fbpx

مسلمانان با سیدنا حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه چگونه و تحت چه شرایطی بیعت نمودند؟

عبدالله ابن مبارک احمدزی

در همان روزي كه حضرت رسول الله (صلى الله عليه وسلم) وفات يافت، جماعتي از انصار يعني مسلمين اهل مدينه از دو طايفه اوس و خزرج در محله خزرجيها در سقيفه بني ساعده  اجتماع نمودند تا از ميان خودشان يعني انصار خليفه‌اي براي مسلمين برگزينند.

سعد بن عباده -رضي الله عنه- رئيس طايفه خزرج در بين آنها به پا ايستاد و مي‌گويد: «اي جماعت انصار، شما در دين اسلام سابقه و فضيلتي داريد كه هيچ قبيله ديگري ندارد. خداي عزوجل با شمشيرهاي شما براي پيغمبرش زمين را از خون دشمنان رنگين ساخت. قبايل عرب به وسيله شمشيرهاي شما براي پيغمبرش گردن نهادند. خدا او را در حالي از ميان شما گرفت و به نزد خود فراخواند كه از شما راضي و خشنود و چشم مباركش به شما روشن بود (يعني از شما خورسند بود) پس اين امر خلافت را سخت به دست بگيريد، چه كه اين حق به شما بيش از ديگران مي‌رسد و شما نسبت به اين امر بهتر از ديگرانيد.

گويا خطبه سعد در قلوب انصار به خوبي تأثير مي‌نمايد، زيرا آنچه از اوصاف آنها در خطبه خود گفته بود حقيقت داشت، ولي بايد فهميد كه آنچه بدان تصريح كرده بود، نمي‌توانست آنها را نسبت به احراز مقام خلافت از ديگران بهتر بداند، زيرا خلافت امري است سياسي و گرچه با اوصافي كه گفته بود مباينت ندارد ولي لازمه آن نيست. به هر جهت، انصار پس از اين خطبه مهيج، مي‌خواستند سعد را به خلافت برگزينند تا با او بيعت كنند. اگر ابوبكر، عمر و ابوعبيده بن الجراح از ماجرا اطلاع نمي‌يافتند يا اندكي ديرتر به آنجا مي‌رسيدند، مردم با او بيعت مي‌كردند. و كار خلافت يكسره مي‌شد و چنان كه بعداً بيان مي‌شود، عاقبت بسيار خطرناكي به بار مي‌آورد، زيرا قبايل عرب جز سيادت و امارت قريش را نمي‌پذيرفتند و از همين جا اختلاف كلمه پيدا و نتيجه نزاع داخلي مي‌كشيد، چون ابوبكر، عمر و ابوعبيده از اجتماع انصار و مقصودشان از اين اجتماع خبر يافتند، بي‌درنگ به نزد آنها شتافتند و همين كه به آنجا رسيدند، ابوبكر در بين آنها به پا خواست و مطالبي گفت كه هدف مهاجرين بود:

«همانا خداي جل و شأنه محمد (صلى الله عليه وسلم) را براي راهنمايي و تبليغ دين حق به رسالت برانگيخت. او مردم را به سوي اسلام دعوت فرمود، خدا رويها و دلهاي ما را به سوي آنچه كه دعوت فرمود معطوف فرمود و ما جماعت مهاجرين اولين كساني بوديم كه دين خدا را پذيرفتيم. ساير مردم بعد از ما مسلمان شدند. ما خويشان رسول الله هستيم وعلاوه بر اين از حيث كثرة نسب تا آنجا برتريم كه هيچ قبيله‌اي از قبايل عرب نيست، مگر اينكه براي قريش در آنها فرزندي متولد گرديد (يعني با تمام قبايل پيوند خويشي و قوميت داريم) همانا قوم و قبايل عرب امارت و خلافت را نخواهند شناخت و قبول نخواهند كرد جز براي اين جماعت (قريش)، شما جماعت انصار به خدا قسم آن كساني هستيد كه مهاجرين را (در شهر خود و درخانه‌هاي خود) جاي داديد و رسول خدا را در پناه خود گرفته ياري كرديد. در پيشرفت دين خداي عزوجل و در خوشيها و ناملايمات همكار و شريك ما بوديد، پس شما محبوب‌ترين و گرامي‌ترين مردم هستيد و مي‌سزد كه به قضاء و قدر و خدا تسليم در برابر امر خدا و نيز به آنچه كه خدا به شما و برادران مهاجرتان داده است، راضي شويد حسد نورزيد. شما كساني هستيد كه از خود گذشتيد و ديگران را در هنگام ضرورت و احتياج بر خود مقدم داشتيد. به خدا قسم شما هميشه برادر مهاجر تان را نسبت به دارايي خود مقدم مي‌داشتيد، پس بهتر مي‌سزد كه اختلاف در اين امر از دست شما سر نزند و از حسادت نسبت به امر خيري كه خدا به آنها داده است دور شويد. ما مهاجرين امراء خواهيم بود و شما انصار وزراء ما، هيچ مشورتي بدون دخالت شما صورت نخواهد گرفت و هيچ امري بدون شركت شما انجام نخواهد يافت، از شما مي‌خواهم تا با ابوعبيده يا عمر بن الخطاب بيعت كنيد، چه كه هر يك از آنها اهليت اين كار را دارند.

خطبه ابوبكر صدیق رضی الله عنه كه هم حقيقت داشت و هم با مهرباني و ملاطفت بيان نمود و هم حقوق مهاجرين و اولويت آنها را براي خلافت توضيح داد و هم حق معنوي و اوصاف انصار را حفظ نمود و هم آنها را به وزارت در خلافت پذيرفت، قلوب انصار را نرم و آنها را خيلي تحت تأثير قرار داد. گويا در طايفه خزرج بيش از اوس مؤثر شد، زيرا قيس بن سعيد -رضي الله عنه- يكي از رهبر شان فوراً برخاسته مي‌گويد: «اي جماعت انصار، اگر ما اهل فضيلت و جهاد و سوابقي نيكو در اين دين بوديم، به خدا قسم چيزي نخواستيم جز رضاي خدا و اطاعت نبي خويش، پس براي ما نمي‌سزد كه خود را از اين جهت بر مردم برتر بدانيم، ما از اين بابت طالب متاع و منصب دنيوي نيستيم، چه كه خدا بر ما منت دارد (كه ما را موفق فرمود) بدانيد كه محمد از قريش است و قومش به اين امر (خلافت) مستحق تر  و بهتر ‌اند، به خدا قسم، خدا هرگز مرا نخواهد ديد كه در اين امر با آنها نزاع و كشمكش كنم، از خدا بترسيد و با آنها نزاع و مخالفت نكنيد.(در حال خطاب به افراد خویش)
در اين اثناء طايفه اوس كه گويا براي خود احساس خطر مي‌كردند به يكديگر گفتند: «هر گاه كسي از خزرج هر چند يكبار به خلافت برسد براي آنها اين فضيلت و افتخار تا ابد برقرار خواهد ماند و هرگز شما را در كارشان شريك نخواهند كرد. برخيزيد با ابوبكر بيعت كنيد».

حضرت عمر در جواب ابوبكر كه در آخر خطبه خود فرمود با ابوعبيده يا با عمر كه هر دو اهليت دارند بيعت كنيد، گفت: «پناه مي‌برم به خدا از اينكه چنين شود (يعني از ما دو خليفه شود) و حال آنكه تو با اين فضايل برجسته در بين ما باشي، تو با اين امر از ما مناسب تر و مستحق تر هستي. تو از ما (همه مردم)‌ زودتر مشرف به دوستي با رسول الله شدي و از حيث بذل مال در راه دين خدا از ما بهتر و برتري. تو در بين مهاجرين بهترين هستي از دو نفري كه در سفر هجرت در غار بوديد تو نفر دوم هستي. تويي كه براي امامت نماز جايگزين رسول الله شدي. نماز بهترين اركان دين اسلام است. پس با اين وصف چه كسي را مي‌سزد كه از تو جلوتر شود، تو بايد جانشين رسول الله بشوي، پس ما با بهترين كسي كه رسول الله او را از ميان همه ما بيشتر دوست مي‌داشت بيعت مي‌كنيم. دستت را بده تا با تو بيعت كنم.
از خطبه قيس و خطبه حضرت عمر مي‌فهميم كه زمينه براي بيعت با ابوبكر به خوبي فراهم و مورد موافقت اين جمعيت كه جنبه شورا داشت، واقع گرديده است، زيرا بزرگان هر دو طايفه انصار از اوس و خزرج (جز سعد بن عباده) به دلايل ابوبكر قانع شدند،

حضرت عمر -رضي الله عنه- اين داهيه بزرگ اجتماعي و اين نابغه سياسي اسلام دريافت كه  براي ايجاد اتفاق و اتحاد و دوري از قتنه، جز با خاتمه دادن به امر خلافت و قرار گرفتن مردم در مقابل امر انجام يافته، هيچ علاجي ندارد. او فهميد كه اكثريت قريب به اتفاق حاضرين در سقيفه، مائل به بيعت با ابوبكر هستند، لذا هر گونه فرصتي را از دست فتنه و آشوب گرفت و خطاب به ابوبكر كرده گفت: «ابسط يدك أبايعك» يعني دستت را بده تا با تو بيعت كنم. حضرت عمر بدين سان شتابانه دست به دست ابوبكر داد و به عنوان خلافت با او بيعت فرمود. پس از او حاضرين نيز به ابوبكر روي آورده يكي پس از ديگري با او بيعت كردند.

فرداي آن روز نيز حضرت ابوبكر براي بيعت عمومي مردم در مسجد رسول الله و بر منبر رسول الله نشست اما قبل از اينكه شروع به سخنراني نمايد، حضرت عمر در جنب منبر ايستاد و پس از حمد خدا چنين گفت: همانا خدا امور شما را به كسي تفويض فرمود كه بهترين شما و رفيق رسول الله و شخص دومي از دو نفري است كه در غار بودند، پس برخيزيد با او بيعت كنيد .

آنگاه مردم به طرف منبر شتافته با ميل و رغبت كامل با حضرت ابوبكر بيعت نمودند. با اين بيعت عمومي كه پس از بيعت اهل شورا در سقيفه انجام گرفت، خلافت ابوبكر مورد موافقت و تأييد اكثريت قريب به اتفاق امت محمد اعم از مهاجرين و انصار قرار گرفت و او به عنوان خليفه اول رسول الله زمام حكومت اسلامي را به دست گرفت.

خواننده نهایت ارجمند! درینچنین حالت برای مسلمانان چه کردن بکار است؟

عیان است که اختلاف بر سر قیادت،حسد بیجا،بغض ناروا، جز اینکه صف واحد و آهنین مسلمانان را به چند دسته تقسیم کند فایده دیگر ندارد،پش بیاید همه با هم در یک صف واحد که خداوند در قرآن پاک از آن بنیان مرصوص نام می برد،گرد هم آمده و تحت قیادت یک امیر آرزو های طاغوت معاصر را با خاک و خاکستر یکسان کنیم.
۲۰۱۵/۱۲/۱۳

avatar
3 د تبصرو شمېر
0 د ځوابونو شمېر
0 ار ایس ایس کې ګډونوال - څارونکي
 
ډېر غبرګون شوې تبصره
تر ټولو ګرمه موضوع
  ګډون وکړئ  
نویو زړو ډیرو خوښو شویو
خبرتیا غوښتل د
نا پيژاند
میلمه
نا پيژاند

سلام برادر،بهتر تاریخ صدر اسلام رو از کتب معتبر برادران اهل سنت بهتر مطالعه کنید،نذیر حادثه بزرگ غدیر،حادثه هجوم به خانه اهلبیت و شهادت حضرت زهرا و چگونگی بیعت مسلمانان با ابوبکر،

علی
میلمه
علی

لازم بذکر است که بسیاری از مهاجرین از جمله سلمان مقداد ابوذر و .‌.. نیز از بیعت در آن روز خودداری کردند

جميل
میلمه
جميل

جزاكم الله خير
احمدزى صاحب ؛ به مغرضين اعتناء نكنيد و بگزاريد در اتش نفرت بسوزند