fbpx

خلافت ابوبکر صدیق و بغاوت سعد بن عباده

عبدالله ابن  مبارک احمدزی

در بین مسلمانان چه کسی را باید خلیفه یا امیر مؤمنان برگزید؟

در ین روزها بحث های داغ بر سر امارت و خلافت جریان دارد.طاغوت   و بنده گانش  همواره سعی میکنند تا قیادت امت مسلمه را پرسش بر انگیز بسازند و از همین راه تمام امت را با چالش های دشوار رو برو سازند.اینکه حالا چه کسی لیاقت امیرالمؤمنین شدن را دارد و  چه رسالت بر دوشش نهفته درین مقاله میتوان دریافت.عموم مسلمانان در قبال قیادت شان چه مسؤولیتهای را باید بردارند؟

درین مقاله این مسئله را با دقت مطالعه  میتوان کرد.از سوی هم امروز ما و شما با چالش های سخت و خطیر  بر سر امارت و خلافت را  روبرو هستیم.صحابه همگی بر افضل بودن ابوبکر صدیق رضي الله عنه و اینکه او برای امر خلافت از همه مستحق ‌تر و شایسته‌ تر بوده، اجماع ‌کرده‌اند. و با اختیار و رضایت و به دلخواه خود، ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند بدون آنکه ابوبکر کسی را با زور به این کار وادارد و بدون آنکه مالی را به کسی از آنانی که او را به عنوان خلیفه انتخاب کردند، بدهد. عمر رضي الله عنه در حضور مهاجرین و انصار خطاب به ابوبکر گفت: «تو بهترین ما و سرور ما هستی و تو فردی  از میان ما در نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم  بودی» صحیح بخاری، ک 64، ب … کسی از آنان این گفته را انکار نکرد و کسی نگفت که غیر از ابوبکر کسی هست که برای امر خلافت، مستحق‌تر و شایسته‌تر از ابوبکر باشد.

به همین خاطر عمر بن خطاب در خطبه‌ ای که در حضور مهاجرین و انصار ایراد نمود، گفت: «هیچ کدام از پیشروان و فاضلان شما به منزلت ابوبکر نمی‌رسد».

بخاری و مسلم آن را روایت کرده‌اند((صحیح بخاری، ک 86، ب 31؛ صحیح مسلم، ک 29، ب 4. در آن بخشی از گفته عمر آمده است. )). تمام مهاجران و انصاری که در سقيفة بنی ساعده حضور داشتند، با ابوبکر بیعت کردند. بخاری از ابن عباس رضی الله عنه در خطبة عمر رضي الله عنه که در بازگشت از حج در آخر عمرش ایراد نمود، روایت کرده که عمر در آن خطبه گفت: «به من خبر رسیده که یکی از شما می‌گفت: به خدا قسم، اگر عمر فوت می‌کرد، با فلانی بیعت می‌کردم. کسی فریب نخورد که بگوید: همانا بیعت با ابوبکر امر ناگهانی و بی‌اندیشه بود و تمام شد. بله، این چنین بود ولی خدا ما را از شر آن حفظ کرد. هیچ کدام از پیشروان و فاضلان شما به منزلت ابوبکر نمی‌رسد. هر کس بدون مشورت و نظرخواهی مسلمانان با فردی بیعت کند، از ترس اینکه مبادا کشته شوند، این بیعت قابل قبول نیست((چیزیکه امروز شما با چشم سر مشاهده میکنید)). و به ما خبر رسیده که هنگامی که پیامبر ص وفات یافت، انصار با ما مخالفت کردند و همه ‌شان در سقیفة بنی ساعده جمع شدند و علی و زبیر و همراهانش از ما عقب ماندند. و همه مهاجرین دور ابوبکر جمع شدند. به ابوبکر گفتم: با ما بیا تا نزد برادرانمان از انصار برویم به سوی آنان روانه شدیم. وقتی که به آنان نزدیک شدیم، دو مرد صالح از آنان را دیدیم و تمام آنچه که انصار بر آن تمایل داشتند برای ما بازگو کردند و گفتند: کجا می‌خواهید بروید ای گروه مهاجران؟ گفتیم: می‌خواهیم نزد برادرانمان از انصار برویم. گفتند: نباید به آنان نزدیک شوید، کارتان را انجام دهید. گفتم: به خدا قسم، نزد آنان خواهیم رفت. پس راه افتادیم تا نزد آنان در سقیفة بنی ساعده رفتیم. ناگهان دیدیم که مرد جامه به خود پیچیده‌ای در میانشان بود. گفتم: این چه کسی است؟ گفتند: سعد بن عباده. گفتم: چرا اینطور شده است؟ گفتند: تب دارد. هنگامی که کمی نشستیم، خطیبشان شهادتین گفت و حمد و ثنای خداوند را به جای آورد آن گونه که لایق و سزاوار او بود. سپس گفت: اما بعد؛ ما یاران خدا و گُردان و لشکر اسلام هستیم و شما جماعت مهاجرین، گروه اندکی هستید. افرادی از شما آهسته نزد ما آمدند و می‌خواستند ما را جدا بکنند و ما را تنها بگذارند و در این کار اراده خروج از سقیفه را می‌داشتند. هنگامی که ساکت شد، خواستم چیزی بګویم  و سخنانی را آماده کردم و آن را اصلاح نمودم که از آن خوشم آمد و به نظرم خیلی خوب و زیبا بود. خواستم در حضور ابوبکر آن را تقدیم کنم. به او دیدم و بعضی تیزی و تندی در دین و صلاح و قصد خیر مشاهده نمودم. هنگامی که خواستم سخن بگویم، ابوبکر گفت: آهسته باش. دوست نداشتم او را ناراحت کنم. آنگاه ابوبکر سخن گفت و از من بردبارتر و باوقارتر بود. به خدا قسم، کلمه‌ای از سخنانی که آماده کرده بودم و آن را اصلاح کرده و از آن خوشم آمده بود، به جا نگذاشت و سخنانی مانند آنها و حتی بهتر از آنها را با حضور ذهن بدون آنکه از قبل بدان فکر کرده باشد، ایراد نمود و در پایان گفت: هر خیر و خوبی‌ای که در شما بوده و آن را ذکر کردید، شما شایسته و لایق آن هستید و بجز افراد حاضر قریش، هیچ کسی شایستة خلافت نیست. آنان بهترین و برگزیده‌ترین قوم عرب از لحاظ نسب و قبیله هستند. من یکی از این دو مرد را برای شما بر می‌گزینم با هر کدام از آن دو خواستید، بیعت کنید. عمر بن خطاب  دست من (ابن عباس)و دست ابوعبیده بن جراح که در میان ما نشسته بود، گرفت و ګفت که هر حال دشوار و سخت را قبول دارم هر مشقت را به جبین باز می پذیرم از اینکه بر قومی فرمانروایی کنم که ابوبکر درمیان شان باشد. خدایا، اگر هنگام مرگ نفس من چیزی را در نظرم نیاراید، اکنون طالب چیزی نیستم. یکی از انصار گفت: من هم محل اعتماد در آن قضیه هستم.

ای جماعت قریش، از ما یک امیر و از شما یک امیر انتخاب شود. هیاهو و سر و صدا زیاد شد و صداها بلند شدند تا جایی که ترسیدم اختلاف و درگیری ایجاد شود. پس گفتم: ای ابوبکر، دستت را دراز کن. پس دستش را دراز کرد و من با او بیعت کردم و مهاجرین و سپس انصار با او بیعت کردند. و مردم به سوی سعد بن عباده یورش بردند و بر سر او ریختند. یکی از انصار گفت: سعد بن عباده را کشتید. گفتم: خدا سعد بن عباده را بکشد. عمر گوید: به خدا قسم، هیچ کاری برای ما مهمتر از بیعت با ابوبکر نبود. ترسیدم که اگر از انصار جدا شویم و بیعتی صورت نگرفته باشد، در آن صورت بعد از ما با فردی از میان خودشان بیعت کنند. که ما هم یا باید بر خلاف میل و رضایت خود با آنان بیعت می‌‌کردیم و یا با آنان مخالفت می‌کردیم که در آن صورت فساد و تباهی و فتنه ایجاد می‌شد(صحیح بخاری، ک 86، ب ).
معنی گفته ی  عمر که گفت: «بیعت با ابوبکر امر ناگهانی و بی‌اندیشه بود و خدا ما را از شرّ آن حفظ کرد»، این است که بیعت با ابوبکر بدون تأخیر و انتظار و با شتاب و عجله صورت گرفت، زیرا ابوبکر برای خلافت متعین شده بود و کس دیگری شایسته ‌تر از او برای خلافت نبود. همچنان که عمر گفت: هیچ کدام از پیشروان و فاضلان شما به منزلت ابوبکر نمی‌رسد. و ظهور و آشکار بودن فضیلت و برتری ابوبکر بر دیگر صحابه و اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم او را بر سایر صحابه مقدم داشته، چیزی آشکار و معلوم بود. پس دلالت نصوص قرآن و سنت بر تعیین او، بر خلاف دیگران جایی برای مشورت و رأی گیری و انتظار و تأخیر نگذاشت. و عمر مصون بودن از شر آن را نخواست بلکه خبر داد که خداوند به وسیلة اجماع صحابه بر بیعت با ابوبکر، ما را از شر فتنه حفظ کرد. و اتفاقات و جریاناتی که در سقیفه روی داد، نزاع و اختلاف محسوب نمی‌شود زیرا صحابه از همدیگر جدا نشدند تا اینکه همگی بر انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه اتفاق کردند.

پس خواننده نهایت ګرامي!

بیاید با یک امیر تحت یک صف واحد بر ضد طاغوت معاصر دست بدست بیعت نموده پوز  کفر و شرک را بخاک بمالیم.

عبدالله ابن مبارک احمدزی
۲۰۱۵/۱۲/۱۶

avatar
3 د تبصرو شمېر
0 د ځوابونو شمېر
0 ار ایس ایس کې ګډونوال - څارونکي
 
ډېر غبرګون شوې تبصره
تر ټولو ګرمه موضوع
  ګډون وکړئ  
نویو زړو ډیرو خوښو شویو
خبرتیا غوښتل د
كريم الله الأسير
میلمه
كريم الله الأسير

تشکر از این مقاله زیبا که شما نوشته کردید ولی عنوان خیلی نا مناسب را اختیار کرده ئی برایش برادر بشأن صحابی مناسب نیست که آنرا باغی خطاب کنیم .وگپ دوم اين كه بايد هر كجا كه اسما ء اصحاب الرسول صلي الله عليه وآله وسلم گرفته میشود یا نوشته میشود باید همرایش رضی الله عنه نوشته شود این را هم خودت فراموش کرده ئی . والله اعلم

احساسی
میلمه
احساسی

و تو فردی از میان ما در نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بودی
عجب جمله قانع کننده ای woooooooooooow

الحاج استاذ بیانزی
میلمه
الحاج استاذ بیانزی

لیکونکی او تبصره کونکو هر یوه د اسلامی معلومات او ارزونو له مخی څه لیکلی د هغوی د نیتو پوری اړه لری چه نیت یی پاک وی که غلط څه یی هم لیکلی وی الله ج اجر ورکوی . زما د ارزونو له مخی احمدزی صاحب د ابوبکر د خلیفه کیدو کما حقه قیصه لیکلی چه هغه څرنګه خلیفه شو فکر دا اړخ یی نه دی لیکلی چه د اسلام له مخی باید څه شوی وی او د خلیفه ټاکلو دباره اسلام څه حکم لری کیدی شی دا یی د لیکنی د اوږدولو د مخنیوی په خاطر نه وی لیکلی… نور لوستل »