تجلی رسالت از زبان نوح(ع)، در نصوص قرآن

نوشتۀ: انجنیرمحمدنذیرتنویر،هالند
به سلسلۀ مضامین “انس با وحی”: برداشتی از آیات 35-26 سورةهود (11)
قرآن برای ما می آموزد که پیام الهی، حجتی ست از سوی پروردگار و رحمت است برای بندگان!
این پیام توسط رسولان و بعد از ختم رسالت آخرین فرستاده الله (ج)، محمد (صلی الله علیه وسلم)، توسط رسالتمندان بدون ترس و مسئلت، بصورت واضع و علنی باید به مردم رسانیده شود؛ هرچند درین راستا مورد فشار های گوناگون و تبلیغات سوء قرار گیرند و بر ایشان القاب زشت و بدی را منصوب گردانند!
محور این پیام که همان «خط فکری بشر» بوده که توسط خالق اش تعیین شده، واضح و ساده ست، که باید به همان وضاحت و بطور آشکارا بیان گردد:
أَن لَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّـهَ ۖ
مپرستید، مگر الله را! (26)
بلی! محور پیام، توحید است و بعداً هوشدار عقوبتاز عدم پذیرش آن، بطور دلسوزانه می باشد:
إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ ﴿٢٦﴾
من می ترسم برشما، از عذاب روز دردناک!
بلی! «عدم پذیرش» نه به معنی «زدن و بستن» و جنگ را براه انداختن بوده بلکه مشخص ساختن خط فکری اسلام می باشد. زیرا اسلام حتی در برابر آنانی که از شنیدن پیام الهی از خود کراهت نشان می دهند، اجبار پذیرش نمی نماید.
… أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ ﴿٢٨﴾
آیا شما را (به رحمت و سعادت) اجبار کنیم با آنکه شما تنفّر اظهار می‌کنید؟
اما اگر در برابر رسانیدن پیام الهی، سد ایجاد گردد، پس از خود دفاع کرده و درین راستا استقامت ورزید!
بلی! محور پیام الهی که توحید و «یگانه پرستی» است، حجت یست از جانب «خالق هستی»- و رحمت است برای بندگان، که نباید در پذیرش اش اجبار صورت گیرد. اما «عدم اجبار پذیرش» بدین معنی نیست که آواز رسای توحید، خفه گردد!
پیام الهی باید مستمر و بطور واضع و علنی بیان گردد و در رابطه به توحید، بدون درنظرداشت مصلحت ها؛ صفوف باید مشخص گردد. مشکل کنونی جهان اسلام از همین نکته ی داخلی آغاز می گردد که فرقه های متعدد را، در حالی که شرک از «سر و صورت» شان می بارد در زیر چتر اسلام پذیرفته شده است!
خصوصیت بعدی رسالتمند در رسانیدن پیام الهی، نه از برای منت گذاشتن و طلب مزد، بلکه از برای رضای خالق اش می باشد:
زیرا زمانی که دین وسیله معیشت گشت، به بیراهه کشانیده شده و رسالتمندان را اجیر سیستم های استبدادی می گرداند.
درست مانند رهبران «مجاهدنما»؛ و منت گذاریشان نسبت به جهاد!
ایشان از بابت جهاد بر مردم منت گذاشتند و خالق هستی نیز با سرازیر ساختن ثروت، ایشان را عذاب نمود! اما عدم فهم و بصیرت از حق (قرآن و سنت صحیح)، این معامله را در انظار ایشان چنان پُر زرق و رونق بخشید که حتی افراد مسلکی، اندوخته های فنی شان را کنار گذاشته و درین معامله غوطهورگشتند. ایشان نه تنها اجیر نظام های استبدادی گشتند بلکه اجیر متجاوزین و معاندین اسلام نیز گردیدند.
اینجاست که خالق هستی «خط فکری بشر» را بیشتر مشخص ساخته و نهی می دارد تا دین را وسیله ی تجارت و درآمد های حیاتی تان نگردانید و این سرمایه ی هنگفت ابدی را در برابر متاع قلیل و زودگذر دنیا معامله ندارید! پس این خط مشی فکری را علنی بدار و بگو:
وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ ۚ
ای قوم! من از شما در عوض هدایت ملک و مالی نمی‌خواهم، نیست پاداش من، مگر بر عهدهالله!
و نیز علنی ساز و بگو که اگر شما هرقدر بر من فشار آرید، من طرد کننده مؤمنان از صحبت خویش نیستم. زیرا ایشان معتقد به ملاقات پروردگار شان هستند و ضرورت به رهنمایی دارند تا درجات شانرا از برای روز برگشت بالا برند. اما شما که علاقه شنیدن را ندارید و حتی دستها را برگوش های خویش می گذارید تا پیام رسایی توحید را نشنوید، و معیار ارزش انسانها را در مال و جاه می بینید، از نادانی خودتان است، زیرا برخود ظلم می دارید.
وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا ۚ إِنَّهُم مُّلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَـٰكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ ﴿٢٩﴾
و من کسانی را که ایمان آورده‌اند نمی‌رانم. آنان پروردگار خویش را ملاقات می‌کنند. و امّا من شما را گروه نادانی می‌دانم!
و همچنان بیان بدار که اگر من طرد رسالت نمایم (یعنی امر به معروف و نهی از منکر ننمایم)، و علاقمندان مسیر توحید را از خود برهانم، چه کسی مرا از عقوبت الله نصرت خواهد داد (30)!؟
دیده می شود که رسانیدن پیام الهی نه تنها رسالت رسالتمندان است بلکه در عدم آن، عقوبت را نیز همراه دارد. زیرا علم و فهم از برای بخل و محصور نگه داشتن اش نزد فرد نمی باشد، ولو یک کلمه باشد!
و بازهم بیشتر خط فکری این دین را واضع گردان که:
رسانیدن پیام الهی نه از طریق زر و زور و تزویر (مانند مبلغین مسیحی) است؛
و نه از طریق غیب گویی و یا اینکه خود را “ولی” و «بجای رسیده» جلوه دادن است؛
ونه از طریق تقدس گرایی که خود را فرشته و معصوم تراشیدن است؛
و نه از طریق خودستایی و تحقیر دیگران می باشد!
حقارت در کمی و یا زیادی ثروت نیست، چه بسا ثروتی که جهت آزمایش و عذاب می باشد!
نعمت تعریف شده بر طبقه- و گروه خاصی نبوده، شاید ناداران که شما آنها به چشم حقارت می بینید، دارا گردند. الله داناتر است به آنچه که در دلهای ایشان است!
خط فکری این دین نیز بر محور ضمیر انسان ها بنا یافته و بر مبنای آن محاسبه می گردند (البقره:284)، و بدانید که اگر من غیر از این کنم، از زمره ای ستمکاران خواهم بود!
وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّـهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللَّـهُ خَيْرًا ۖ اللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ ۖ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ﴿٣١﴾
به شما نمىگويم كه خزاين الله در نزد من است. و علم غيب هم نمى‌دانم. و نمی ‌گويم كه فرشته هستم. و نمىگويم كه الله به آنان كه شما به حقارت در آنها می نگريد خير خود را عطا نكند. الله به آنچه در دلهاى آنهاست آگاه‌تر است. اگر چنين كنم، از ستمكاران خواهم بود.
اینجاست که «معاندین اسلام» در برابر برهان و منطق، بی جواب مانده به کج بحثی و به بیراهه کشانیدن بحث می پردازند و از یک شاخه بر شاخه ای دیگر پریده، آنچهراکهخارجازحیطهقدرتبشراست می طلبند و رسالتمندان را مخاطب قرار داده و می گویند:
«بیاور همان عذابی را که ما را از آن می ترسانی!؟» درست هممانند کمونیستها که در زمان شکنجه ی زندانیان می گفتند: «صدا کن خدایت را تا نجات ات دهد!»
ایشان در ضمن، بخاطر اعاده حیثیت شان در بین اعوام و همچنان برای دستآویز یافتن از برای اعمال زور، سعی می دارند تا فضای آرام دیالوگ را به مجادله شکل دهند و جدال را وسیله ی مشروع اعمال زور بر رسالتمندان توجیه داشته می گویند: با ما بگو مگو مکن، زیاد مجادله کردی (درست مانند شرایط فعلی که از آزادی بیان سخن می گویند و «صدای حق» را زیر نام پیام تروریستها و تحریک کننده اعوام در نطفه خفه می دارند)، بیار همان جهنمی را که به ما وعده می دهی!؟
ایشاندوباره جهت پوشش «استدلال های غیرمنطقی» و «اعمال زور» خویش، در ظاهر از نرمش کار گرفته و مؤادبانه تقاضا می دارند که: «اگر راستگو هستید!؟»
قَالُوا يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿٣٢﴾
گفتند: ای نوح! با ما جرّو بحث کردی و جرّو بحث را به درازا کشاندیتا آنجا که ما را خسته کردی. آنچه را که ما را از آن می‌ترسانی، به ما برسان، اگر راست می ‌گوئی!؟
بلی! آنها می دانند که وظیفه رسالتمندان جز پذیریش، عمل و رسانیدن پیام الهی چیزی دیگری نیست و می دانند که وعده گاه برپایی قیامت در حیطه قدرت مخلوقات نمی باشد؛ پس گستاخ شده، با کج بحثی از استدلال منطقی فرار می نمایند.
پس تو ای رسالتمند، همچو نوح با صبر باش و نگذار تا از احساسات شما سوء استفاده برند! بی صبرانه به نشر پیام الهی بپرداز و جواب شان را چنین دهید:
قَالَ إِنَّمَا يَأْتِيكُم بِهِ اللَّـهُ إِن شَاءَ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ ﴿٣٣﴾
گفت: این الله است که آن را به شما می‌رساند اگر بخواهد، و شما نمی‌توانید (الله را) درمانده کنید (و از نزول عذاب او جلوگیری نمائید و یا بگریزید)!
بدانید ای سرکشان! ازاینکه شما تمام حدود بشری تانرا زیر پای کرده و از جوهر عقل بدور مانده و به «نفس سرزنشگر» خویش گوش فرا نداده اید؛ دیگر قلب های تان سیاه و مکدر گشته و نصحیت برشما اثرپذیر نیست. و نیز برخود مبالید، زیرا نیروی سرکشی تان، از جانب الله ست! وی بی نهایت مهربان است و این سرکشی های تانرا فوراً خشک و بی تحرک نمی گرداند و به شما مهلت می دهد تا خویشتن را اصلاح گردانید (کهف:58). وعده گاه الهی ثابت است که با فرا رسیدن آن، راه نجات و پناهی نیست! اینکه خود را اصلاح کنید و یا خیر، و یا اینکه پیام الهی را بپذیرید و یا نپذیرید؛ بدانید که به یقین برگشت همه بسوی اوست!
وَلَا يَنفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدتُّ أَنْ أَنصَحَ لَكُمْ إِن كَانَ اللَّـهُ يُرِيدُ أَن يُغْوِيَكُمْ ۚ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٣٤﴾
هرگاه الله بخواهد شما را (به خاطر فساد درون و گناهان فراوان) گمراه و هلاک کند، هرچند که بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودی به شما نمی ‌رساند. الله پروردگار شما است و به سوی او برگردانده می‌شوید!
پس تو ای آخرین رسول و تو ای محمد!
اگر این سرکشان بر قرآن افترا می بندند و آنرا قول بشر می دانند بگو بر ایشان که اگر من قرآن را افترا بسته ام، پس گناه اش بر من است و شما کدام ضرری نمی بینید! ولی اگر قرآن حق باشد پس من ازین سرکشی و گناهی که می کنید، بیزارم!
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَا بَرِيءٌ مِّمَّا تُجْرِمُونَ ﴿٣٥﴾
آیا مشرکان می‌گویند که (محمّد) این (قرآن) را از پیش خود ساخته است و آن را به دروغ به الله نسبت داده است؟ بگو: اگر آن را از پیش خود ساخته باشم و به دروغ به الله نسبت داده باشم، (جرم بزرگی مرتکب شده‌ام و سزای) بزهکاری من بر گردن من است (و مجازات آن را خواهم دید. ولی اگر من راستگو باشم، شما گناهکارید) و من از (آثار) بزهکاری شما (بر کنار و) سالم می‌باشم (و به گناه شما نمی‌سوزم).
بلی آخرین پیام رسالت برای رسالتمندان، بیزاری و دوری از سرکشان و نشر و پخش پیام الهی با صبر و استقامت بوده، هرچند درین مسیر تنها و تک بماند.

avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د