نظــر

افتخار سفید یا داغ سیاه ؟نقدی بر مقاله اکرام اندیشمند

آه که قلمم لرزید و گلویم بغض کرد و با چشمانی اشکبار و باقلبی شکسته وقتی دیدم که چگونه از شهامت ها و شجاعت ها ، حماسه آفرینی ها و دلاورمردی های جوانان سلحشور، بندگان آزاد خدا و قهرمانان همیشه جاوید ولایت بدخشان توسط به اصطلاح اندیشمندان و غیرت صفتان چگونه تقدیر شدند ؛ آنگاه که این شیران بیشه حق وفرزندان امین افغانستان علیه عساکر اجیر داخلی در ولسوالی وردوج ولایت بدخشان ؛ بسان شیران شجاع حمله بردند و در نبردی مهم و سرنوشت ساز جان ها را عاشقانه سپر حق نمودند و حماسه کم نظیر و افتخار سفید آفریدند و در اقدامی برق آسا بر کاروان سر سپردگان کفر و طاغوت و غلامان حلقه به گوش اشغالگران خارجی یورش بردند و فتحی فرح انگیز به ارمغان آوردند ؛ و درنتیجه با پیروزمندی و اقتدار حدود 16 تن از سپاه اجیر شیطان کشته و 12 تن اسیر و بسیاری غنایم به دست توانمند مجاهدین حاصل آمده و رعشه براندام کفر و نوکران حلقه به گوش آنها افکندند ؛ متاسفانه بجای تقدیر از این شهامت و مردانگی آن جوانمردان تاریخ ساز ؛ مردی بنام “محمداکرام اندیشمند” به ظاهر اندیشمند و دلسوز قلم به دست گرفته و بدون در نظرگرفتن ادبیات قدرشناسی علیه این حرکت حماسی کلماتی رکیک به رشته تحریر در آورده است که آه از نهاد انسان آزاد و باغیرت ، باایمان و شجاع بر آمده و شگفت زده و حیران از خود می پرسد که چرا دانسته تجاهل کرده و چرا با احساسات پاک مردم بازی نموده است ؛ این شخص در مقاله تحت عنوان “داغ سیاه بر پیشانی بدخشان” که درسایت “جاودان” نشرگردیده قلم را فرمان داده که نافرمانی بنویسد ؛ وجدان را نادیده گرفته به سودای ایمان پرداخته و حق را نشناخته به باطل عاطل پرداخته است ؛ ما در اینجا بخش هایی از این مقاله دشمن شاد کن را آورده و به نقد می گیریم ؛ او (اندیشمند) در ابتدای مقاله با مقدمه چینی واستفاده از کلمات زیبا به مدح و صفت بدخشان و مردم شریف آن ولایت پرداخته وبه زعم غلط خویش بعد از آنکه به اصطلاح خواننده را خام و رام کرده اینگونه زهر در کلام می ریزد و اندیشه فرسوده و غلام طبیعت خود را به خورد خواننده می دهد : “… اما، اکنون یک نقطه سیاه و ننگین بر جبین سبز و صاف بدخشان نشسته است. صرف نظر از اینکه چه کسی و چگونه پیشانی بدخشان را سیاه و داغ دار ساخته، این داغ برای بدخشان و بدخشانی سخت ننگین، دردناک و غیرقابل تحمل است :داغ سیاهی که در وردوج بروی پیشانی بدخشان نشست. در آنجا طالبان، شانزده نفر از هموطنان، همدینان و همنوعان خود را که در ارتش و پولیس ایفای وظیفه میکردند، روز چهاردهم حوت 1391به گلوله بستند. نه خارجی و کافران را، نه بی دینان و ظالمان را و نه متجاوزان و مستکبران را. فقط هموطنان مظلوم و محروم خود را، مهمانان بدخشان و بدخشانی را که در دره ها و کوهای بدخشان اقامت داشتند … ” چه تاسف بار و رقت انگیز ؟! تویی که خود را اندیشمند می خوانی هنوز با ادبیات ابتدایی افتخار و عزت ، ذلت وخفت آشنا نیستی ؟ تویی که خود را دلسوز می دانی تا هنوز دل سنگ تو به حال زار ملت مظلوم و بی چاره افغانستان حتی برای لحظاتی اندک نسوخته است ؛ تویی که خود را دانا و مبصر سیاسی می پنداری ؛ ولی تا حال بین دوست و دشمن ، اولویت و اولیت ، اسلام و کفر ، آزادی و بردگی فرق قایل نیستی ؛ برای تو واقعا جای تاسف است که از قهرمانی قهرمانان بدخشان چشم پوشی نموده و به مدح وثنای جیره خوران آمریکا و آیساف می پردازی ؟ با کدامین وجدان و غیرت از افتخارات ملت سلحشور و قهرمان بدخشان به زشت ترین الفاظ و کلمات تعبیر می کنی ؟ آیا برای تو غلامی ننگ نیست ؟ آیا واقعا برای تو و امثال تو وجود اشغاگران خارجی و نوکران خود فروخته داخلی که روزانه مرتکب هزاران خیانت و جنایت نابخشودنی ووقیحانه می شوند ننگ نیست ؟؟؟ برای تو ننگ و عار نیست که بیش از پنجاه کشور کفری علیه تو ، خاک تو ، ناموس تو ، قرآن و ایمان تو در پیشرفته ترین امکانت مدرن نظامی لشکر کشی نموده و به قصد تصاحب خاک ، ایمان و تمام ارزشهای قیمتی تو بسیج شده اند و شبانه روزی مشغول فعالیت هستند  و این چیزها از نگاه تو نقطه سیاه و داغ ننگین به حساب نمی آیند؟؟؟ کدام وطن و کدامین هموطن ؟ اگر واقعا افغانستان وطن توست پس چرا به بیگانگان فروختی ؟ اگر واقعا اسلام دین تو و تو هم دین من هستی پس چرا دست گدایی و دوستی را علیه من و وطنم به سمت کفر(یهود و نصاری) و دشمنان دیرینه اسلام و مسلمین دراز نموده ای؟؟؟ کدام ارتش ؟ ارتشی که سرسپرده طاغوت است ؟ ارتشی که با پول دشمنان دین و نه ایمان به خدا و حب وطن ، نفس می کشد ؟ ارتشی که در تمام فاجعه های خونباری که روزانه در افغانستان اتفاق می افتند با کفار صلیبی شریک جرم است؟ ارتشی که سران آن اختیاری از خود نداشته و بدون اجازه اربابان خارجی لب به آب و نان و تکلم نمی زنند ؟ ارتشی که در مقابل چشمانش روزانه خانه های وطن ، بمباردمان می شوند و چیزی نمی تواند بگوید به این می گویی ارتش ! خارجی ؟ بی دینان ؟ مستکبران؟ ایفای وظیفه؟ ؛ مثل اینکه فراموش کرده ای که ارتش و پولیسی که تو یاد کرده ای ا بیش از آمریکایی های به خون من تشنه اند و فراموش کرده ای که همانها هستند که دوشادوش کفر و پیش روی آنها در هرکجا سرک می کشند و سراغ من را می گیرند؟ اگر ارتش و پولیس ، آمریکا و متحدینش از نقطه نگاه و بینش تو مظلوم هستند پس بی نوایان عالم و مظلومان جهان کجایند ؟!؟

در ادامه نوشته های اندیشمند می خوانیم : “… آن قاتلان که بودند؟ طالب؟ نه، طالب که علم می طلبد و در پی علم است. نه در پی خون و ریختن خون آدم

مسلمان؟ نه ، اسلام را که علما و ملاهای این خاک و ملاهای بدخشان از هر محراب و منبر، دین برادری، دین عطوفت و عفو و دین صلح و عدالت معرفی میکنند. اما آنها که اسلام را در وردوج تیرباران کردند

انسان؟ نه، انسان که اشرف مخلوقات و کرامت داده شده خالق است.  اشرفِ مخلوقات و موجود کریم چگونه به شرافت و کرامت خود پشت میکند و در خانه ی خویش، خون مهمان همدین، هموطن و همنوع خود را می ریزاند؟ …” نمی دانم این فتواها را از کدام مکتب آیساف آموخته ای که قهرمانان ملی افغانستان را قاتل ، عنوان می دهی ؛ اما باز متاسفم که تا حال ندانسته ای که جنگ اشغالگران در افغانستان بخاطر نابودی طالب نیست بلکه بخاطر نابودی اسلام و حریت مسلمین است ! طالب ؛ آن چیزی نیست که تو ترجمه اش نموده ای بلکه طالب یک حقیقت تلخ برای دشمنان و یک واقعیت شیرین برای ملت افغانستان است ؛ طالب نامی آشنا از غیرت و حمیت دینی و ملی ملت مسلمان افغان است ؛ فکر نکن که جنگ دشمنان تنها با طالب است ؛ بلکه جنگ آنها با همه است جز با غلامان و بردگان و سازش گران وطن فروش ! ملاهای این خاک و ملاهای …؟ از تو می پرسم که هرکه نامش ملا بود واقعا ملاست ؛ ملاها آنهایی نیستند که در مقابل کفر کرنش کرده و در مقابل زر و تزویر باطل سر عجز فرود آورده و به نفع کفر علیه اسلام فتوا صادر می کنند ؛ بلکه ملاهای واقعی آنهایی هستند که درس عزت را در دنیا آموخته اند و عملا به دنیا درس عزت می دهند !؟!  اینکه نوشته ای دین اسلام دین برادری ، عطوفت ، عفو ، صلح و عدالت است همه بجاست و بر منکرش لعنت ؛ اما چه را ننوشته ای که دین اسلام دین عزت و جهاد نیز هست ؟!؟  و آنها که در وردوج عملیات کردند هیبت اسلام و عزت واقعی مسلمین را برای دشمنان فریب خورده داخلی به نمایش گذاشتند ؛ چیزی که شاید هرگز در فکر تو نیاید ! اشرف مخلوقات آن انسانی است که جز بنده ذات پاک الله جل جلاله بنده بندگان نمی شود و هرگز عزت نفس و کرامت انسانی خویش را با غلامی و نوکری به سودا نمی نیشند !

و در پایان نوشته های این به اصطلاح اندیشمند می خوانیم : ” … بدخشانی ها! آن قاتلان هر چه که باشند، سه چیز نیستندطالب، مسلمان و انسان. آنها داغ سیاه و ننگ پیشیانی شما هستند. بر فرد فرد شما است، بر عالم دین و ملای شما، بر معلم و مامورشما، بر دهقان و چوپان شما، بر تمامی مردان و زنان بدخشانی؛  که این داغ را از پیشانی بدخشان پاک کنید … ”  افسوس به آن قوم و ملتی که به این ندای ایمان زا ، غیرت زا و وجدان زای تو گوش فرا بدهند این ندا همان خواسته های دشمنان متجاوز و اشغالگر است که از طریق تو به بدخشان و مردم شریف افغانستان ترجمه می شوند ؛ اما کور خوانده ای چراکه دیگر همه کس همه چیز را می دانند و در بیش از یک دهه تسلط کفار صلیبی علیه خاک و ملت نجیب به افغانستان به این تجربه والا رسیده اند که چه بد است و چه خوب ، چه زیباست و چه زشت ، چه داغ سیاه است و چه افتخار سفید ؛ منتها جای افسوس و تاسف بسیار اینجاست که تو هرگز علیه ناتو(مجموعه کفار صلیبی) فتوای جهاد صادر نمی کنی نه تو و نه ملاهای درباری که تو مرید آنها هستی ؛  و اگر هم که صادر کنی فتوای تو فتوای جهاد علیه کفر نیست ، بلکه فتوای تو فتوای خانه جنگی است ؛ ولی بدان و مطمئن باش که دیگر عمر همه خیانت ها رو به زوال است و تمام کرده های نامشروع  و ناکرده های واجب در حافظه تاریخ افغانستان انباشته  شده و می شوند و بزودی خواهی دانست که داغ ننگ و سیاه ملت شریف و خاک بدخشان و کل افغانستان شما هستید نه قهرمانان همیشه جاوید ملت قهرمان !!!

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x