دشمن حقیقی کیست؛ اُردوی دشمن یا افکار و نظریات اَش؟

نویسنده: مولوی عبدالهادی «مجاهد»
ترجمه: صفت الله «ثاقب»

دشمنی و خصومت میان اسلام و کفر از زمان آدم علیه السلام جریان داشته و مراحل مختلف و گوناگونی را پیموده، ولیکن پیوسته این جنگ دوام دارد. در طول تاریخ عداوت و دشمنی کفر علیه اسلام مُدام جریان داشته؛ در مراحل مختلف شکل و کیفیت آن تغییر پیدا کرده و کفار در این جنگ هر نوع اسباب و وسایل مادی و معنوی خود را بکار بُرده اند.

دشمنی و بغض کفار خلاف دین حق به اشکال گوناگون دوام داشته و الله سبحانه وتعالی همواره مطابق حالات، شرایط و رویارویی در برابر کفر و گمراهی پیامبران و اَدیان فرستاده است. آن طور که نظریات و فلسفه در اِنتهای تکامل انحراف بود. برای هدایت بشریت به عنوان تغییر در دعوت، تعامُل و راه های جدیدی برای از میان برداشتن ناباوری نیاز به پیامبر جدید بود که این زنجیره بر محمد صلی الله علیه وسلم خاتمه یافت.

با در گذشت پیامبر صلی الله علیه وسلم مسئولیت حفظ انسانها از شر و بدی بی دینی مقابله و مبارزه با اشکال و انواع گوناگون کفر به علماء سفارش داده شد. در طول تاریخ هنگام که علماء در کنار دعوت و تبلیغ مردم را به شناسایی و خطر نظریات، اندیشه و انواع مفکوره های کفری آشنا کرده، مردم خویش و جامعه خود را نگه داشته، و برای نابودی و نیست شدن آن سعی و تلاش میکردند. ولیکن زمانیکه شناخت اندیشه و مفکوره های کفری معاصر و راه های جدید مقابله و مبارزه فراموش شد ملای مسجد، استاد مدرسه، واعظ و خطیب منبر، نویسندۀ کتاب، مفسر و مرشد خانقاه هم زمانه و هم عصر خویش را از شناخت کفر معاصر مانند:

سیکولریزم، دیموکراسی، کمونیزم، هیومنیزم، لیبرالیزم، قوانین وضعی، تنصیر، استعمار، استشراق و علیه نظریات و عقائد کفری دیگر حرکت و برای شناخت و نابودی آن گام بر نداشته، و صدای بلند نکرده و نه علیه آن چیزی نوشته اند. و ضِــد اشخاص، داعیان و احزاب آن طرف به کدام مبارزه علمی و فرهنگی اقدام نکردند، همان بود که انواع و اقسام کفر معاصر به شیوۀ متعدد و خطرناک در میان جامعه اسلامی پخش و نشر شد، میلیون ها جوان از آنها متأثر و مورد استفاده قرار گرفته و یا در صف و ردیف آنها ایستاده دوباره علیه اسلام دُشمنی را آغاز کردند.

خطر کفر معاصر در اینست که در جامعه اسلامی با بیان کفر صریح وارد نمی شوند؛ بلکه با نام ها و شعار های داخل سرزمین های اسلامی می شوند که نشانۀ کفر در ظاهر اسم به نظر نمی رسد. و آزادی، دیموکراسی، پلورالیزم دینی و سیاسی یا کثرت گرایی سیاسی و مذهبی، پیشرفت و ترقی، مساوات و برابری، جامعه رفاه یا تغییرات اجتماعی، آزادی عقیده و بیان، حقوق بشر، حقوق زنان، عقلانیت، قانون مندی، حقوق بین المللی، اصول بین المللی، جامعه مدنی و دیگر نامهای مشابه به این شعار ها را بکار بُرده و بر جوامع اسلامی حکومت و شرایط زندگی خود را قایم میکنند. و همه این اصطلاحات که هر کدام فلسفه و مفهوم خاِص در غرب که در قطب مخالف اسلام قرار داشته رهنمون شدَه میباشد.

با گذشت یک قَرن کفار خاصاً پیروان مکتب کمونیزم، سیکولریزم و لیبرالیزم فلسفه، دیدگاه ها، و اصول اجتماعی و ارزشهای معنوی و فکری خویش را به اشکال و وسایل مختلف بر مسلمانان بَار و تحمیل کرده اند.

در نتیجه تاثیر ارزشهای سیاسی، اجتماعی و فکری غرب در جهان اسلام چنان نسل بزرگ و تربیه شد، که در قسمۀ سیاست، قوانین، تعلیم، فرهنگ، اخلاق، ارزشهای معنوی، عسکریت و اقتصاد راهی طرز و رَسم غرب شدند. سیکولران غرب و قشوق سرخ کمونست اتحاد جماهیر شوروی توانست که جامعه را به چنان مستعمره مبدل سازند که حُکام و نظام آنها شاد و شادمان به طرف آنها بی درنگ شتابان در روان و دَوان باشد.

عدم شناخت کفر معاصر و در نتیجه غفلت آشکار ملا، طالب، مرشد، تبلیغی و دعوتگر را باز داشته که مسلمانان را از خطر این کفر بزرگ آگاه سازد؛ بلکه خود از شناخت کفر معاصر سیکولریزم، دیموکراسی، کمونیزم، هیومنیزم، لیبرالیزم، قوانین وضعی، تنصیر، استعمار، استشراق، عساکر کفری بین الملل و پیمان های سیاسی و از اشکال و انواع کفر جدید به طور علمی آگاهی ندارند. چنان است که نه علیه آن مبارزه فکری و نه در اهداف خویش جایی برای مبارزه و مقابله با آنها را دارد.

ملایان و مرشدان ما معلومات که از یهودیت و نصرانیت دارند از یک و نیم هزار سال قبل است که امروزه آن شکل و واقعیت آن عصرو زمان وجود ندارد؛ زیرا یهودیت و صهیونیزم معاصر و ملل متعلق به آن، تنظیمات محلی و تقریباً تمام ملل جهان طرف یک قطب شکل گرفته و متجاوزانه برخاسته ایستاده اند. و سرزمین های بسیار مهامَ جهان را تحت سلطۀ خویش در آورده اند.

در حال حاضر نصرانیت دین صومعه و رهبانیت اسبق نیست که عقیده آن محدوده یا حد و مرز خاصی را تحت تأثیر قرار داده وبس. بلکه امروز نصرانیت به صلیبیت، تنصیر، استعمار و سازمان های بین الملل مبدل شده است. کاتولیک بین المللی، ارتودکسو، کلیسا های پروتستان و دیگر سازمان ها و مؤسسات بین المللی مختلف سلطۀ شوم خود را به تمام جهان رسانیده، و میلیارد ها انسان را مستقیماً تحت تأثیر ذَات خود در آورده، لیکن در نصاب تعلیمی ملا، مدرسه و مرشد خانقاه ما بر خِلاف این خطر برزگ برای تدریس هیچ چیزی هم وجود ندارد.

اینکه امروز در مکتب، پوهنتون، مسجد، مدرسه، خانقاه موعظ برای دانش آموزان در مورد شناسائی اشکال کفر معاصر، دیدگاه و اندیشه های منحرف آنها تدریسی صورت نمیگیرد. و فارغین نهاد های دینی و علمی در مورد جنگ بزرگ کفار به مردم چیزی نگفته و حتی فکر بیان چنین موعظۀ را ندارند. همین است که برخی کثیر عَموم مردم جامعۀ ما به اشکال و طرُق مختلف شکار بَند های عقیده و نظریه های کفری میشوند.

در کنار افتخارات بزرگ جهاد و مقاومت مسلمانان افغانستان یک نقطۀ منفی که مبارزات کمپ جهاد از آن متأثر شده نیز وجود دارد، و آن اینست که مسلمانان افغانستان در مقابل دشمن مقاومت کرده؛ ولی در مقابله با افکار و نظریات دشمن جدّیت، کوشش و رقابت کافی به کار نَبرُده اند.

اگر برای اثبات ادعای فوق در جستجوی مثال شویم، نمونه های بی شماری را میتوان ذکر کرد که بعضی آنها را در نقاط ذیل تذکر و یادآوری میکنیم:

1. افغان ها در مقابل چنگیزیان مقاومت کرد، ولی در مقابل اندیشه و قانون چنگیزیان که آنرا (یاسا) نامیده، حق و باطل را باهم خلط کرده بودند؛ کدام مقابله فکری مؤثری نکرده اند؛ بلکه افغان ها نیز در چنان عُرف، رواج و قوانین زندگی بسر برده اند که با شریعت، قیمت و ارزش قومی، رواج ها، اندیشه و نظریات خود را خلط کرده اند. دین را تا ساحۀ عبادت و ملا را کتاب خویش پنداشته اند. هرگاه در منازعه، کشمکش، جنگ و جدال واقع شده اند، تا اینکه فیصله, حل و فصل را تنها به کتاب الله وسنت رسول الله صلی الله علیه وسلم راجع کرده؛ در مقابل گفته اند که «به شریعت فیصله میکنید یا به پشتو؟ به هر دو آماده ام». یعنی چه شریعت چه غیر شریعت هر دو را می پذیرم.

2. افغان ها با انگلیس ها جنگیده و درد، رنج همچنان زحمت های زیادی را متقبل شده و فداکاری فراوان نموده اند. مگر بر خلاف ایدیولوژی اخلاقی، تفکر سیاسی و فرهنگی «نصرانیت» که لیبرالیزم با چتر توسعه استعماری، سیکولریزم و دیموکراسی میباشد، هیچ نوع مبارزۀ فرهنگی و فکری نکرده اند؛ بلکه عکس آن بیشترین دانشمندان، مفکرین و صاحب نظران، سیاستمداران و حاصبان نظام و اهل قلم در راه، روش و طرز تفکر انگلیس ها را سایه وار تعقیب کرده، و بر جامعه مسلمان از راه های گوناگون افکار اروپایی را تلقین کرده، و بر اساس همان مفکوره و نظریه ساختار نظام کشور را نیز شکل و سازمان داده اند.

3. افغان ها علیه هندو ها و سِیک ها جنگیده اند. و بر مَرز های زیادی هندوستان تسلط حاصل کرده اند. به طور مثال مسلمانان دیهلی را فتح کردند، مگر خلاف قبیح ترین شرک هندوییزم هیچ کدام اقدام و مبارزه فکری صورت نگرفته است. و نه ضِد عقائد هندوییزم، اخلاق و تمدن مشرکانۀ آنها گام برداشته شده است. همین طور خِلاف مسلمانان عزایم هندوها به پیمانۀ بسیار گزاف به راه انداخته شد و از راه های مبارزه فکری و جنگ نرم به نسل های آینده چه چیزی به ارمغان گذاشته شد؟

امروز نتیجه اَش اینست که در جامعه مسلمان که افغان ها لازماً باید سِیک را مشرک، کافر و اهل ذِمــــه و به دید دشمن آشکار اسلام نگاه می کرد، در حال حاضر هندو را «لالا» و سِیک را «سردار» صــدا کرده و بانگ میزنند. در حالیکه این دو لفظ معنی دار و برای سربلندی، گرامی و سرفرازی استفاده می شود.

نه تنها اینکه برای افغان ها فکر و فرهنگ هندو ها به حیث یک اندیشه و فرهنگ مشرکانه به معرفی گرفته نشده؛ بلکه در نظام جهت نفوذ سیاسی و سیستماتیک سعی و تلاش صورت گرفته که «مسلمان» افغانستان را با «کافر» هندوستان به نوع یک دوست، یار و رفیق سرزمین پیوستگی و پیوند دهند، و برای انتشار و پخش افکار و فرهنگ هندو ها در افغانستان راه را نرم و آهسته هموار سازند.

4. افغان ها ضــِد روس جهاد و مبارزه طویل کرده، فداکاری های فراوانیِ دادند. نصرت الله سبحانه وتعالی نصیب مسلمانان افغانستان گردید و روس ها شکست و و این قلمرَو آزاد گردید. باز هم خِلاف عقیده و فکر آنها یک مبارزه علمی و فرهنگی شکل نگرفت. مــلا ، معلم و مدرس ما نتوانست کمونیزم را در جامعه اسلامی به حیث اندیشه (کـفـری) به معرفی بگیرد. همین علت بود که در افغانستان کمونستان و پیروان مکتب کمونیزم نیز خود را «مسلمان» می نامند. و جامعه نیز آنها را با وجود داشتن اندیشه کمونستی کافر نخوانده اند.

نتیجه کار چنین شد که دیروز نه تنها ما نتوانستیم کمونستان را از جامعه خویش کنار زنیم؛ بلکه همان کمونستان با فُرم ، پیکر و شکل ظاهری دیگری همین دَم بر مسلمانان حاکم اند. کمونستان اکنون این اُمت مسلمان را که خـِلاف کمونیزم ایستاده بودند، سزا و مجازات میکنند.

نیازِی به شـناسـایی اقسـام و اَشـکالِ کـفـر مـعـاصـر:

شناخت انواع و اندیشه های کفر معاصر به اندازۀ لازم و ضروری است چنان چه که فهم و دانستن ایمان به یک مسلمان واجب و مهم است.

الله سبحانه وتعالی در قرآن کریم دشمنی و عداوت ابلیس را با تأکیدات آخر بیان نموده است.

ابلیس کافر است و با مکر، دسیسه، حیله و فریب انسان ها را در وسواس و شبهات می اندازد.

افکار و نظریات ابلیس و پیروان اَش احزاب، نصاب ها، سیاست ها، نظامی گری، ادبیات و فلسفه تمام اینها انواع و اشکال کفری است، که الله سبحانه وتعالی در قرآن کریم به مقصد آگاهی مؤمنان که خویش را وقایه کنند خبر داده است. و افتادن در دام و جال آن خود را حفظ و بخاطر از میان برداشتن آن تدابیر راه و وسائل مناسب را بکار گیرند. لذا آن چنان که فهم دقیق ایمان و شروط آن که مطابق خواسته آن عمل کنند لازم و ضروری است، همان گونه شناخت دشمن و افکار کفری آن برایش ضروری است. تا اینکه خویش را از واقع شدن در آن نجات و کفر و بیزاری و تنفرخویش را با قلب، قول و عمل در مقابل وی اعلام دارد.

از عمر ابن الخطاب رضی الله عنه نقل است که میگوید: «ینقض عری الإسلام عروة عروة إذا وُلِدَ فی الإسلام من لم یعرف الجاهلیه». حلقه های اسلام پی در پی خواهد گسِست هنگامی که شخصی در اسلام تولد شده و جاهلیت را نشناسد.

عمر ابن الخطاب رضی الله عنه ندانستن کفر و جاهلیت را سبب شکست زنجیره های اسلام میداند، زیرا ممکن است کسانیکه جاهلیت را نمی شناسند در آن واقع شوند، و با اسلام دشمنی را آغاز کنند. چنان چه در این عصر پیروان و تصدیق کننده گان افکار جاهلیت معاصر با داشتن دعوی و زعم اسلام با اسلام و جهاد در دشمنی هویدا و آشکاری قرار داشته، و بر خلاف جهاد در یک جنگ بی رحمانه آغشته و مصروف اند. در صف و دریف کفار ایستاده سیاهی آن لشکر را افزوده و آن دسته و گروه را برتری و ترجیح داده اند.

در جنگ های مسلسل تاریخ اسلام امت اسلامی از جنگ آنقدر خسارت نبرداشته اند چقدر که در پدید آمدن فرهنگ، عقائد، باور ها، اخلاق و سیاست کفار در سرزمین های اسلامی فکر و فعالیت های اجتماعی آنها را سست،کمزور و عاجز کرده اند.

فعالیت های نظامی کفار در پنچ قرن گذشته امت اسلامی را در عرصه سیاسی، ایدیولوژی، عسکری و اجتماعی در انحطاط فکری بزرگی مواجه کرده اند. فاصلۀ مسلمانان از مفاهیم اصیل اسلامی و عدم میل و رغبت به جهاد در برابر کفار مسلمانان سست، ناتوان و عاجز شدند.

در پایان انحطاط فکری دورۀ طولانی نظامی در میدان سیاسی، فکری و اجتماعی الله سبحانه وتعالی جهاد افغانستان را بر علیه کمونیزم سبب و ذریعۀ بیداری مسلمانان گردانید، و به لَـک ها جوانان به اصل اسلام بازگشتند و افکار کفار شرق و غرب را گمراهی و بی ارزش تَمام خواندند. و از آنها تنفر، بیزاری و کفر خویش را اعلام کردند. کفار همین جریان و حرکت را بزرگترین خطر و دشمن خواند، و بر خلاف آن جنگ سراسری با جمع ملل جهان به طور فکری و نظامی را به راه انداخت.

در این جریان یک بخش که خویش را نهضت های اسلامی، مسلمانان مــیانه رو و احزات دیموکرات اسلامی میخواندند، در فهم سیاست سبب انحراف و یا به بعضی مصلحت های سیاسی در مقابل کفار به مبارزه و مقابله گامــِی بر نداشتند.

این افراد با انحراف فکری، ترس و هراس از مادیات و قوت نظامی غرب با حرکت های جهادی نه پیوسته، مسیر و راه خود را جدا کردند. و بخاطر منافع سیاسی، یافتن قوت و قدرت همچنان به مقصد پیوند و ارتباط بین الملل با غرب فکر جهادی را تکذیب و صادقین را تُندرو، دهشت افگن، ترهگر، عقب مانده و خرابکاران به معرفی گرفتند. و با این کار ادعای دشمن را تائید و پِلۀ ترازوی آنها را سنگین کرد. که این عمل باعث زیر سوال آوردن مصداقیت اسلام شان شد، و همچنان جوانان امت مسلمان را نسبت به حرکت های جهادی در شک و تردید انداختند. سود و بهرۀ این دو کار و معامله را در داَمن و کنارۀ دشمن ریختند.

پـس بـا فـِکـر دُشـمـن چـه بـایـد کـرد؟

چنان چه در جامعه اسلامی خواهان آزادی جامعه از سلطۀ نظامی گری کفار هستیم، هم چنان باید فکر جامعه را نیز از قید و تأثیر بیگانگان آزاد نمائیم. لذا در قسمت فکری، فرهنگی، و نصاب های تعلیمی باید دقیقه شُمار به اقدام عملی آن بپردازیم که به آن نیاز و ضرورت تَمام داریم، که تعداد آن در ذیل ذکـر میگردد:

1. برای مقابله و مبارزۀ جهت های سیاسی و فکری دشمن باید کوشش،تلاش و گام ها جدّی و مسلسل صورت گیرد، و به طرُق مختلف افکار، سیاست و فلسفۀ اجتماعی کفار طرح و مورد نقد و بررسی قرار گیرد، زیرا اگر اینها در جامعه اسلامی جهت انتشار افکار اجنبی به پیمانۀ گراف ایستاده نباشند. آن وقت دشمن هر یک ما را نمی تواند مخاطب قرار دهد. و افراد زیادی جامعه را نمیتوانند تحت تأثیر خود در آورند. پس برای مقابله و مخالفت با دشمن باید شجاعۀ ایستادن و قرار گرفتن در صف و دریف فکری و عسکری مجاهدین را پیدا کرد، که این خـیـزش مَهام، بایسته و لازم است.

2. لزوماً باید سرچشمه هر دو نصاب های تعلیمی دینی و دنیوی با تمام هوش و جدیّت مفردات و مضامین که فکر، فرهنگ، سیاست و یا فلسفۀ اجتماعی کفار است حذف شود. گیریم که دولت و جهت های رسمی این کار را نمی کنند، حد اقل باید به طور قطعی در جولانگاه غیر رسمی این کار صورت گیرد.

3. مؤسسات تعلیمی دینی و دنیوی و همچنان در نصاب های مدارس باید اقسام و انواع انحرافات، گمراهی و کفر معاصر را شبیه کمونیزم، سیکولریزم، دیموکراسی، لیبرالیزم، هیومنیزم، نشنلیزم، گلوبلازیشن، قوانین وضعی و اسلام معتدل خود ساختۀ غرب نقد و در رَد آن مضامین داخل و جایگزین شود، و به طور معقول، مدلل و با شیوه و طرز مؤثر تدریس شود.

مسلمانان باید در مقابل عقیده، سیاست، انحطاط اخلاقی کفار در نصاب ها، مطالعات و خواننده گان خود از فکر و اندیشه کفار مثال های واضح و آشکاری بیان کنند. تا اینکه کفار برای آنها به حیث ایده آل، پیشوا و مقتدا نه؛ بلکه به طور معرفی شوند که آنها نیاز به رهنمود و هدایت دارند. تا اینکه از کفر متنفر و بیزار باشند.

4. رسانه ها، و وسائل ارتباطات جمعی و استعمال مؤثر ژورنالیزم در این راه از همه کـــار ضروری و لازم است. چون این ذریعه و سائل در این عصر از مهمترین اسباب پیام رسان می باشد، که در تشکیل اذهان اجتماع رول مهم را بازی میکند. و در یک زمان میلیون ها انسان را مخاطب قرار داده و تحول مثبت و یا منفی را در آنها ایجاد میکند.

غرب از طریق همین وسائل کشور های جهان را فریفته است و به پیمانۀ گزاف مناطق زیادی را تحت تأثیر خود در آورده است.

در مقابل آمریکا صف های جهادی وسائل پیام رسانی را اگر چه حرفه ای، گسترده و به پیمانۀ گزاف نبود بکار بردند. شاهدیم که سحر و جادو غرب را شکست و به جهان از طریق همین وسائل شواهد خِرد و موفقیت مجاهدین را و شکست دشمن را به نمایش گذاشتند.

5. توضیح و تشریح اسلام واقعی و نَاب دور از خرافات و انحرافات و جلوگیری آن از پیوند دادن با دیگر افکار و اندیشه های باطل؛ بلکه یکی دیگر از کار های لازم است که باید صاحبان ایدیولوژی جهادی و اندیشه های اسلامی در اولویت های کاری خویش قرار اَش دهند. اجراء چنین کار بخاطر اَهم است که کفار از طریق همین عامل برای بدنامی اسلام و تضعیف باور های نسل جدید به کار برده، و مورد استفاده قرار میدهند.

امروز در جهان اسلام و در افغانستان به نام اسلام چیز های منتشر شده است که بَه دُور از اسلام و اعتقادات راستین اسلامی است. همچنین مردم از بسیار اعتقادات و اعمال غافل و بی اطلاع و یا به دید اهمیت نگاه نمی کنند؛ در حالیکه آن اعمال و اعتقادات در مرتبۀ اِنتهای اهمیت قرار دارد. پس نهایت لازم و ضروری است که مسلمانان به خصوص صف های جهادی تنها در جنگ نظامی اکتفاء نکنند؛ بلکه با دشمن حقیقی که افکار، اندیشه و نظریات آن است چندین گام جلوتر در حرکت و مقابله قدم بردارند. و آنهائی را که ممثل افکار دشمن هستند دشمن خویش بدانیم، و راه های مناسب تعامل با آنها را بشناسیم.

افکار، ایده ها، فرهنگ و نیز دوستان و پیروان دشمن بخاطر خطرناک تر از عساکر و و جنگجویان آن است که اردوی آن شکست خورده و یا از میدان نَبرد فرار خواهند کرد، اما افکار و دوستان اَش در هر حالت و شرایط باقی خواهند ماند. و در اینجا به صد ها سال خلاف مسلمانان با این و آن قسِم فعالیت خواهند کرد. و در هر نسل بخش از افراد جامعه را علیه اسلام و نظام اسلامی ایستاده خواهد کرد.

ترجمه هذا که در دسترس خواننده گان گرامی قرار دارد،‌از کم و کاست خالی نبوده و نیست. نخست از نویسنده رسالۀ مذکور پوزش خواسته ثانیاً به خواننده گان عزیز پیشنهاد می نمایم،‌ برای دریافت واژه گان واصطلاحات دقیق آن به اصل نسخۀ که به لسان پشتو است مراجعه کنند. (مترجم)

د نن ټکی اسیا یوټیوب چېنل
avatar
  ګډون وکړئ  
خبرتیا غوښتل د