نړۍ

دوزخ قبل از قیامت

در همه ادیان و مذاهب از جنت و دوزخ یاد شده است فرستادن به جنت و یا دوزخ نظر به اعمال، مربوط اراده خداوند یکتا میباشد اما اکنون بعضی بندګان می کوشند به صلاحیت خود بشریت را در روی زمین محکوم به دوزخ نمایند . ساختار های هسته ای ثبوت این مدعا است .شکی نیست که جهان بسوی جنګ وسیع و فراګیر در حرکت است ، همین اکنون تبلیغات پرخاشګرانه و تهدید امیز در ګوشه و کنار جهان  بګوش میرسد و ګاه ګاه تحرکات عملی نیز مشاهده میشود، ازمایشات پی هم راکتهای با بوردهای متنوع، به نمایش ګذاشتن طیارات بی پیلوت ، تمرینات بحری در تنګی هرمز و پیشبرد پروسه غنی شدن اورانیوم در ایران از یکطرف، ازمایشات پیهم راکتهای بالستیکی توسط کوریا شمالی که توان انتقال کولاهکهای اتومی را دارد ، انکشاف برنامه هسته ای و تهدیدات دوامدار به کوریا جنوبی و امریکا از جانب دیګر،جابجا کردن دستګاهای پطریوت د سرحدات ترکیه تحت نام دفع راکتهای سوریه ،

نصب سیستم های پیشرفته مدافع راکتهای بزرګ در سرحدات اسرایل و انتقال تجهیزات پیشرفته امریکا به شمول طیارات مُدرن به کوریای جنوبی و عیار شدن سیستمهای پیشرفته مدافع در جاپان و بالاخره جابجا شدن عساکر و تجهیزات امریکایی در اُردن همه تحرکاتی است که جهان را به یک جنګ تمام عیار بشارت میدهد، جنګی که ابعاد ان ګسترده تر از ظاهر قضیه بوده جهان را به اغوش جهنم خواهد فرستاد. روسیه وچین نه میتواند تمام این تهدیدات و ارایش قوا را صرف نظاره ګر باشد.انان نیز سهم داران دوزخ هسته ای اند.  
  درین روزها موضوع دو کوریا بسیار داغ شده است. کوریا شمالی نه تنها کوریا جنوبی را تهدید مینماید بلکه حامی آن امریکا را نیز به درګیری فرا میخواند.قیودات اقتصادی که امریکا بالای کوریای شمالی وضع نموده باعث ګردیده که کوریا شمالی به موجی از تهدیدات علیه امریکا و کوریای جنوبی دست زند. و این تهدیدات ګاه ګاه تا سرحد خطر واقعی به پیش میرود. ناګفته نباید ګذاشت که وضع تحریم های اقتصادی را بعضی از کشورها به مثابه اعلان جنګ تلقی مینماید بعید نیست که سو تفاهم کوچکی میتواند ناخواسته جنګ را مشتعل نماید ، استعمال راکتهای کوچک ، توپها و سلاحهای سبک در جهان از گذشته ها معمول است ولی اکنون با یک ارایش جدید و سازوبرګ متفاوت هر لحظه ممکن است سلاحهایکه تا کنون استفاده از ان متصور نبوده بکار رود. کوریای شمالی هم محاسبه خود را کرده است او خوب میداند که با چه کسی طرف است و چه اتفاقاتی متصور است. اما موضوع به ان ساده ګی ظاهری اش خلاصه نمیګردد، کوریای شمالی هم دوستانی دارد و تکیه ګاهای دارد. امریکا نیز بادر نظر داشت کمیت و توانایی قوای کوریای شمالی ، محاسبه انرا دارد که درصورت وقوع جنګ کیها به کمک کوریا شمالی خواهند شتافت . و نیز همسانی موقفهای ایران و کوریا شمالی را در برابر امریکا نمیتوان نادیده گرفت،  بعید نیست که درصورت درګیری امریکا با یکی از انان دیګری نیز به حفاظت ازخود به میدان نبرد بشتابد زیرا هردو کشور را امریکا مراکز شرارت خوانده است. و این هم روشن است که امریکا هم متحدین دارد که  با تکنولوژی جدید جنګی و اقتصاد قوی اراسته اند.درینجا مطلب از مقایسه توانایی ها دوطرف نیست بلکه به خطراتی واقعی که بشر به ان مواجه خواهند شد اشاره کردن است.طرفها هنوز روشن نیست به همین دلیل خطر هم بیشتر متصور است.
بد نخواهد بود اګر علل این همه تهدیدات را به بررسی بګیریم . متاسفانه بشر با تمام پیشرفت قادر نه شد غرایض شیطانی توسعه و تسلط را مهار کند . اګر دقت شود همه کشورهای کم رشد و درحال رشد جهان سعی دارد برای حفاظت و تکامل اقتصادی خود دست به اختراعات و اکتشافات بزنند و در حقیقت این یک حق طبعی و مسلم هم است .هیچ کشوری نباید سعی نماید که امکانات دست داشته خود را برای تسلط بر دیګران و یا استفاده از منابع دیګران بکار بندد. منبع تمامی  مشکلات که بروز نموده و مینماید ارګانیست بنام ملل متحد. وجود چنین ارګانی در عصر بعد از جنګ جهانی دوم کمک در جلوګیری از تصادمات بین کشورها نموده و کمکهای بشری را تنظیم نموده است . اما در شرایط کنونی پاسخګوی مقتضیات و خواسته های روز نبوده در مهار کردن برتری جوییها و سرکشیها ناتوان میباشد. ساختار ملل متحد و میکانیزم کاری ان با تکامل بشر همګام نشد. با انکه بی عدالتیهای در تمویل مصارف ان سازمان رونما است به تدریج کشورهای که در عرصه اقتصاد دست بالای دارند ارګان همه ګانی ملل متحد را تحت تاثیر خود قرار داده به ارګان مدافع حقوق خود و مدافع تجاوزات خودها مبدل کرده اند. وضع تحریمات اقتصادی در هر موقع مناسب و نامناسب مطابق به میل یک کشور و دو کشور بالای کشورهای فقیر و در حال رشد کاریست که عواقب ان در نظر ګرفته نشده است، علاوتا تکرار وتکثیر چنین تحریمات اقتصاد جهان را مختل و یا حد اقل اخلال مینماید انچه که بشر برای انکشاف ان کار میکند.
علاوه از عدم کارایی ملل متحد علت دیګر این تهدیدات، حاکمیت نظامی ګری بر دیپلوماسی است. اګر به دقت نګرسته شود در تمامی کشورهای قدرتمند جنرالان بر سیاست و نظام حاکم شده اند حتی دموکرات ترین کشور جهان همچو امریکا را مثال می اوریم. قصر سفید هیچګاه نتوانسته بر اغاز وانجام و چګونګی جنګهای را که امریکا در ان دخیل است اعمال صلاحیت نماید چه در عراق و چه در افغانستان و امثالهم .یک مثال روشن انست که اوباما در دور اول ریاست جمهوری در شروع کار ریاست جمهوری فرمانی را امضا کرد که زندان ګوانتانامو مسدود ګردد یګانه زندان جهان که بدون محکمه زندانیان را نګهداری مینماید، اینک دور دوهم ریاست جمهوری اش به اختتام خواهد رسید اما ګوانتانامو برجا و فعال است. متوجه باید بود که اگر در بعضی موارد گفته میشود که دیپلوماسی جهان در گرو استخبارات است و یا سفارتخانه ها به مراکز استخباراتی مبدل شده است انهم اشاره ای به حاکمیت نظامیگری است .اګر همچنان دیپلوماسی در برابر نظامیګریها به زانو بنشیند شکی نیست علاوه از انکه سیستم های دموکراتیک را در جهان صدمه خواهد زد، بشریت در زیر چتر هیبت و وهم بسر خواهد برد حقوق بشر زیر سوال خواهد رفت.ایا واقعا انسانها نمیتوانند تهدید استفاده از نیروی هسته ای را مرفوع نماید؟ بلی ممکن است اما در وجود رهبران مبتکر،با قلب بزرګ و باظرفیت، جهت فیصله های بزرګ و اقدامات بامسئولیت، انچه که اکنون در رهبری جهان مشاهده نه میګردد.
قابل درک است که ظاهرا امریکا توانمندی و کارایی خود را مکفی برای اداره یک قطبی جهان میداند انچه که در قاموس دموکراسی پذیرفته نه شده است و ګاهی هم سخن از تمرینات جنګ همزمان با کشورهای متعدد میګوید اما با ګذشت هر روز حالات در جهان در تغیر و تحول است. افغانستان مثال زنده است ، روسها با تمام سازوبرگ نظامی و ابر قدرتی اش شکست خورد همچنان پیمان ناټو با کمیت بیش از یکصد هزار عساکر در سیزده سال با تمام برتریها نتوانست در برابر احتمالا سی هزار طالب به اهداف دست یابند.لذا امریکا نیز باید برجاده یکطرفه راه نرود. بدون شک که تکنولوژی جنګی کنونی فاجعه بار است ؟ جنګ جهانی دوم را با جنګ احتمالی کنونی مقایسه کردن اشتباه است بسیار مشکل خواهد بود که برنده ای تبارز کند . ارقامیکه بارها نشر شده نشان میدهد که استعمال سلاحهای هسته ای موجود در کره زمین ، میتواند بارها کره خاکی زمین را نابود و نظام شمس را متلاشی نماید.
  اګر کمی دورتر از کوریا برویم ایران خطر کمتر از کوریا برای امریکا نیست حتی در بعضی موارد بیشتر  از انست. و این خطراتی است که امریکا خود برای خود تراشیده است.   زمانیکه موضوع ایران داغ میګردد  کوریا به عملی دست میزند که افکار امریکا را پراګنده و از شدت توجه به ایران میکاهد، و وقتی کوریا محراق توجه قرار میگیرد ایران به راحتی کارهای شانرا به پیش میبرد و وقتی موضوع کوریا به وخامت ګرایده میشود ایران بار دیګر توجه امریکا را به خود جلب و اعلام میدارد که دها ټن کیک زرد اورانیوم خام را تولید میکند ، همچنان شرق میانه بمانند پطرول است که صرف ضرورت به جرقه دارد اګر امریکا با ایران درګیر میګردد بدون شک که حماس ، سوریه و حزب الله ارام نخواند نشستند همچنان امارت خلیج قبل از همه به صحنه جنګ مبدل خواهد شد و نیز اګر امریکا باکوریا شمالی درګیر میګردد ایا انتظار جنګ جهانی را نباید داشت ؟چه بسا شده میتواند هران کشورهای بزرګی به کمک کوریا شمالی و یا ایران بشتابند انګاه جنګ فراګیر و ویران گر نخواهد شد ؟
در هرحال نظامیګریهای تکنولوژیکی و عصری ایجاب استفاده از راکتهای بزرګ و بکار بردن سیستمهای دافع ان را مینماید یعنی جهان از مرحله بکار ګیری سلاحهای متوسط برامده در استانه بکار بستن کولاهکهای هسته ای و جنګ ستارګان قرار ګرفته است. هیروشیما و ناګاساکی را بشریت هنوز بیاد دارند انکه بمهای انوقت صرف یک ازمایش کوچک اتومی بود،چرا بشریت باید از استعمال نیروهای ذروی در خوف بسر برند ؟ ایا دماغ انسان انقدر علیل و ضعیف است که نمیدانند سلاحهای جمعی و مرګبار بشر را نابود میکنند ایا میخواهند بشر و تمدن نیست و نابود ګردد؟ این سوال را از ګرباچوف باید پرسید.
وضع سیاسی و نظامی جهان د تهدیدات اتومی نسبت به دوران جنگ سرد بیشتر شده است در حقیقت در دوران جنگ سرد کشورهای کوچک در زیر چتر رقابتهای نظامی امریکا و اتحاد شوروی تقریبا مصئون بودند خطر اتومی به تناسب امروز تهدید جدی تلقی نمیشد.اما چرا بعد از ختم جنگ سرد و سقوط کمونیزم جهان در ناامنی بیشتری قرار گرفت؟ چرا بحرانات اقتصادی اروپا و امریکا را در اغوش کشیدند؟ در ظاهر امر با سقوط شوروی سابق باید جهان در امن وصلح بیشتر قرار میگرفت اما چنان نشد. روشن است که امریکا نتوانست توازن مناسبات جهانی را تنظیم و رهبری نماید و یا نتوانست تحرک جدیدی را در تمام عرصه های جهانی با اتخاذ موقف حقانیت به منظور کسب اعتماد ملل جهان ایجاد نماید.یقین است که جنگهای عراق وافغانستان بار گرانی بود که بر دوش مردم امریکا حمل شد باریکه همچو درخت بی ثمر چیزی را عاید امریکا نکرد بالعکس انچه که عاید امریکا شد مسولیت کشتار بیرحمانه افغانها و عراقیها و عساکر امریکایی ،بدگمانی های کشورهای اسلامی نسبت به امریکا،بی عدالتی های ناشی از نقض حقوق بشری در جریان جنگ،تقویت افراط گرایی در پاکستان،ایران،سوریه،سومالیا،مالی،مصر،لیبیا وسایر کشورها و بسا چیزهای دیگر.

عبدالباری عارض

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x