نظــر

حکمتیار صاحب؛ هنوزهم دیر نشده! – بخش ششم

نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند

در رابطه به: نقش «حزب اسلامی» در نیروی مقاومت، و راه بیرون  رفت «حزب اسلامی» از معضلات کنونی…

ادامه گزینه دوم یعنی اشتراک در نظام:

حالا اگر ازین منفی گرایی ها (به اصطلاح هواداران این پروسه) بگذریم و چنان فرض بداریم که حزب واقعاً ازین طریق می خواهد مظهر خدمت برای اسلام گردد، یعنی از طریق راهکرد های سیاسی.

پس حزب اسلامی در نخستین گام باید، راهکرد اش را مشخص گرداند:

اول: حرکت سیاسی اسلامی در ترک جهاد؛

دوم: حرکت سیاسی اسلامی در تائید جهاد.

اولی که در پوشش واژه اسلامی شکل یافته، الگو پذیر از جریان های «مجاهدنما» می باشد؛ که حزب را بعد از پانزده سال مقاومت، در ردیف احزاب وطنفروش قرار خواهد داد، که مورد بحث بنده نبوده و فاتحه حزب را در چنین حالت باید خواند!

و اما دومی، یعنی حرکت سیاسی اسلامی در تائید جهاد، و عدم اشتراک عملی در جهاد؛ هرچند چنین گزینه در مسیر معصیت قرار دارد اما با درنظر داشت این نکات، میتوان از «بینی بریدگی»، خود را نجات داد:

  • مردانه وار و به صراحت انتخاب این گزینه را اعلان بداریم (نمی شود که هم مقام شهادت را کمایی کنیم و هم زنده و سالم در این دنیا بمانیم)؛
  • از اینکه جهاد را ترک گفتیم، نباید جهادگران را مانع، ویا خانه نشین گردانیم! زیرا با حضور یک فرد از متجاوزین، جهاد فرض بوده؛ که نفی آن، هویت ایمانی ما را زیرسوال خواهد برد، و ممانعت اشتراک در آن، معصیت بزرگ و گناه جاریه را تا روز حشر به همراه خواهد داشت!

پس نباید ترک جهاد نظامی، مفهوم نفی جهاد و ممانعت درآن را بدهد. یعنی سعی ننمایم تا جهاد نیروی مقاوت را زیر سوال ببریم، و نه از پیوستن افراد خویش با آنها جلوگیری نمایم! و این را هم نباید فراموش کرد که تائید جهاد و عدم سهم درآن، از نشانه های ضعف ایمان می باشد؛

  • حُسن نیت نسبت به تائید جهاد را، در حرام اعلان نمود جنگ در برابر نیروی مقاومت (بدون قید و شرط) باید نشان داد. به تمامی رسانه ها حزب و اعضای حزب، دستور منع تبلیغ سوء اعلان گردد! تا ازین طریق، حس اعتماد نیروی مقاومت (که در آن شرایط تنها به امارت اسلامی خلاصه میگردد)، را جلب نموده و به رژیم نیز، گوشزد نموده باشیم که راهکرد سیاسی اسلامی، در صلح نهفته است، نه در مسلمان کشی؛
  • از فرصت استفاده برده، جهاد فکری و فرهنگی را در شهرها و دهات آغاز نمایم! از تجمعات فرسایشی، سخنوری های بدون عمل، دید و بازدید های تجملی، خلاصه هرآنچه که از غرب و شرق بما به میراث مانده و در تضاد با فرهنگ اسلامی می باشد، دوری گزینیم!
  • آغاز به بازسازی حزب اسلامی: لغو واژه «امیر حزب» و استفاده «رئیس حزب» بجای آن. لغو تمامی القابی که در رقابت با شورای نظار به مجاهدین حزب قبلاً داده شده بود و اعضا را در ضمیر به مادی گرایی و رقابت در گرفتن کرسی های دولتی می کشاند. با استفاده از سهولت های کمپیوتری؛ ثبت و راجستر اعضای حزب و تشخیص مهارت ها و تحصیلات شان در سطح ملی و بین المللی. سعی بر تشخیص و رشد کدر های رهبری و کدر های کاری بر مبنای تقوا و استعداد کاری. بنیاد کدر رهبری بر اساس دانش و تقوای اسلامی باید اساس گذاشته شود تا ضامن اصالت اسلامی آن باشد. تطبیق سیستم شورا و انتخاب مسئولین در امور…؛
  • بالا بردن نقش حزب در جامعه از طریق: تأسیس مدارس قرآن، مکاتب اسلامی، مکاتب مسلکی و تخصصی اسلامی، پوهنتون اسلامی، مؤسسات خیریه اسلامی، بانکداری اسلامی ووو… انواع فعالیت ها با استفاده از علوم جدید و الگو پذیری از اسلام. حضور رهبر و کدرهای رهبری را دربین مردم ساده و آسان گردانیم. با ساختن مساجد، ‌امور کاری را از آنجا رهبری نمایم تا فاصله بین کار و عبادت و فاصله بین حزب و مردم ازبین رود. سعی بر «داشتن سیاهی لشکر» دربین صفوف ننمایم، بلکه هر عضو را بقسم معلم نمونه، در جامعه تقدیم بداریم. هر هفته دیالوگ های امورکاری را با مردم از طریق  فضای مجازی و رسانه یی براه بیندازیم. همچنان با سرپرستی ایتام و فامیل های شان و بلندبردن سطح دانش آنها؛ حضور در بین مهاجرین و روش برگشت آبرومندانه ایشان؛ ولو به تعداد محدود نیز خلاصه گردد، از فعالیت های روزمره خود گردانیم و برای جوانان زمینه مصروفیت های سالم سپورتی را محیا گردانیم.

لغو ساختن شهرک خاص، از برای انتقال مهاجرین «شمشتو». زیرا همچو شهرک ها (شهرک معلمین، شهرک معلولین، شهرک یتیمان، و شهرک های یکه بر اساس زبان، قوم، طبقات اجتماعی چه در سطح پولی و یا منصب تشکیل گردیده)، اصلاً در قاموس انجنیری جا ندارد و در بنیاد، خیانت ملی شمرده میشود. علم «پلانلوجی» و انجنیران این بخش؛ امور کاری شان، روی همین محور می چرخد، که چگونه این تضادها و تفاوت ها را در جامعه رفع و برچینند. بنده به کسانی تعجب میدارم که انجنیری را در کشورهای پیشرفته تحصیل نموده اند و چنین شهرک ها را پیشنهاد میدارند!؟

کشورهای مترقی از سالیان قبل در رفع این نقیضه در شهرک های قدیمی شان مصروف هستند. اما برای کشورما؛ ضمن آنکه مشوره درست نمی دهند، همچو پروژه ها را نیز تمویل میدارند؛ تا برخورد های طبقاتی را همیشه گرم نگه بدارند! پس پیشنهاد شهرک خاص از برای مهاجرین شمشتو؛ نسل کشی اعضا و خانواده های حزب اسلامی در آینده خواهد بود، که جداً از آن پرهیز گردد!!!

  • برخورد ما با دیگر جریان های اسلامی، نه بر اساس گروهی، بلکه بر اساس عملکردها باید باشد! زمانی که عملکردها برمبنای «قرآن و سنت» بود، حرفی باقی نمی ماند تا آنرا تائید و پشتبانی ننمایم! حالا اگر یک جریان اسلامی عملیات نظامی می نماید؛ دیگری آنرا حمام خون توجیه داشته و بر سوگ خادیستها، اشک تمساح میریزد! پس این چه بوده میتواند، بجز از عدم نیات نیک! همین علت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «انّما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» «همانا فرستاده شدم تا اخلاق نیک را کامل کنم»، در حالی که همه می دانند که اصل رسالت تمامی پیامبران، دعوت بشر بسوی یکتاپرستی (توحید) می باشد!

اینکه چرا پیامبر صلی الله علیه وسلم درین حدیث قبل از توحید؛ اخلاق را بیان داشته اند، همین «معیار ایمان» در ضمیر انسانها می باشد. زیرا اخلاق تجلی دهنده نیات درونی انسان هاست! اخلاق تنها در معاشرات ها، نسبت به افراد مشخص و مناسبت های خاص خلاصه نگردیده؛ بلکه روند حیات فرد را در تمامی شئون زندگی دربر می گیرد: زبانش، رفتارش، کردارش، امانتداریش، وفا بعهدش، مردانگی اش، درآمدش، مصرفش، سرمایه اش، خوراک اش، پوشاک اش، همدردی اش، صله ی رحمش، پشتکارش، صبر و استقامت اش ووو… هرآنچه که جوهر انسانیت را از درون فرد به بیرون تجلی می دهد، و تضادی را دربین این دو (درون و بیرون اش) باقی نمی گذارد، اخلاق هست!  پس اخلاق، جوهر عملی ایمان در ضمیر فرد می باشد که در جریان های سیاسی اسلامی باید تجلی یابد، و نباید سوء استفاده از واژه اسلامی گردد!

اینکه رهبران و مسئولین «مجاهدنما»، امانتدار رسالت شان نبودند؛ معنی نمی دهد که همه ای اعضای این تنظیم ها از مسیر اسلام واقعی عدول کرده اند؟ پس اگر معیار برخورد ما با دیگر تنظیم های به اصطلاح جهادی، بر مبنای «عملکردها» باشد؛ تعصب زدایی را در درون خویش رشد خواهیم داد. و اما اگر معیار برخورد ما بر اساس گروهی باشد، احتمال حق تلفی در برابر مسلمانان راستین این تنظیم خواهد رفت، که حریص بودن ما؛ در «هدایت مردم» را، زیر سوال خواهد برد، و رشد هدایت مردم را به کندی مواجه خواهد ساخت و از برکت و ثواب ما کاسته خواهد شد!

پس در مجموع، هدف تشکیل تنظیم های سیاسی اسلامی در ساختار فرد، افراد تنظیم، افراد جامعه، افراد امت اسلامی و در کل بشریت خلاصه گشته که درین مسیر میتواند زیر چتر نظام ها و یا در محدوده تنظیمی اش و حتی یک فرد فعال باشد!

با درنظرداشت نکات فوق، میتوانیم حرکتهای خویش را در مسیر جهاد شکل بدهیم. هرچند در عدم حضور جهاد نظامی، پاداش اش نزد خالق هستی به مراتب کمتر میباشد اما میشود آنرا یک «پل ارتباطی» بین جبهه و مردم نامید که در کوتاه مدت، حس اعتماد مجاهدین داخل سنگر را نیز خواهد داشت.

پس چنین راهکرد سیاسی را میتوان در زیر چتر جهاد سیاسی- و فرهنگی اسلامی جا داد، و تضادی را با جهادگران داخل جبهه بوجود نخواهد آورد. و اگر درین راستا، نیات پاک و خاص از برای رونق شریعت الهی باشد؛ بدون شک، دروازه های عزت الهی به روی تک تک از افراد این تنظیم ها گشوده خواهد گشت! زیرا وعده ای الهی چنین است:

وَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴿المنافقون:٨

عزت از آنِ الله  و پيامبرش و مؤمنان است. ولى منافقان نمى‌دانند.

گزینه سوم؛ بلاتکلیفی «مجاهدین راستین» در عدم اقناع راهکرد های سیاسی:

تمام اعضای «احزاب اسلامی» به شمول «نیروی مقاومت»، سعی بدارند تا در ابعاد ایمانی، تعصب تنظیمی را کنار بگذارند! ازینکه شرایط بغرج و پیچیده در کشورما حاکم است، و تمامی نیروی های استخباراتی جهان؛ درین خطه مظلوم، به فعالیت های مخرب مشغول هستند؛ شاید تشخیص «خوب» و «بد» برای اکثریت اعضا مشکل باشد؟ که هدف این گزینه نیز از برای رفع همین مشکل می باشد:

نخست برای ما باید مشخص باشد که «حفظ ایمان» در اولویت تحرکات حیاتی ما قرار دارد تا بعداً، سعی بر «تقویه ایمان» نمایم! حرکت های جمعی، و یا اشتراک در احزاب اسلامی، زمانی بر «تقویه ایمان» اثر مثبت میگذارد، که تمامی تحرکات ما در جهت رضای الله ج شکل یافته باشد. پس «تقویه ایمان» در عدم «حفظ ایمان»، نوعی از اقناع نفسی، وخود را بازی دادن و گول زدن بیش نخواهد بود! زیرا با اشتراک در نظام های اجیر و فاسد، بعید به نظر میرسد تا ایمان سالم بماند؛ که در چنین حالت «تقویه ایمان» از طریق اشتراک در احزاب به اصطلاح اسلامی، عذر بدتر از گناه خواهد بود!

بلی! اعضای پاک تنظیم های جهادی؛ که به اسلام عشق می ورزیدند، با پیوستن تنظیم هایشان با متجاوزین (زیر هر پوشش و نامیکه بوده باشد)، باید علایق شان را با تنظیم هایشان قطع میکردند ویا نمایند. زیرا عضویت در تنظیم های اسلامی، نشأت یافته از علایق فرد نسبت به روش کاری آن تنظیم را میرساند، که غیرقابل مقایسه به احزاب کمونیستی می باشد. کمونیستها افراد را به جبر داخل حزب شان می ساختند، که با دریافت کارت عضویت به مکلفیت های جبری (جنگ در برابر مخالفین، جاسوسی، گزمه، راپور و دستگیری افراد، تظاهرات و گزمه زنی، برقراری روابط ضد اخلاقی، ووو…) آنها را سوق میدادند! اما در تنظیم های جهادی این جبر اصلاً وجود نداشت و تاهنوز هم ندارد! همکاری ها یا نشأت یافته از عمق علاقه نسبت به مسئولیت های عقیده تی- و یا کسب امتیازات مادی و قدرت (از برای مجاهد نماها) بوده می تواند!

پس مجاهدین راستین، اول بر حفظ و حنیف نگه داشتن ایمان شان سعی نمایند؛ بعداً به تقویه آن از طریق اشتراک در احزاب اقدام نمایند!

بلی! ما نباید از برای تنظیم، ایمان خویش را فدا کنیم!

در بین ایمانداران، با «ایمان ضعیف» زندگی کردن بهتر- و کم آسیب پذیرتر است، تا آنکه در بین «بی باوران» و «مجاهد نماها» با «ایمان ضعیف» زندگی کنیم!

زیرا محیط اولی، «ضعف ایمان» ما را به «قوت ایمان» شکل میدهد؛ در حالی که محیط دومی، «ضعف ایمان» ما را به «بی باوری» می انجامد! محیط دومی زهر اخلاقیست، که در صورت اتفاق آن، باید ازآن خود را برید؛ ولو که با ایمانداران (طالبان) نیز نپیوندیم. زیرا در بریدن، حداقل اگر ایمان ما تقویه نیابد، صدمه نیز نخواهد دید و در روز حشر با «بی باوران» یکجا حشر نخواهیم شد!

يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ۖ

یادکن روزى را كه هر گروه از مردم را به پيشوايانشان فرا می خوانيم،…{الاسراء:71}

بلی! حالت فعلی اعضای حزب اسلامی بعد از پانزده سال مقاومت در برابر نیروهای اشغالگر امریکا، چنان حساس است؛ که هرلحظه احتمال تکرار سرنوشت حالت دیگران را در پیش خواهند داشتند! دیگران یکه؛ بعد از سقوط تنظیم های شان در دامان امریکا، یا در «نظام اجیر فاسد» حل گشتند، و یا خانه نشین ماندند!

پس در شرایط کنونی؛ که فردگرایی و تنظیم گرایی در عمق قلبهای ما چنان راه یافته، که حتی سخنان خالق خویش را بر توجیات بشری خلاصه می نمایم، نباید به همین «ایمان ناچیز» که داریم، صدمه برسانیم! زیرا ما با «وحی» اُنس کمتر داریم، و تشخیص «خوب» و «بد»، در زیر پوشش تعصب تنظیم گرایی ما قرار گرفته است!

آیا گاهی از خود پرسیده ایم، که با از دادن یکی ازین دو (1- تنظیم و 2- اخلاص در ایمان)، کدام یکی را خواهیم پذیرفت!؟

بدون شک که برای یک مسلمان، از دست دادن تنظیم در برابر ایمان، غیر قابل بحث است!

پس با پیوستن حزب با دولت؛ حداقل علایق قلبی خویش را با حزب ببریم و در سطح عملکردها، ناظر بمانم تا بتوانیم سرنوشت ایمان خویش را به خطر مواجه نگردانیم!

این بریدن ها، کفایت میکند که در ضمیر اعضا خلاصه گردد، زیرا پرسش خالق هستی نیز برمبنای ضمیر انسانها رقم می خورد:

وَإِن تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّـهُ ۖ

 و اگر آنچه در دل دارید آشکار کنید یا پنهان سازید، الله شما را به آن محاسبه می کند؛…{البقره:284}

چون محور گزینه سوم (بلاتکلیفی مجاهدین راستین)، بین فرد و ضمیرش خلاصه می گردد؛ سوالی مطرح میگردد که قبل از جوابش؛ «ضمیر فرد»  به معانی این سخنان «خالق هستی» آشنایی و فهم داشته باشد (یعنی آیات 6-17 سوره الحجرات).

بعد از فهم معانی این آیات و تدبر در آن؛ جوابی در درون فرد شکل خواهد یافت، که «راه حل» گزینه سوم را به تصویر خواهد کشاند!

سه سوال کوتاه از مجاهدین راستین نیروی مقاومت یعنی امارت اسلامی و حزب اسلامی:

جواب این سوالات فقط با «بلی» و یا «نخیر»، در درون فرد باید بیان گردد!

  • آیا مجاهدین راستین حزب اسلامی، مؤمنان هستند؟
  • آیا مجاهدین راستین امارت اسلامی مؤمنان هستند؟
  • آیا آرزوی رحمت الله(ج) برخویش داریم؟

دیگر جای آن نیست که درون خویش را همچو بیرون خویش با گمان زنیها، توجیهات، بگو مگو ها، اگر و مگر ها، اما و شاید ها ووو… که همه از تکتیک های نفوذ پذیری شیطان می باشد، فرسوده و منجمد گردانیم!

بلی! فردی که با درونش صادق نباشد، جامعه نیز از او خیری نخواهد دید! زیرا، ظهور علایم نفاق از دو دلی- و دو رنگی «درون و بیرون» فرد آغاز می یابد!

پس جواب را فقط با «بلی» و یا «نی»، در درون خویش بدهید!

اگر ضمیر فرد، تمامی جواب ها را «بلی» یافت؛ خالق اش برای او، حل این گزینه را چنین جواب می دهد:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚوَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ﴿١٠

 فقط مؤمنان برادران همدیگرند، پس میان برادران خود صلح و صفا برقرار کنید، و از الله ترس و پروا داشته باشید، تا به شما رحم شود.

در غیر آن؛ رحمت الله(ج) از ما زدوده شده، و خسران دنیا و اقبا را در پی خواهیم داشت که از چنین حالت به الله(ج) پناه می بریم!

پس باید در ضمیر خویش حس کدورت و کینه در برابر مجاهدین راستین راه اسلام (امارت اسلامی) را خفه بداریم. زیرا نتیجه منفی اش، قبل از آنها، به خودی ما اثر خواهد گذاشت، که با بلند رفتن حس کینه و کدورت، زمینه های رخنه پذیری شیاطین آماده گشته و ما را از مسیر حق دور میگرداند! شاید فرد، شخص دینداری باشد که شب و روز در ادای عبادات اش مصروف باشد اما قدرت وعظمت ایمان را در درونش چنان پائین میآورد که ایمان به غیب، به حیث یک اندیشه تخیلی در وجودش شکل می یابد و دین تنها در ظواهر برایش خلاصه گردیده و نیروی قلبی که مرکز هدایت عقل هست، از ایمان خالی می گردد!

پس باید اولتر از همه در پی نجات خویش باشیم و این زدوبند های سیاسی و گروهی را از خود بزدایم، و مسلمانان راستین را در قلب و عمل، مدد نمایم و مسلمان نماها را با تنظیم های شان، در شر رها کنیم!

وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ ۖ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ۚ

در راه نیکی و پرهیزگاری همدیگر را یاری و پشتیبانی نمائید، و همدیگر را در راه تجاوز و ستمکاری یاری و پشتیبانی مکنید...{المائده:2}

با چنین نیت و اندیشه، الله(ج) بصیرت حق را برایش باز خواهد گردانید تا مجاهدین راستین را تشخیص نموده و مدد نماید. اگر تنظیم ها سیر نزولی را می پیمایند، الحمدلله جهاد سیر صعودی را در پیش دارد. پس لذت جهاد در دقایق دشوار آن می باشد، زیرا جهادی بدون زحمت، جهاد نیست! و سنت الهی چنین است تا پاک را از خبیث مجزا گرداند و نگذارد تا هرکس و ناکس، خودش را مجاهد نامد! درست است که با از دست دادن هر تنظیم جهادی که به دامن دشمن سقوط میکند، ضربه ای بر پیکر جهاد وارد میگردد، اما سیر صعودی جهاد بعد از تجاوز امریکا، باید به ما روحیه بدهد. اینکه این سیر صعودی حالا با دستان مجاهدان امارت اسلامی رقم می خورد، نباید ما را حسودت و متأثر گرداند!

جهاد، جهاد است!

«این» و «آن» رفتنی ست!

بقا و عزت برای آنانی ماندنیست که اراده شانرا با اراده الله(ج) گره زنند!

پس توی یکه به اسلام عشق می ورزی، درونت را از همه عصبیت ها پاک کن تا درونت با بیرون مسلمانان پیوند خورده، در خوشی هایشان خوش؛ و در غم هایشان، غمگین بمانی! اینجاست که فرموده سرورما صلی الله علیه وسلم در حق ما صدق خواهد نمود و در زمره مؤمنان خواهیم ماند.

مومن شده نمیتواند کسی که آنچه را که برای خود می پسندد به برادرش نپسندد (پیامبر l)

و اما اگر این «پروسه صلح» تحقق یابد، پیامد مثبت آن بر یگانه نیروی مقاوت (امارت اسلامی) چه خواهد بود!؟

قبل از تذکر این نکات، سخن کوتاه با امارت اسلامی دارم:

  • عزت مجاهدین سابق و عزت فعلی شما که مصروف جهاد هستید، در اسلام نهفته است! اگر شما عزت تان را در غیر از اسلام جستجو نماید، بدانید که مانند تنظیم های جهادی سابق؛ خوار و ذلیل خواهید شد؛
  • بدی ها را با شیوه نیک پاسخ دهید تا درون تان «ناپاک» نگردد، و در پاسخ خویش، زیاده رویی نکنید. زیرا افراط ، بار آورنده ای تعصب است، و عصبیت در اسلام جا ندارد؛
  • از ذلت سیاسی حزب، ضمن آنکه غرور را بخود راه نمی دهید؛ از کنایه گفتن و تمسخر نیز پرهیز نماید! زیرا همین ضعف اخلاقی، یکی از اعوامل کلیدی انحراف حزب بود! پس از نکات ضعف برادران تان بیآموزید و در پی اصلاح خویش سعی نماید؛
  • امیرالمؤمنین ملا منصور اخند، همانطوری که تسامح را در ابعاد گوناگون پیشه ساخت، باید با ورود حکمتیارصاحب به کابل؛ بر قلبهای شکسته مجاهدین راستین حزب اسلامی مرهم بگذارد!

بلی! با صدور اعلامیه ای، «امارت اسلامی» را خانه ی امن از برای تمامی مجاهدین حزب اعلان بدارد و ازین طریق نشان دهد که در استمرار جهاد و در هدایت مردم حریص بوده و پایبند زدو بندهای تنظیمی نمی باشد! در ضمن نیز روشن سازد که از تاریخ روشن جهاد حزب به نیکی نام خواهد برد. زیرا حزب اسلامی در آغاز، ستون فقرات جهاد افغانستان بود و اکثریت جهادگران با آن، یکنوع پیوندی دارد، که نباید حرمت آن جهادگران، بخاطر چند معامله گر پایمال گردد! زیرا همین معامله گران، ارزش های مقدس جهاد را به گروگان گرفته اند!

و حالا پیامد مثبت «پروسه صلح» بر امارت اسلامی:

  • یکپارچگی بیشتری یگانه نیروی مقاومت (امارت اسلامی)؛
  • یکصدا و یک آدرس شدن نیروی مقاومت در برابر متجاوزین و رژیم دست نشانده آن در مذاکرات ملی و بین المللی آینده؛
  • محدود شدن نیروی های سمتگرای «وحدت» و «شورای نظار» در رژیم کابل؛
  • محدود شدن نیروی های چپی، بخصوص مائویستها؛ که دشمنی عمیق با حزب دارند؛
  • محدود شدن فعالیت های مغرضانه همسایگان، بخصوص رژیم ایران؛
  • تسریع اسقاط نظام، در صورت پیشروی های نظامی در پایتخت. زیرا نیروی های نظامی حزب، علاقمند برخورد با مسلمانان را ندارند، و تاریخ دوره صدارت حکمتیار صاحب دوباره تکرار خواهد گشت! تاریخ یکه زخم ناسور از برای احمدشاه مسعود گشته بود، و در هر کنفرانس مطبوعاتی از آن بنام «سازش حزب با طالب» نام میبرد.

پایان

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
4 Comments
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
الحاج استا ذ بیانزی

برادرم تنویر صاحب السلام علیکم ! فکر نه کنید که بنده زیر هر نوشته ګرانمایه شما تبصره را نوشته می کنند برضد رای و نظریات ګرانبها شما برای حزب اسلامی می باشند ، من چندین دهه متاسفانه عضویت حزب اسلامی را داشتم، هنګام امدن حکمتیار به کالفورنیا بنده امیر حوضه حزب بوده ، مسول نګهداری و نظم و نسق پروګرام های حکمتیار بنده بوده، سر عضویت شان افتخار می کردم ، ولی اکتون ان وقت خودرا ضیاع وقت فکر می کنم و از عذاب الهی می ترسم . ولی من از تجارب ایکه دارم ، کمی روحیات شناسی و یا… نور لوستل »

salim

Salamoon wlanday kawoom.
Deer #### yasst. che de mukhalef nazar ne nashrawey

—-
#اداره: وعلیکم السلام. محترم وروره مونږ هر څه نشروو، یوازي ښکنځل او شخصي نیوکي نه نشروو.. که تاسو غواړئ د تبصرو په برخه کې خپل نظر څرګند کړئ، هر وخت کولای سئ. ښه راغلاست. مننه

عبدالعظیم اکبری

من از عضویتی که در حزب داشتم حالا می شرمم. دلایل و دلیلش واضح است. مقامات حزب از حکمتیار صاحب گرفته تا همایون جزیر و انجینر سلام و این آن همه داشته های حزب را به یغما بردند، شرکت و فابریکه ساختند و از نعمات زندگی که از طریق حق یتیم و مسکین و بیوه بدست آوردند لذت برند. شما خودتان قضاوت کنید. حزب بخش صدا و سیما داشت کمره های عکس برداری و فلم برداری از مقام رهبری و امیر صاحب داشت و از جبهات . اما در کمپ شمشتو بجز از …. به کسی اجازه بلند کردن آنتن… نور لوستل »

غلام حضرت

برادر عزیز و بزرګوارم اقای عبدالعظیم اکبری! بعد از عرض سلام. امروز همه پیروان مکاتبِ فکری ګوناګون از درد بی درمان می نالند.اخوانی و سکولر و مارکسیست و لیبرال و ستمی و ناسیونالیست و همه و همه احساس می کنند که دچار خود فریفتګی و خود شفتګی شده اند البته احساس شان درست است راستی هم اینطور است. امروز خوشحال ترین و راضی ترین موجود روی زمین همانا ابلیس و مریدان مخلص شان میباشند، اینها خویشتن را برندۀ همه عرصه های زندګی می پندارند ، رمز پیروزی!!! آنها در انکار واپس دادن حساب کتاب نهفته است، استعمار و کوبیدن بشریت… نور لوستل »

Back to top button
4
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x