نظــر

حقایقی در مورد دستگیری و قتل قوماندان عبدالحق بدست طالبان / وحید «مژده»

waheed-muzda
لیکوال: وحید مژده

قوماندان عبدالحق یکی از فرماندهان مجاهدین در دوران جهاد، در 26 اکتوبر سال 2001 در ولایت لوگر بدست طالبان کشته شد. او و برادرانش از فرماندهان مهم حزب اسلامی مولوی محمد یونس خالص در شرق افغانستان بشمار می رفتند.

نکتهء جالب در مورد حزب اسلامی مولوی خالص اینست که از میان مجاهدین این حزب هم فرماندهان طالبان مانند مولوی جلال الدین حقانی، مولوی اختر محمد منصور و مولوی هبة الله ظهور کردند و هم فرماندهانی چون عبدالحق که مخالف طالبان بود و با غرب رابطۀ خوب داشت.

گروهی از طالبان که اکنون به «شبکۀ حقانی» شهرت دارند و امریکا آنها را در قطار خطرناک ترین دشمنان خود می شناسد، ریشه در همین حزب داشته اند و بسیاری از رهبران طالبان مانند مولوی اختر محمد منصور و مولوی هبة الله روزگاری در جبهات همین حزب علیه روسها جنگیدند. در عین حال قوماندان عبدالحق و برادرانش که در جبهۀ مقاومت علیه طالبان قرار داشتند و بعد از یازدهم سپتامبر از نظام جدید حمایت کردند نیز وابسته به همین حزب بودند. بنابراین میان قوماندان عبدالحق و رهبران طالبان با چنان پیشینه و مشترکاتی از وابستگی حزبی، شناخت و رابطهء شخصی نیز وجود داشت.

چنین شناخت ها موجب شد تا بعد از یازدهم سپتامبر، قوماندان عبدالحق با این گروه از طالبان رابطه برقرار نماید. تعدادی از این طالبان که بعنوان افراد مهم در داخل تحریک نیز شناخته می شدند، با درک این حقیقت که امکان دارد وضع در افغانستان به ضرر طالبان تغییر نماید، با عبدالحق تماس برقرار نمودند. abdul haq with haqqani

قبل از واقعهء یازدهم سپتامبر، بعضی از روزنامه های پاکستانی مطالبی از قول قوماندان عبدالحق و اینکه وی قصد دارد علیه طالبان دست به اقداماتی بزند، به نشر سپردند. از جانب دیگر قوماندان عبدالحق نیز در دیدار با افغان ها حتی در کشور های اروپائی و امریکا از وجود اختلاف در صف طالبان و امکان اینکه وی دست به کودتا زده و رژیم طالبان را سرنگون سازد، سخن گفته بود که در این رابطه نیز شک و گمان های فزاینده ای در مورد رابطۀ عبدالحق با بعضی از رهبران طالبان از جمله مولوی عبدالکبیر و ملا عبدالرزاق وزیر داخلهء طالبان وجود داشت.

عبدالحق در اواخر دوران جهاد عضو شورای قوماندانان بود که از طرف آی اس آی ساخته شده بود. در این شورا جمعی از قوماندان سایر تنظیم ها نیز شامل بودند که بعدا به طالبان پیوستند. یکی از آنها ملا عبدالرزاق بود که بعدها وزیر داخلهء طالبان شد.

داشتن رابطهء نزدیک با افراد پرقدرت در صف طالبان و وابستگی های قبلی آنها به حزب اسلامی خالص، به عبدالحق این اطمینان خاطر را می داد که به افغانستان مسافرت نماید بدون اینکه تلاش کند تا حتی زمان دقیق این سفر را نیز پنهان نماید.

در نیمۀ ماه اکتوبر سال 2001 عبدالحق با تعدادی از همراهانش از جمله برادرزادهء جوانش عزت الله داخل افغانستان شدند در حالیکه قبلا طالبان از این مسئله آگاهی داشتند. او مدتی را در لوگر سپری نمود و با افراد مختلف دیدار داشت. در کتابی که بعدها برادرش عزیزالله (حاجی دین محمد) در مورد عبدالحق به زبان پشتو تحت عنوان (بس همدا و عبدالحق) نوشت، به این مسئله پرداخته شده که فعالیت های وی در پیشاور موجب نگرانی طالبان شده بود و حتی تعدادی از طالبان در جلو دفتر وی در پیشاور به ضد وی و حمایت از طالبان تظاهرات برپا کرده و بسوی دفتر سنگ پرتاب نموده بودند.

تردیدی نیست که عبدالحق با سازمان استخبارات مرکزی امریکا (سی آی ای) رابطه داشت. این مطلب در کتاب حاجی دین محمد هم آمده است و نیز به این مسئله اعتراف شده که عبدالحق تعدادی تیلفون ستلایت هم با خود به داخل افغانستان برده و به کسانی توزیع نموده بود.

در همان زمان طالبان در افغانستان اعلام نموده بودند که نزد هرکس که تیلفون ستلایت یافت شود، اعدام خواهد شد. طالبان به این باور بودند که سی آی ای به توزیع چنین تیلفون ها در داخل افغانستان پرداخته است و هدف از این کار، دادن اطلاعات به امریکائی ها از داخل افغانستان بخصوص در مورد اهداف نظامی است.

عبدالحق بعد از رسیدن به لوگر، با افراد زیادی ملاقات نمود که افرادی از طالبان را نیز شامل می شد. یکی از اشتباهات بزرگ عبدالحق این بود که با کسانی که ملاقات می نمود اطمینان می داد که او با رهبران مهم طالبان در رابطه است. تردیدی نیست که این حرف وی زیاد دور از حقیقت نبود اما در داخل صف طالبان موجب ایجاد نوعی بی باوری به همدیگر شد. مولوی عبدالکبیر می خواست به هر قیمت ممکن عبدالحق دستگیر گردد، اما در مقابل کسانی هم بودند که عبدالحق با آنها در تماس بود و در نتیجه نمی خواستند شاهد دستگیری و اعتراف عبدالحق باشند.Hamid_Karzai_and_US_Special_Forces

طالبان اطلاع حاصل کرده بودند که عبدالحق قصد خروج از افغانستان را دارد. آنها تمام راههای منتهی به سرحد پاکستان از طریق ولایت لوگر را تحت نظر گرفتند. طالبان بعدا مدعی شدند که یکی از کسانی که با عبدالحق همراه بود، به ریاست استخبارات ولایت لوگر اطلاع داده بود که قرار است عبدالحق ساعت 2 بعد از نصف شب بوسیلهء هلی کوپتر های امریکائی از افغانستان خارج گردد و منطقۀ فرود هلی کوپتر را نیز مشخص ساخته بود.

رئیس استخبارات ولایت لوگر که گویا شخصی بنام (مخبت) بود، با افراد خویش مدت دو شبانه روز آن منطقه را بصورت مخفی تحت نظر گرفتند تا اینکه در شب دوم، قوماندان عبدالحق را همراه با برادر زاده اش، و همچنان قوماندان سید حامد و دو تن دیگر دستگیر نمودند. در جریان این دستگیری، برخوردی میان یک طیارهء امریکائی (که طالبان مدعی بودند یک چرخبال بود) و طالبان نیز رخ داد و یک موتر پک اپ طالبان هدف قرار گرفت اما نتوانست به نجات عبدالحق کمکی بکند.

عبدالحق در جریان تحقیقات ابتدائی در لوگر بازهم مرتکب اشتباه شد. وی به طالبان گفت که من با ارتباط با بزرگان شما به افغانستان آمده ام و لیستی را که هنگام بازرسی بدنی از نزد وی به دست آمده بود، بعنوان شاهد ادعای خود تایید نمود. وی از مولوی کبیر و ملا عبدالرزاق وزیر داخلۀ طالبان نام برد. وی فکر می کرد که شاید بردن نام افرادی چون ملاعبدالرزاق و معاون وی ملا خاکستار، موجب گردد تا طالبان به وی اهمیت قایل شوند و از کشتنش صرفنظر کنند.

طالبان سخنان عبدالحق را از طریق مخابره به کابل خبر دادند و از کابل دستور رسید که فردا صبح (مهمانان) را به کابل انتقال دهند.

فردا صبح که موتر حامل (مهمانان) از لوگر به جانب کابل حرکت کرد، در نزدیکی منطقهء «سنگ نوشته» دو پک اپ داتسون که از جانب کابل می آمدند، موتر های حامل اسرا را متوقف ساختند و نامه ای به (مخبت) مسئول استخبارات لوگر دادند که آن دستور داده شده بود تا مهمانان به حامل نامه تحویل داده شوند. مخبت به عبدالحق گفت که وظیفۀ ما به پایان رسید و اکنون برادران دیگر وظیفه دارند شما را به کابل انتقال دهند.

عبدالحق و همرهانش به موتر دیگر منتقل شدند و به جانب کابل حرکت کردند. بعد از طی مسافت حدود صد متر، دوباره متوقف شدند و افراد مسلح عبدالحق و سیدحامد را از موتر پیاده نموده و کمی دور تر از جاده به رگبار کلاشینکوف بستند و پس از بازگشت، به مسئولین یک پاتک که در همان نزدیکی قرار داشت دستور دادن که مواظب باشند تا اجساد را کسی نبرد. برادرزاده اش عزت الله در محل دیگر کشته شد و سپس جسدش را در دشت «خوشی» لوگر بدست آمد.

گفته می شد که در لیستی که از نزد عبدالحق به دست آمد نام بعضی از افراد بلندپایهء طالبان از جمله ملا عبدالرزاق و ملاخاکستار وجود داشت و همین افراد در قتل  وی دست داشتند. از مولوی عبدالکبیر به این دلیل که در دستگیری عبدالحق نقش عمده داشت نیز بعنوان صادر کنندهء دستور قتل نام برده می شد. گفته می شد که در عملیات نافرجام امریکا برای نجات عبدالحق، دو تن از طالبان کشته و دو تن دیگر نیز زخم برداشتند. این مسئله نیز کشتن عبدالحق را برای طالبان موجه جلوه می داد که وی از حمایت دشمنان اسلام برخوردار بود و همین مسئله می توانست دلیلی برای کشتن برادرزادهء کم سن وسالش از جانب طالبان نیز باشد.

وقتی در مورد لیستی که از نزد عبدالحق بدست آمده بود از ملا محمد عمر کسب تکلیف شد، وی گفت که این بار امارت آنها را عفو می نماید اما به آنها اخطار داده می شود که بار دیگر با چنین افراد در تماس نشوند.

بعد از گذشت سالها هنوز هم این سوال وجود دارد که چرا امریکائی ها در نجات عبدالحق اقدام جدی انجام ندادند؟ در ماجرای مشابه، زمانی که حامدکرزی در جنوب افغانستان در محاصرهء طالبان قرار گرفت و نزدیک بود بدست آنان اسیر گردد، سی آی ای بسرعت اقدام نمود و با ارسال هلی کوپتر و حتی سرباز، وی را از محاصرهء طالبان نجات داد اما در مورد عبدالحق به یک حملهء ضعیف اکتفا شد که بجای اینکه به نجات وی کمک کرده باشد، طالبان را در کشتنش مصمم تر ساخت.

یک امکان اینست که عبدالحق به اندازۀ حامدکرزی به سی آی ای نزدیک نبود. کرزی از حمایت افراد مهمی در ادارهء رئیس جمهور بوش مانند زلمی خلیل زاد بهره می برد اما عبدالحق با امریکائی ها از رابطه ای در آن حد برخوردار نبود.

آنگونه که حاجی دین محمد در کتاب خویش در مورد عبدالحق نوشته است، عبدالحق با دو برادر امریکائی ثروتمند بنام های «جیمز ریچی» و «جیو ریچی» دوست بود و از جیمز ریچی برای پیشبرد برنامه هایش در داخل افغانستان 350 هزار دالر نیز قرض گرفته بود. این مرد در مورد عبدالحق گفته است که ما (جیمزریچی و عبدالحق) با آن دسته از شخصیت های امریکائی از جمله «مک فارلن» مشاور سابق امنیت ملی امریکا در رابطه بودیم که مخالف مداخلۀ نظامی امریکا در افغانستان بودند و به این باور بودند که تغییر در افغانستان باید از جانب خود افغانها رونما گردد و امریکا از آن حمایت نماید.

در مقابل ما، دستۀ طرفدار جنگ قرار داشتند که از این برنامۀ عبدالحق و من حمایت نمی کردند. اینها خواهان عملیات نظامی بودند و در مقایسه با ما قدرتی به مراتب بیشتر داشتند.

«رابرت گرینیر» که در زمان این حوادث رئیس سی آی ای در پاکستان بود و در مورد وقایع آن زمان کتابی تحت عنوان 88 روز تا قندهار (88 days to Kandahar) هم نوشته است، سالها بعد از ماجرای قتل عبدالحق در مصاحبه با صدای امریکا گفت:

«در ارتباط به حامد کرزی در ارزگان، ما در واقع هلیکوپتر ها را ارسال داشتیم و او و شش تن از بزرگان قومش را نجات داده و در یک محل مصئون به پاکستان منتقل ساختیم. این توانایی را برای نجات عبدالحق نداشتیم. یک مساله را که در کتابم گفته ام باید روشن سازم که هیچ ترتیباتی قبل از رفتن عبدالحق به افغانستان برای جلب حمایت امریکایی ها، نشده بود و در واقع حتی قبل از رفتن عبدالحق به افغانستان، ما در سی آی ای فیصله کرده بودیم که او به اندازه کافی حامیان مسلح در کشور ندارد و کسی نخواهد بود که ما از او حمایت کنیم. ما تصور نمی کردیم که در رهبری یک مبارزه علیه طالبان او موفق شود. اما در جواب پرسش شما، بلی او توسط یک طیاره بی پیلوت شناسایی شد و این طیاره یک راکت داشت که برای نجات عبدالحق کافی نبود اما این راکت فیر شد و فکر می کنم که یک موتر طالبان را از بین برد. اما این کافی نبود تا در همچو شرایطی، عبدالحق را نجات دهد.»

گرینیر در بخش دیگری از مصاحبه اش می گوید: «عبدالحق سالها برای متحد بودن افغانها مبارزه کرد، او خواهان صلح در داخل افغانستان بود، اما ما در سی آی ای، دنبال رهبری از مجاهدین بودیم که هم آماده باشد و هم موثر. کسی باشد که شورش در مقابل طالبان را رهبری کرده بتواند و به نظر ما عبدالحق در داخل افغانستان برای موثر بودن از حمایت کافی برخوردار نبود به همین دلیل ما تمایلی به پشتیبانی از او نداشتیم. به همین دلیل زمانی که عبدالحق به داخل افغانستان رفت به زودی تحت محاصره طالبان قرار گرفت. ما با او نه تماس داشتیم و نه مستقیماً صحبت کرده بودیم، دلیل اینکه طیاره بی پیلوت قادر شد تا حدی به کمک او بشتابد آن بود که یکی از همراهان عبدالحق به یک خویشاوند او در پاکستان تلیفون کرده بود و بعد این خویشاوند به یکی از دو برادر امریکایی (منظور همان برادران ریچی است) که با عبدالحق بسیار نزدیک بودند تماس گرفت و بعد این شخص با یک مشاور پیشین امنیت ملی ایالات متحده (منظور مک فارلن است) در تماس شده بود و این مشاور پیشین محل دقیق عبدالحق و اینکه تحت حمله قرار گرفته است را به دفتر سی آی ای گزارش داده بود. یک وضعیت غیر قابل باور بود اما منجر به پیدا کردن عبدالحق، توسط طیاره بی پیلوت شد.»

پیتر تامسن نمایندهء امریکا در پیشاور در کتاب خود «جنگ های افغانستان» می نویسد که عبدالحق طرح دیگری برای افغانستان داشت. او می گفت که با کمک طالبان ناراضی که تعداد شان به دوازده الا سیزده هزارنفر میرسد بزودی قیام بزرگی برپا خواهد شد. او امریکا را از مداخلهء نظامی در افغانستان برحذر داشته بود.

این اظهارات که سالها بعد از کشته شدن عبدالحق بدست طالبان ابراز می شود، نمایانگر یک حقیقت است و آن اینکه عبدالحق با خواست امریکا برای ارسال نیروی نظامی و جنگ به افغانستان توافق نداشت. در این مسله نیز شکی وجود ندارد که عبدالحق در مقایسه با حامدکرزی از حمایت وسیع تر مردمی برخوردار بود. او عملا در جهاد بعنوان فرمانده مجاهدین سهم گرفته بود و با یکی از نیرومند ترین احزاب مجاهدین یعنی حزب اسلامی مولوی خالص پیوند داشت در حالیکه حامدکرزی فقط مامور در دفتر یکی از ضعیف ترین احزاب مجاهدین یعنی جبههء ملی برهبری صبغت الله مجددی بود.

پس برعکس آنچه که این مامور سازمان سیا ادعا می نماید، دلیل اینکه عبدالحق از حمایت امریکا برخوردار نشد، نه ضعف وی، بلکه قوت وی در مقایسه با حامدکرزی بود و امریکا به شخصی ضرورت داشت تا ضعیف و تابع دستورات واشنگتن باشد. از جانب دیگر عبدالحق با فرماندهان مهم طالبان از نزدیک آشنا بود و اگر او در افغانستان بجای حامدکرزی به قدرت می رسید، مستعد ترین شخصی بود که می توانست مشکل افغانستان را از راه مذاکره با طالبان حل نماید.

در این میان یک نکتهء دیگر هم مشخص می شود و آن اینکه برای نجات عبدالحق «برخلاف آنچه که طالبان در آن زمان مدعی شدند» هلی کوپتر از جانب امریکا بکار گرفته نشد بلکه طیارهء بی پیلوتی بکار گرفته شده بود که فقط یک موشک حمل می کرد. این کار برخلاف عملیاتی بود که برای نجات حامدکرزی صورت گرفت. در حقیقت این عمل ناموفق بجای اینکه به نجات عبدالحق منجر گردد، مرگ او بدست طالبان را تسریع نمود.

 

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x