شعـــــرونه

بهار خون (خلیل الله خلیلي )

 

وطن !  آمد بهار  اما نبینم گل به دامانت

نیاید نغمه شادی ز مرغان غزلخوانت

به جای موج ، خون می جوشد از انهار خندانت

به جای لاله روید داغ از طرف بیابانت

نسیم امروز با بلبل حدیث عشق سرکرده

مـگر وقت سحر بگذشته ازخاک شهیدانت

چه شد کز پرتو خورشید بوی مر گ مي آید ؟

یقین دارم که تابیده  به شهرستان ویرانت

غریو شیر می آید به جای نغمه مرغان

مـگرآتش زده صیاد ظالم در نیستانت

وطن ! ای مأمن ما ، مادر ما ، آشیان ما

بهار آرزوی ما ، بهشت جاودان ما

وطن ! آن ابرتیره برفضایت دود آه کیست ؟

در آن تابوت گلگون سرو قد کجکلاه کیست ؟

فغانی می رسد از دور ، اما کس نمي داند

میان آتش وخون کودکان بیگناه کیست ؟

در آن صحرا سیه خیمه است یا آوارگان جمع اند ؟

بگویید ، ای مسلمانان که آن شهر سیاه کیست ؟

دل شب شعله آتش فتد در سنگر دشمن

به جز چشم مجاهد آتش خشم نگاه کیست ؟

برهنه پای تاریخ آفرین  داستان انگیز

وطن ! غیر از سپاه تو بگو دیگر سپاه کیست ؟

وطن ای مادر ما ، مأمن ما ، آشیان ما

تو ای سازنده فخرآفرین داستان ما

بهار امسال می آید به چشم ما سراپا خون

زمین خون ، آسمان خون ، اختران خون، کوه وصحرا خون

دریغا گشته از دامان مادر تابه گورستان

جگر خون ، سینه خون ، دل خون ، نگه خون ، چشم بینا خون

مرا آن مادر فرزند مرده یاد مي آید

که می آید به چشمش دربهار امسال دنیا خون

زند آن دختر بی خان ومان آتش به جان من

که از هرچشم وی جاری است  همچون موج دریا خون

در آن آتش زده گلشن ، بهار امسال مي بیند

که برخاکسترش صد گونه بسته نقش حمرا خون

وطن ای مادر ما مأمن ما ، آشیان ما

مقام امن ما ، ناموسگاه جاودان ما

وطن ای مهد شیران ! برق شمشیر تورا نازم

غرور ملت مردانه  شیر تورا نازم

در آن سنگر که بارد از زمین وآسمان آتش

شکوه نعره وفریاد شمشیر تو را نازم

وطن ای مادر مردان به فرزندان سربازت

همیشه شیر غیرت داده ای ، شیر تو را نازم

به خواب خویش اهریمن ، شبی تخت سلیمان دید

به خونش کرده ای تعبیر ، تعبیر تو را نازم

شکستي بند وزنجیر سیه کاران گیتی را

بیا تا حلقه های بند و زنجیر تو رانازم

وطن ، ای مادر ما ، مأمن ما ، آشیان ما

توبشکستي ز پا ودست زنجیرگران ما

دریغا جمع بی دردان به درد ما نفهمیدند

مسلمانان به حال زار ما دیدند و خندیدند

دریغا عروة الوثقای عشق انگیز ایمان را

به پاس خاطر کافر دلانی چند ، ببریدند

به بنگاه ملل دعوا گران صلح و ازادی

به نام ما بساطی چند ، گستردند و برچیدند

دروغی چند افزودند ولافی چند بنوشتند

دوسه سطر مزور درخلال صفحه پیچیدند

ز آواز حقیقت گوش خود را پنبه بنهادند

به آهنگ ستمکاران گیتي پای کوبیدند

وطن ای مادر ما ، مأمن ما آشیان ما

تویي تنها به ایام مصیبت پاسبان ما

وطن ! مندیش از دشمن که تأیید خدا با توست

حقیقت باتو ، حق با تو ، شکوه کبریا با توست

بود تاریخ تو رنگین به خون شیرمردانت

تأمل کن به خود یک بار بنگر تا چه ها با توست

به هر میدان نشان رایت خیبر گشا داري

به سنگرهای دهشت زا دو چشم مصطفا  با توست

در آن شبهای تاریک قیامت زای وحشت بار

چه تابشها  که از رخشیدن شمشیرها با توست

برای غرق فرعونان آدمخوار در هرجا

شبانی در کفش چون معجز موسی عصا با توست

وطن ای مادر ما ، مأمن ما ، آشیان ما

تو ای پشت و پناه ما زمین وآسمان ما

وطن ! نوروز آید باز  با بساط زرینش

خرامد آفتاب از شرق با چتر بلورینش

چه دلگیر است شام ما غریبان در دیار دور

به چشم ما بو د اخگر به جای ماه و پروینش

شود نوشابه زهر ما چو یاد آریم هر لحظه

وطنداری که ازخون پر بود جام سفالینش

ز خواب ناز افغان را بود شایسته خواب مرگ

که خفته بی غم تو شام درکاخ نگارینش

وطن ! بهار مي آید خلد در چشم ما چون خار

گیاهش ، گلبنش ، سروش ، بهارش ، باغ ونسرینش

وطن ای مادر ما ، مأمن ما ، آشیان ما

گل ما ، گلشن ما ، باغ ما ، سرو روان ما

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x