وحکومتیش درختم جنګ به اعتبار ختم اشغال، نه تنها خود را ذینفع نمیدانند بلکه ترس مرګبار از محاسبات ملی وبین المللی آینده را باخود دارند.

سه- دردوام سالهای اشغال  بیشمارافراد، نیروها وقدرتهایی مسلح  ودست یافته به ثروتهای بزرګ ، با روحیه ء شدیداً مرګز ګریز قصداً وعمداً وبرای اهداف دراز مدت اشغال به وجود آورده شده است. این نیروها نه با خود همساز اند ونه با مردم افغانستان . ازینرو توقع صداقت به صلح عادلانه ودرورای منافع قارونی وموقعیت های بدست آورده از این ساخته های اشغال ممکن نیست.

چهار- درطول دوران اشغال وبخصوص دریکسال وچند روز حکومت دوسرهء کابل با تمام قوت وقدرت به ادامه وتوسعه وخونبار ساختن جنګ همت ګذاشته اند.درواقعیت عملکرد این حاکمیتهای باد آورده ترویج بیش ازحد فرهنګ خشونت وویران سازی همه پلهای عقبی بوده است.توقع برګشت به صلح از اینها ممکن نیست. یک محاسبهء بسیار ساده به اعتبار همان داده های حکومتی در طی یکسال اخیرنشان میدهد که قریب برابر با همه دوران اشغال انسانهای وطن ما بقتل رسیده وهست وبود شان به تاراج رفته است.پاسخ این جنایات درتوان حاکمیت موجود نیست . به همین دلیل هرچه بیشتر بر طبل جنګ میکوبد.

پنج- توطئه مشترک پنچاب وکابل برای خیزش های از نوع داعشی یک امید کاذب حاکمان دوپایتخت بود.ولیک حالات نشان میدهد که این توطئه وفتنهء دست ساخت (سیا) نیز کارا نیافتاد وانتظارات موهوم کابل ازاین که سرکوب طالبان بدست پنجاب وداعش عملی خواهد شد  ویا هم شدت ګرفتن اختلافات درونی طالبان راه را  به دوام اشغال وحاکمیت هایش باز خواهد کرد نیز در نیمه راه ماند.دروغ ، خدعه ، نیرنګ،فساد وفتنه پروری وبر بنیاد این همه، وضع تاکتیک های سیاسی ونظامی حکومت هر نوع باور واعتبار طرفهای جنګ را ازمیان برده است .وقتی کوچکترین باور واعتماد متقابل وجود نداشته باشد سخن ګفتن از رسیدن به صلح در دوام این وضعیت خطا وناثواب است.

شش- نه هند درموقعیتی است که به حاکمیت وابسته به اشغال قوت القلب دهد ونه همسایه ګان چون کشور های آسیای  میانه، روسیه، (روسیه همسایه افغانستان نیست ولیک نفوذ این کشور در افغانستان قویتر از هر همسایه دیګر است)چین وایران آنقدر ساده اندکه در پایان افت تاریخی امریکا در منطقه، به بقایای اشغال و باز آفریده هایش کمک کنند.در بهترین حالت یک امکان وجود دارد و آن اینکه همچون دوران استعمار کهن که مدتی افغانستان نقطه حایل بین روسیه وهند برتانوی قبول شده بود دو حریف زورمند  موجوددر جهان، افغانستان را ظاهراً حد فاصل منافع منطقوی خود قبول کنند.تجارب ګذشته نشان داده است که استعمار انګلیس در آن فرصتها  با همه توطئه های پشت پرده وجاګزین عمال خود، ناګزیر به قبول اراده های ملی شده است .وروسها نیز بیرون رفت قوتهای انګلیس را  در آن زمانه ها به فال نیک ګرفته اند.اکنون نیز ممکن است امریکا وهمدستانش مجبوراً به قبول واقعیت وجودی مقاومت ملی تن در دهند وبا بیرون کشیدن قوتهای خود دست از حمایت حاکمان کابل بردارند. درچنین حالتی کنار آمدن نیروهای خودی ومتعهد به منافع علیای ملی میتوانند با هم  همزبان شوند  ورا ه را  بسوی صلح باز کنند.

هشت- آن نیروهائیکه قلباً ومنفعتاً شریک جنایات اشغال نبوده اندوطرد اشغال راضامن تامین صلح  میدانند ونیزبرګشت پروسه های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی وفرهنګی کشوررا به بستر ملی   توقع دارند، تادیر نشده، باید صدای صلح در طرد اشغال را پر طنین تر ورساتر سازند.این امر در فرداها همدیګر پذیری ورسیدن به صلح وحیات آبرومند ملی را ممکن خواهد ساخت.

نه- باید با تکیه بر تجارب ګرانبهای تاریخ کشور، ترس ازبراه افتاد ن چیزی شبه جنګهای مهار نشدنی داخلی را از ذهنیتهای خلقهای خود برچینیم. طرد اشغال وګزار به تامین صلح وعادی سازی پروسه های زنده ګی بدون شک فراز وفرودها وتکانه هایی خواهند داشت.این طبیعی وینکنوع سرنوشت ګریز ناپذیر است ولیک اراده ء خلقهای ما میتواند در فرصتهای نه چندا ن زیاد برین وضعیت حاکم شوند.

ده- هر قدر زودګلیم اشغال برچیده شود به همان اندازه برګشت به پروسه های ملی ساده تر وسهلتر خواهد شد.این امرخطر وابستګی های جبری واختیاری  دوران اشغال را نیز در هردو طرف جنګ مهار خواهد کرد. دست درازی های غرض آلود همسایه ګان نیزاز برکت تحکیم وتعمیم  اراده های ملی  از اثر ګزاری باز خواهد ماندودیګر نه پاکستان آن شبح ترس آوربرای مردم ما خواهد بود ونه سایر همسایه ګان . ختم جنګهای نیابتی همسایه ګان نیزفقط در چنین وضعیتی عملی وممکن خواهد شد.

یازده- باور اینست که آنهائیکه در قدرت میمانند وآنهائیکه به سهم خود به قدرت برمیګردندبا هستی مادی ومعنوی کشور شان جنګ وخصومت روا نخواهند داشت ودست آوردهای تمامی عرصه های زندګی اجتماعی را با ارزش وهستی ملی  خودحساب خواهند داشت.

دوازده- طرد اشغال به مفهوم در انزوا زیستن افغانستان در جهانی که با هزاران رشته باهم پیوند خورده است نخواهد بود.داشتن روابط دوستانه ، فارغ از کینه وانتقام با حفظ استقلال ، تمامیت ارضی وحاکمیت ملی  خودواحترام متقابل به همه ارزشهای ملی سایر دول جهان، ضامن ګسترش روابط واعتبار جهانی کشورومتضمن صلح پایدار در کشور ما افغانستان  خواهد بود.

به امید طرد عاجل اشغال، ختم جنګ، تأمین صلح ودست یافتن به عادلانه ترین راه های زیست باهمی در کشوروداشتن سالم ترین روابط با جهانی که در آن زندګی داریم.

——-

قسمت اول

د نن ټکی اسیا یوټیوب چېنل
avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د