۲۷دسامبر: خلق و پرچم از رفاقت مصلحتی تا خصومت سکتارستی در جریان تجاوز شوروی

لیکوال: دکتور عثمان ترکی

لیکوال: دکتور عثمان ترکی

دوکتور م ، عثمان تره کی

– قسمت اول

سی و شش سال قبل از امروز اتحاد جماهیر شوروی بدون رعایت اصول حسن همجواری و با تخلف از قوانین بین المللی به قلمرو افغانستان لشکر کشید و به قصد تاجگذاری شخص مورد نظر ، رئیس جمهور برحال کشور را از هستی ساقط کرد. تجاوز شوروی به افغانستان را میتوان در ردیف حادثه بزرگ قرن بیست به حساب آورد . حادثه ایکه در نظام جهانی  توزیع قدرت تحول بنیادی به وجود آورد . جهان دو قطبی را به یک قطبی تبدیل کرد . امریکا از برکت مقاومت مردم افغانستان در رآس یگانه قطب از حالت تدافعی به موضع تعرضی  درامد  و مردمیکه بکمک امریکا برای داعیه مشترک آزادی و دفع تجاوز کمونیزم سیلاب های خون  ریختانده بود معروض به تجاوز امریکا شد.

انگیزه های تجاوز شوروی :

عوامل مختلفی را میتوان در تجاوز شوروی دخیل دانست . از جمله :

ــ به تعبیر شوروی ها احتمال سقوط افغانستان به دامان امریکا از مجرای رخنه سی ، آی ، یی در حزب.

ــ کمک انترناسیونالستي بیک کشور هم پیمان و حزب معروض به توطئه امپریالیست ( طبق ادبیات سیاسی مروج وقت ).

ــ  احتمال لغزش افغانستان به حیث عضو فعال جنبش عدم انسلاک ( به زعم شوروی ها کشور های غیر منسلک هم پیمانان طبعی  کامپ سوسیالیست قیاس میشدند ) به کامپ غرب.

ــ خطر نفوذ اسلامیست ها از ماورآ  سرحدات جنوبی شوروی به درون امپراتوری.

عامل تجاوز شوروی هر چه تصور شود آنچه زمینه عملی آنرا مساعد ساخت ، خلآ قدرت و دور ماندن افغانستان از کمربند امنیتی یی بود که  کشور های بلاک غرب از طریق پکت های « سنتو »  و« سیاتو »  پیرامون شوروی کشیده بودند.

ابهام در کانال های قانونی ارسال قشون :

پولیت بوروی شوروی در رابطه به ارسال قشون به افغانستان بدو دسته تقسیم شده بود . به قول بسیاری از ناظرین شوروی و غربی یک فرکسیون اقلیت بوروی سیاسی به رهبری « یوری اندروپوف » ( رئیس  که ، ژی ، بی ) عواقب مداخله وسیع نظامی در افغانستان را ناگوار قیاس میکرد و الترنتیف آنرا قطع کمک های اقتصادی و نظامی به مثابه افزار فشار مطرح میساخت. « میخایل سوسلوف » ایدیولوگ برجسته حزب ، مخالف لشکر کشی بود و استفاده از قوای نظامی را برای خلع امین به مثابه آخرین الترنتیف مطرح میکرد.

ارسال قشون شوروی به افغانستان برخلاف ادعای برخی مبصرین سیاسی به تقاضای حکومت افغانستان صورت نگرفته است : « محمد احمدویچ گاریف » سرمشاور نجیب الله در کتاب « چگونه افغانستان آمدم » مینویسد : « طبق تحقیقاتی که انجام داده ام  هیچیک موافقتنامه ، معاهده یا سندی که از جانب حکومات یا احزاب ( اعم از پلنوم ، بوروی سیاسی  و کمیته مرکزی ) دوکشور امضآ شده باشد که بر مبنای آن ضرورت  حضور شوروی برای دفاع از انقلاب افغانستان توجیه شود ، وجود ندارد . اگر چنین سندی وجود میداشت هرو مرو در مطبوعات و مدیا رخنه میکرد . به باور من تره کی و امین از مدافعین سرسخت مناسبات دو کشور بر پایه مساوات و عدم مداخله بودند ».

سرمشاور روسی نجیب الله ارادی یا غیر ارادی نام ببرک کارمل را در ردیف هواخواهان عدم مداخله یاد نمیکند . درین حال این احتمال در ذهن تداعی میشود که موافقتنامه  تهاجم لشکر شوروی بالوسیله کارمل امضآ شده باشد و «  که ، ژی ، بی »  و « اس ، دبلیو ، آر »  برای حفظ حیثیت شوروی نخواسته است  موضوع از آرشیف به بیرون رخنه کند .

قابل ذکر است که کارمل شخص فراری و تبعید شده از جانب دولت بود .منزلت حزبی و دولتی نداشت و نمیتوانست طرف قانونی امضای یک موافقتنامه باشد.
تلاش برای نصب کارمل در رآس  دو فراکسیون حزب با مقدمه چینی  برکناری مسالمت آمیز امین :

از قراین بر میاید که کارمل با لفاظی در اینکه با انتصاب به حاکمیت به خرابی های حکومت امین نکته پایان خواهد داد و به مثابه قهرمان آزادی بخش ( ! ؟ ) استقبال خواهد شد ، ذهن مخاطبین روسی خود را از واقعیت ها منحرف کرده بود.

کارمل در طول اقامت در تبعید گاه ماسکو از طریق انتقاد بر تطبیق آمیخته با خشونت رفورم های دولتی در زمان امین ، بقدر کافی ذهنیت مهمانداران روسی را در جهت حمایت از خود به مثابه اعتدالی و ضدیت با امین به عنوان افراطی تغییر داده بود. به پیمانه ایکه نزد روس ها این تصور  خلق شد که با راندن امین از صحنه اتحاد  دو جناح میانه رو ( ! ) حزب به رهبری کارمل تحقق میابد.

به قول دیپلومات های غربی شوروی ها قبل  و بعد از لشکر کشی  متمایل به استفاده افزاری از یک حزب واحد وفادار به شوروی و انترناسیونالیزم کمونیست برای کنترول افغانستان بودند. به منظور  نزدیک ساختن مواضع دو جناح خلق و پرچم که از لحاظ فکری و  برخاستگاه اجتماعی از هم فاصله داشتند ، سیزده بار تلاش های ناکامی از جانب مشاورین روسی صورت گرفت .

شوروی ها وجود امین را با تمایلات گریز از مرکز بین المللی  قومانده ، مانع بزرگ تجانس سیاسی حزب تشخیص داده بودند : در سپتامبر ۱۹۷۹ دقیقآ چار ماه قبل از تهاجم به افغانستان  تلاش زیادی کردند تا نور محمد  تره کی را متقاعد به برکناری امین بسازند. دو بار پیشنهاد پست سفارت به امین  مطرح شد. امین که مصمم به حفظ قدرت بود دستور داده بود تا ، پیام آور روسی را در صورت تکرار پیشنهاد به گلوله به بندند.

توطئه قتل امین را « که ، ژی ، بی  »  در تفاهم با نور محمد تره کی  و کارمل ( کارمل با احراز قدرت توسط امین به ماسکو تبعید شده بود )  سازماندهی کرد. تره کی در پایان کانفرانس هاوانا با توقف در ماسکو روانه وطن بود.

حمله بر قصر دار الامان مقر فرماندهی امین دوازده ساعت در بر گرفت که طی آن امین با خانواده و دو هزار تن از گارد محافظ  قلع و قمع شد .

شواهدی که پس از مرگ امین بدست آمده گواه آنست که شوروی ها قصد توقیف زنده سر امین را با سپری شدن سه روز بعد از بدست گرفتن کنترول کابل توسط قشون شوروی داشتند نه قبل ازان. « مدویدف » مورخ شوروی در مورد میگوید که قتل امین طبق سناریوی قبلآ تنظیم شده جریان نیافت : « تعویض امین با کارمل میبایست دو سه روز پس از بدست گرفتن کنترول کامل پایتخت توسط  لشکر شوروی صورت میگرفت. جنرال « پاپوتین » قوماندان عمومی قوای شوروی در تطبیق مرحله به مرحله پلان ناکام شد. از همین رو حینیکه از احضار خود به ماسکو مطلع گردید ، دست به انتحار زد ».

طبق معلومات دست اول در کشتار هزاران  مخالف سیاسی اعم از چپ ، راست و وسط ، سروری ( رئیس اگسا ) ، گلاب زوی مزدوریار …  مستقیمآ از « که ، ژی ، بي »  مشوره و دستور میگرفتند. اعدام ها به امضای سروری عملی میشد . اما زمینه سازی تبلیغاتی شوروی در جهتی بود که میباید پای مسئولیت امین به میدان کشیده شود . چه استخبارات شوروی عزم جزم داشت  که امین را از صحنه حذف کند.

به هر حال !  بخش مسئولیت امین در قلع و قمع مخالفین سیاسی به هر پیمانه ایکه مطرح باشد ، تصفیه حساب با وی به دوش افغان ها بود نه به عهده لشکر متجاوز خارجی.

مرگ امین سر آغاز تصفیه حساب با هواخواهان وی که در حکومت و حزب نفوذ داشتند گردید . این حساب و کتاب که با کشتار هدفمند و حبس های طویل توآم بود ، پوتانسیل رزمی خلقی ها را ضعیف ساخت . یک فراکسیون انعطاف پذیر ، پایدو کریملن از خلقی ها روی صحنه باقی ماند که بیشترین وقت و انرژی خود را صرف مقابله با جناح پرچم کرد . ازین گذشته میان دو فراکسیون ، رقابت آشکار و پنهان برای جلب حمایت شوروی شکل گرفت ( درست مانند رقابت امروز دو بخش قوه اجرائیه برای برای کسب پشتی بانی امریکا ). شوروی ها برای بهره برداری بهتر ازین رقابت مشاورین خود را به خلقی و پرچمی تقسیم کردند ( درست مانند تقسیمات امروز قوه اجرائی ) .

رقابت برای تقویت پیوند با کشور اشغالگر شوروی ، هر دو جناح حزب را که قبلآ هم پایگاه اجتماعی  چندانی نداشتند ، از توده های مردم فاصله داد. حزب دیموکراتیک خلق به مثابه دشمن دین و هویت ملی مردم افغانستان معرفی شد.

از دو ضابطه مذهب و ناسیونالیزم  برخوردار از دینامیزم نیرومند جنگی کشور های همسایه و تنظیم های جهادی علیه شوروی بهره برداری کافی کردند. پای امریکا هرچه بیشتر در جنگ افغانستان کشیده شد.

رفاقت مصلحتی به رقابت و رقابت به خصومت سکتارستی کشید :

برعکس پیشبینی مشاورین روسی قتل امین عملآ عقده های متراکم شده دو فرقه متخاصم حزبی را تا سرحد انفجار دامن زد. مرگ امین  و نشاندن کارمل  به  مسند  قدرت دولتی و حزبی  به مفهوم  پایان رسمی  دعوت دو جناح به اتحاد از جانب شوروی و در عین حال  دخالت روس ها در منازعه داخلی  حزب دیموکراتیک خلق تلقی گردید . این حادثه منجر به  تعمیق هرچه بیشتر  خصومت میان دو جناح حزب شد. این دشمنی بالتدریج  غوزه تصنعی ایدیولوژی را متلاشی ساخت  و در ساختار های قومی رخنه کرد. به آهستگی دو جناح حزب با فرقه های قومی در بطن تنظیم ها پیوند برقرار کردند.

قتل امین انگیزه های بالقوه اختلاف میان دو جناح را از عمق به سطح کشید . تلاش شوروی ها برای تآمین وحدت دو جناح حزب به رهبری کارمل به دلیل اختلاف فکری و پیوند های متفاوت اجتماعی دو فراکسیون نتیجه نداد :

خلقی ها در بخش عمده ، روستا زادگان شهری شده مناطق جنوب وجنوب شرق افغانستان بودند که به موازات دوام زندگی  در شهر پیوند فکری و عقیدوی خود را با محیط زندگی دهاتی از دست داده و از درک واقعیت های جامعه عاجز شده بودند. بسیاری آنها به انقلاب ، مبارزه طبقاتی ، انترناسیونالیزم کارگری و سائر  ضابطه های سوسیالیزم که از بیرون افغانستان القاح میشد از روی صداقت باورمند بودند. خوشباوری ، دوگماتیزم ، انعطاف ناپذیری ، سرتنبگی ، سرزوری ، خودخواهی ، دشمن پروری خطوط اساسی کرکتر آنها را میساخت.

پرچمی ها در مجموع از قشر متوسط ارستوکراسی شهری ترکیب شده بودند.

باور ضعیف به ضابطه های ایدیولوژیک داشتند. تجاوز شوروی را غنیمت بزرگ برای زمینه سازی درهم شکستن معادله سنتی قدرت سیاسی و برداشتن سهم زیاده تر از استحقاق از کرسی های دولتی قیاس میکردند. زرنگ ، انعطاف پذیر، راحت طلب ، سکتاریست و محیل بودند. شماری از  پرچمی ها از دهه شصت به بعد  در سازماندهی توطئه های سیاسی در کشور و نهایتآ استمرار بحران و جنگ نقش شیطان را بازی کرده اند : کودتای ضد سلطنت توسط  داود ، کودتای ضد داود بالوسیله حزب دیموکراتیک خلق ، زمینه سازی تجاوز شوروی و نهایتآ دفع پلان صلح ملل متحد ( بینان سوان ) با « ابتکار »  یا با « سهم فعال » بخشی از جناح پرچم عملی شده است . امروز در اورگان های امنیتی نظام رسوبات عقده مند و پرخاشگر همین فراکسیون در شعله ور نگاهداشتن آتش جنگ در تفاهم با بخشی از جناح رقیب خلق و توپک سالاران بازمانده از جنگ های داخلی ، نقش عمده بازی میکند.

بد نیست  تصویری را که « اولیویی روه » افغانستان شناس معروف فرانسوی  ( مضمون « افغانستان : انقلاب در خلآ » ــ مجله اسپري ، شماره  ۵ ــ ۱۹۸۰ ) از جناح خلق بدست میدهد از نظر بگذرانیم تا از برداشت و قضاوت  دیگران نسبت به ګروه های سیاسی حادثه آفرین افغان ،  توشه یی بدست داشته باشیم :
« … بکمک شوروی یک قشر تازه به دوران رسیده تکنوکرات و در حد ناچیزی کارگر که امتیازات خود را مرهون نظام برحال میداند ظهور کرده است. پیوند انقلاب با قشر دهقان که اکثریت مردم را میسازد قطع شده است. حاکمیت متکی به حلقات محدود خرده بورژوازی روشنفکر شهری است. با اینهمه خلقی ها از تکیه گاه اجتماعی محدودی در میان معلمین ، شاگردان مکاتب و شماری از دهاقین بینوآ بهره مند استند. پرچمی ها در میان فرزندان چپی بورژوازی بزرگ هواخواه دارند. کارمل خود پسر یک جنرال بود. خلقی ها برخلاف پرچمی ها انقلابی های دو آتشه و در عین حال ناسیونالیست های سرتنبه و کله شخ بودند. در زمان حکومت امین تصادمات هدفمندی میان اردو و مشاورین روسی به وقوع پیوست. بغاوت گارنیزیون کابل در ۱۹۷۹ نمونه آنست . پس از تهاجم لشکر شوروی برخورد ها با مشاورین روسی افزایش یافت. ازین گذشته  تقابل میان دو فراکسیون به اوج رسید. توشه مهمات به دوش ، آهنگ فرار از اردو به سوی مقاومت سرعت گرفت ».
شیوه کهنه برخورد با واقعیت های نو :

حزب دیموکراتیک خلق در آغاز تآسیس تا حدودی  تحت تآثیر ضوابط ایدیولوژیک بود. از افرازات ذهنی و فکری جریانات چپ  شرق میانه عربی تغذیه میکرد. در لیلیه های پوهنتون و ښونځي ها نشرات حزب توده ایران دست بدست میگشت.

در آغاز کار « ظاهرآ »  جذبات انترناسیونالستی نسبت به گرایش های قومی و ناسیونالستی پیشی گرفت. اما در عقب این تظاهرات فریبنده ایدیولوژیک که از بیرون در کالبد حزب تزریق شده بود ، انگیزه نیرومند وابستگی های سکتارستی که در درون جامعه ریشه داشت زمینه تدریجی انشعاب حزب را به فرقه های قومی فراهم مینمود.

برخورد شوروی ها با گروهای سیاسی افغانستان از جمله خلق و پرچم با شیوه مقابله لشکر شوروی با جریانات فکری در کشور های مسلمان آسیای مرکزی در دهه بیست شباهت زیادی ندارد : دو مرحله را در انحلال کشور های مفتوحه در نظام شوروی میتوان تشخیص داد: مرحله نخست از ۱۹۱۸ آغاز گردید. درین مقطع روس ها در مناطقی که بلشویک ها به مثابه اقلیت ظرفیت کم کنترول بر اوضاع را داشتند، از ناسیونالیست های سکولار و سست عقیده ، علیه مسلمانان استفاده میکردند. از ملی گرایان ترک تبار آسیای مرکزی که رویای ایجاد دولت مستقل ملی سوسیالستی متحد با شوروی را میدیدند ( مانند سلطان گالی یف تاتار )  استفاده افزاری شد. مرحله دوم از ۱۹۳۲ آغاز میگردد. این زمانی است که گروه های متخاصم ناسیونالیست و مسلمان در طول جنگ های فرساینده با یکدیگر از نفس باز مانده اند . به کمیت و فعالیت بلشویک ها افزود شده است و کشور مورد نظر آماده ادغام کامل به نظام شوروی شده است.

استفاده افزاری از جذبات ناسیونالیزم سکولار علیه مسلمانان از دهه بیست تا دهه شصت در اوضاع و احوالی که اسلام سنتی بر مبنای تیوری « امت »  ، دینامیزم بی رقیب نفوذ در میان مسلمانان را از دست داده  بود  و با مفاهیم « ملت » و « وطن » سر جنگ گرفت ، کار آئی  داشت : اتاترک علیه خلافت ، رضاشاه در تقابل با مرجع تقلید و ناصر بر ضد اخوان المسلمین دولت های ملی را شکل دادند. دولت های ملی در نتیجه فعل و انفعال قوت های داخلی تشکل یافتند نه در تقابل با قوت اشغالگر خارجی .

در افغانستان در شرایط اشغال شوروی ابتکار دفاع از «  وطن »  و « ملت » بدست گروه های مسلح جهادی افتاد . جناح های خلق و پرچم به مثابه مدافع اشغال معروض به ضربات ناسیونالیزم مذهبی بودند . ناسونالیزم افغانی در جنگ نابرابر با دشمن بدون استعانت از مذهب موثریت لازم را بدست آورده نمیتوانست.

تنظیم های جهادی لااقل به دو گروه انترناسیونالیست اسلامی و ناسیونالیست اسلامی تقسیم شده بودند.جهاد علیه دشمن مشترک هر دو گروه را متحد ساخته بود. البته پایان تجاوز شوروی مصادف است با انشعاب بر مبنای ضوابط قوم ، سمت و زبان  در بطن تنظیم ها .

نتیجه

شوروی ها  در افغانستان شکست تاریخی خوردند. ناکامی شوروی به مفهوم فیروزی مقاومت مردم افغانستان نیست . چه کامیابی  مقاومت  در جنگ ، ناکامی ننگین سیاسی بدنبال داشت : مقاومت در زمینه سازی استقرار یک نظام سیاسی متهعد به حفظ استقلال که به بهای آن سیلاب های خون ریخته بود ، ناکام شد. شماری وابسته به جناح پرچم پلان دیگری را از خورجین توطئه به میدان کشید:

پروگرام صلح موسسه ملل متحد را به گلوله بست. بی آنکه زخم های تجاوز شوروی مجال خشکیدن دریافت کند ، فصل نوی را در خونریزی کشود. این بار امریکا برای انجام کار ناتمام متجاوزین شوروی بکمک گرفته شد.

با ورود امریکا به معرکه بقایای جناح پرچم با فراکسیون کوچک جدا شده از خلق  با یک « شاګرځ » تکتیکی ، رقابت سکتارستی را که در جریان تجاوز شوروی شکل گرفته بود به رفاقت مصلحتی تحت قومانده امریکا بدل کردند. برای توجیه ادامه  جنگ با  مقاومت و آزادیخواهان افغانستان از اصطلاحات جدیدی که مهاجمین تازه نفس به کارزار سیاست عرضه کرده بودند ، بهره برداری شد: تروریست ، القاعده و طالب ، جای اشرار را گرفت.

شوروی ها از شکست خود در افغانستان بقدر کافی درس عبرت گرفتند. اِعمال خشونت و زور را با احترام حقوق دیگران تعویض کردند : آزادی کشور های دربند امپراتوری را به رسمیت شناختند. اما آن بخش از گروه های وابسته به حزب دیموکراتیک خلق که  در همکاری با امریکا و حکومت دست نشانده  قرار دارند هم چنان در طلسم کشتار مردم خود در مقطع زمانی آغاز تجاوز شوروی باقی مانده اند.

در صحبت آینده به  موضوع کانفرانس ژنو مکث کوتائی خواهیم داشت.

« پایان قسمت اول »

فرانسه ــ ۲۶ دسامبر ۲۰۱۵

دوکتور م ، عثمان تره کی

د نن ټکی اسیا موبایل اپلیکیشن
avatar
0 د تبصرو شمېر
0 د ځوابونو شمېر
0 ار ایس ایس کې ګډونوال - څارونکي
 
ډېر غبرګون شوې تبصره
تر ټولو ګرمه موضوع
  ګډون وکړئ  
نویو زړو ډیرو خوښو شویو
خبرتیا غوښتل د