Alexander Burnes faces his doom in Kabul in 1841

ترويج فحشاء، وسيله و غايه تجاوزات خارجي

ترويج فحشاء در جوامع اسلامي يکی از بزرگترين اهداف استعمارگران و متجاوزين به شمار میرود چه این شيوه همچو وسيله و غايه تجاوز به کار گرفته ميشود. چنانچه متجاوزين جهت استحکام بخشيدن به تجاوز خويش در قدم نخست دست به ترويج فحشاء ميزنند و بدينگونه جوامع محکوم را به نام معصوم و گنهگار باهم تقسيم مينمايند و دهان کيسه های زر و زور خود را برای حمايت از قشر بداخلاق میگشايند. متجاوزين اين شيوهء استراتيژيک شیطاني را ته به آنجا ميرسانند تا چادر حياء و عصمت از جامعهء محکوم برچيده شود، ملت کاملی که قبلاً در دينداري و ون پرستني نام داشت، کاملاً به فحشاء گرايد و بدينترتيب منافع آنها با وجود متجاوزين گره خورند.

انگليسها در راستای تجاوز به افغانستان، خواستند ريشه های تجاوز خود را از طريق ترویج فحشاء تحکيم بخشند، چنانچه بخاطر برآوردن این هدف شیطاني یک اجنت شیطان صفت و عاري از اخلاق انساني را بنام الیگززاندر برنس همراه بایک دلال هندي بنام موهن لال به افغانستان فرستاد.

برنس قبل ازینکه بطور مخفی وارد افغانستان شود، در پشاور از پسر حاکم سلطان محمد خان در مورد زنان کابل و شراب معلومات خواسته بود. پسر سلطان محمدخان درجوابش گفته بود که آرد پشاور بی جوار نيست و زن کابلي بی يار نيست. ارمنيهای مقيم کابل شراب ناب را از انگور تاکستانهای شمالي کشيد میکنند و امير دوست محمدخان ( برادر سلطان محمدخان) شخصاً معتاد شراب ارمني ميباشد. برنس و موهن لال بطور مخفيانه درحاليکه لباس های محلي افغاني به تن داشتند وارد کابل و از آنجا به باميان و دیگر مناطق هزاره نشین رفتند تا بتوانند از محروميت اجتماعي آنها استفاده کرده آنها را در راستای تحقق اهداف شوم استراتيژيک شان به کار گيرند.

برنس بعد از تحقيق شيوه های تطبيق پلان های استعماري عمدتاً ازطريق فحشاء به هند برگشت و از آنجا با چاکر خاص انگليسها شاه شجاع در ۱۹۳۹ ميلادي وارد کابل گرديد. شاه شجاع حسب دستور آقايان انگليس خود، اليگزاندر برنس را حاکم کابل ساخت و موصوف علی الفور دست به ترویج فحشاء در جامعه مسملمان افغاني زد.

مؤرخين افغاني ازآنجمله آقای قدرت الله حداد فرهاد درکتاب خود بنام تاريخ ملي افغان نوشته که با به کار گرفتن زمام حاکميت کابل، برنس بازي ترويج فحشاء را درکشور آغاز کرد و زنان روسپي زيادی به محل اقامتنش روی آوردند.
عثمان خان، خدمتگزار انگليسها که ياور برنس بود با دیدن این اوضاع ناراحت شد و جريان تردد زنهای روسپي در محل اقامت برنس را به شاه شجاع خبر داد. شاه شجاع موضوع را با مکناتن، نمايندهء انگليس درميان گذاشت ول یمکناتن به شاه گفت که ارتباط جنسي قشون انگليس با زان افغان به صحت سرزازان ما مفيد ميباشد…..!!!

ولی افغانهای متدين و وطن پرست که اوضاع را از نززديک مراقبت میکردند بالآخره دست به قيام خونين عليه انگليسها زدند که منجر به قتل الیگزاندر برنس و دیگر افسران انگليس گرديد. بتاريخ ۲ نوامبر سال ۱۸۴۲ ميلادي غازيان افغان دژهای آهنين محل اقامت برنس رابه آتش کښيدند، داخل قشله گرديده تمامي زنهای روسپي و فاحشه ای را که درآنجا با عساکر انگليس حضور داشتند گرفته تيرباران و اعدام کردند.

حاجي صاحب پای منار که درآن دوران ميزيست، اين واقعه را بزبان شعر حکايت ميکند. وقتی لشکر انگليس ديد که افغانها ديوانه وار به محل اقامت برنس یورش برده اند، برنس را از خواب مخمور بيدار کردند:

بدو گفت خيز و بگريزتيز

که شد گرم بازار جنگ وستيز

چنان موجزن سيل لشکر شده است

تو گويي جهان به هم بر شده است

همه حلقه بدر ميزنند

به چستي دو دستی تبر ميزنند

چو برنس شنيد این خبر تند شد

چو شمشير او، طبع او کُند شد

کجا دست افغان پذيرد قرار

که تيغ آمد بدست رعشه دار

به روايت حاجي صاحب پای منار کس ديگري به برنس چنين ميگويد:

رسيده است اينک اجل زيرِدر

تو مخمور نشسته ای بی خبر

دليران کابل با سنگ وتبر

به بازوی مردي شکستند در

تنش را نمودند از تیغ تیر

دوصد پاره و استخوان ريز ريز

در روايت حاجي صاحب مرحوم نام عثمان خان ياور برنس نيز بطور ذيل گرفته شده است:

بيامد ببالين برنس فراز

به نرمي بر آوردش از خواب ناز

وزير ملک عثمان خان بنام

که اکثر به شب کردی آنجا مقام

avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د