نظــر

درس بزرگ در یک دیدار کوتاه!

لیکوال: انجینر محمد نذیر تنویر
لیکوال: انجینر محمد نذیر تنویر

نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند
برگرفته از کتاب خاطرات: «سیری در بوستان جهاد»

اواخر سال 1985 عیسوی، خبری غیر رسمی سفر رهبر حزب «ملی گرش Milli Görüş» به اروپا در بین طرفدارانش زمزمه می شد.

دفتر تبلیغات مجاهدین افغانستان در هالند که از حیات تأسیس اش، کمتر از یکسال می گذشت؛ رابطه خیلی نزدیک با دیگر ملیت ها داشت. این دفتر که به ابتکار فرزندان «مخلص به جهاد» در پرتوی اندیشه های اسلامی تأسیس یافته بود، رابطه عمیقی را با مسلمانان اروپا پیوند داده بود. همین ویژه گی، مسبب عدم توجه و همکاری ارگان های دولتی کشور میزبان را به همراه داشت. اما پیوند های مسلمانان؛ بخصوص برادران ترک و عرب با این دفاتر چنان عمیق و مخلصانه بود، که دفاتر مجاهدین را به دید یک الگو می نگریستند. که اکثریت فعالیت های بشری، تعلیمی و سیاسی شان را با این الگو پذیری شکل دادند که تا فعلاً نیز در سطح کشورها و حتی جهانی مطرح و رونق یافته اند.

بنده به یاری ایزدمتعال سعی خواهم نمود تا شمه ای ازین فعالیت ها را در کتاب خاطرات خویش (سیری در بوستان جهاد) بیشتر انعکاس دهم.

تاهنوز امورات دفتر مجاهدین از خانه ها پیش برده می شد و فعالیت های جمعی، در ارگان های برادران ترک و عرب شکل می یافت که این خود مسبب پیوند برادری و ارتباطات روزمره با ایشان گردیده بود.

اولین مکتب اسلامی از برای اطفال مسلمان در مسجد «سلیمه» در امستردام تأسیس یافت و اولین نشریه جهادی «البدر» در انجمن جوانان مسلمان «ملی گرش» در روتردام شکل یافت.

فضای اخلاص و برادری چنان رونق داشت که نجم الدین «اربکان» قبل از سفرش به اروپا، دید و بازید با مجاهدین را در اجندای سفرش گنجانیده بود.

سفر آغاز یافت و به صدها هزار نفر به اشتیاق شنیدن سخنان این مرد مدبر از شهرها و قریه ها بسوی محل تجمع می شتافتند. تعداد علاقمندان چنان بالا بود که باشگاه های ورزشی را جهت تجمع تشنگان و راه پویان مکتب توحید کرایه نموده بودند. برای مجاهدین افغان در صفوف اول جای ترتیب داده و اربکان در هنگام سخنرانی اش، مکرراً از الگو پذیری جهاد افغانستان نام می برد. مردم نیز با شعار های «مجاهد اربکان»، «مجاهد اربکان»، … همبستگی شان را با وی و جریان سیاسی اش نشان می دادند. هنوز سخنرانی اش تمام نشده بود که از مجاهدین افغان تقاضای حضور در ستیژ را نمود، و در برابر جمعیت بزرگی از هواخواهانش، از طریق مصافحه با مجاهدین، به جهاد عظیم ملت افغانستان ارج گذاشت.

بلی! فضای پُر از اخلاص و صمیمیت، فضای اخوت و برادری، فضای دوستی از برای الله (ج) همه جا را تحت شعاع اش قرار داده بود. عزت یکه اسلام برای رهروانانش به ارمغان آورده بود، اشک بر دیده ها را حلقه می زد و وی خستگی ناپذیر، هر یکی را چنان در اوج اشتیاق به آغوش می کشاند که گویی بوی جهاد از ایشان می آید.

لحظات کوتاه و ماندگار!

لحظاتی که برایم درسی بزرگی را به ارمغان داشت!

درسی که از آن آموختم که عزت از آن الله (ج) و پیامبرانش و مؤمنان است در حالی که منافقان نمی دانند؛

درسی که از آن آموختم که داشته های اسلامی، نزد مسلمانان واقعی، چه ارزش و جایگاه بزرگ و با عظمتی دارد!

در لحظات کوتاه دریافتم که مدیریت و قاطعیت، چطور می تواند موازی با شفقت و صمیمیت تجلی یابد.

دریافتم که مردان بزرگ، چگونه اوقات غیر رسمی شان را در بین مردم، شکل می دهند!

بلی! با مردم به زبان خودشان؛ بدون واژه پرانی و فخرفروشی، با ساده گی و شیرینی کلام صحبت می نماید. با ایشان می نشیند و در ظرف ساده ایشان، چای می نوشد. در جمع ایشان غذا صرف می دارد و در استراحتگاه مراکز اسلامی شب را سپری می دارد. از تجمل گرایی می پرهیزد و به آنها می آموزد که مرگ و حیات ام را خالق ام رقم می زند و به آنها می آموزد که بر شما اعتماد دارم و من نیز جزء از شما هستم.

می خواست تا از ما، راجع به جهاد چیزی بشنود، که من نیز فرصت را غنیمت شمرده پرسیدم که با چه القاب شما را خطاب کرده و در نشرات از شما نام ببرم؟
با تواضع در حالی که اشک در دیده هایش جلایش می داد گفت: اگر الله (ج) بپذیرد، «مجاهد»!

بلی! این لقبی بود که بعد از رهایش از زندان توسط هوادارانش، به شعار کشیده شد و در قلب وی نیز گره بست که بعداً از طرفدارانش خواست تا وی را به این لقب صدا زنند!

علمیت اش، تخصص اش، ابتکارات اش، پروفیسوری اش، تجارب کاری اش، اکتشافات و نو آوری هایش که صفحات تاریخ ترکیه، همه را با قلم زرین درج ساخته است، برایش در برابر کلمه «مجاهد» کم ارزش جلوه می دارد و با نام مجاهد افتخار می ورزد!

چنین است مردان بزرگ! چه با عظمت انسان یکه، عمق عزت اش را در کلیمه ای می یابد که، پیامبرش آنرا برایش عزت دانسته است.

بلی! «مجاهد اربکان»

یاد اش گرامی و راهش جاودان باد!

اما افسوس بر سرزمینی که، وجب وجب خاک اش را، گام های مجاهدین بوسیده است و در هر گوشه و کنار اش، شهدای راه جهاد خفته اند، که به عظمت این واژه کمتر پی برده اند!

آنهای که بقدر آن پی برده اند، تاهنوزهم از صحنه بدور کشانده شده اند؛

آنهای که از آن طریق به عزت و شهرت رسیدند، زود در بدل مطاع ناچیز دنیا آنرا عوض کردند؛

آنهای که از آن نفرت داشتند و دارند؛ آنرا به قطاع الطریقان و اوباشان خلاصه گردانیده اند!

اما تو ای انسان حق جو!

بدان که تاهنوز هم کسانی درین سرزمین هستند که به جهاد و مجاهدین می بالند!

اگر اربکان پیشوند نام اش را «مجاهد» ساخت؛

ملا محمدعمر، پسوند نام اش را «مجاهد» گردانید!

بلی! وی نیز دور از تجملات دنیوی، به ساده گی زیست و با ساده گی ازین جهان رخت بست!

پس نام چنین رادمردان گرامی و راهشان جاودان باد!

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
2 Comments
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
ضياء

انجینر صیب اللہ دی راتہ ژوندی لره دیرہ پہ زڑہ پوری لیکنه دی کڑیدہ .

Mohammad Nazir Tanwi

مننه ضیاء صیب!
بعد از چهار سال به این توشته خود در آرشیف نن آسیا برخوردم، و نخواستم تا محبت شما را بی جواب گذارم.
تنویر

Back to top button
2
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x