تفریط گرایی ویا فرار از مسئولیت!

بسم الله الرحمن الرحیم

نوشتۀ: انجنیرمحمدنذیرتنویر،هالند

به سلسلۀ مضامین «انس با وحی»: برداشتی از آیات25-33سورةالحاقه

بخش سوم:

اینجا شاید سوال خلق گردد که راه های پدید آوردن «ترس از عذاب الهی» در فرد چیست، تا مانع انجام گناه در وی گردد؟

فورمول کلی و اساسی آنرا، کلام الهی در یک کلمه خلاصه کرده است:

تغییر فرد، از حالت «مسلمان» بودن، به حالت «مؤمن» شدن می باشد!

پس چطور یک مسلمان می تواند احساس نماید که وی در مسیر مؤمن شدن شکل  یافته است؟

این فهم را برای ما قرآن چنین بیان می دارد:

« مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام الله برده شود، دلهای شان ترسان می گردد؛…» {انفال: 2}

بلی! وی از دگرگونی حالت درونی اش، می تواند حالت مؤمن شدن اش را به آسانی احساس نماید.

احساسی که به مجرد ظاهرسازی و آشکار ساختن آن، و یا به فخرفروشی کشانیدن آن؛ دوباره زایل، و از فرد دور می گردد. زیرا شکل گیری در مسیر «مؤمن شدن»، ضرورت به منصب و مقام، ویا القاب ظاهری را ندارد. بلکه درون فرد را، ضمیرش را، و قلبش را چنان دیگرگون و متواضع و فروتن می گرداند، که استقامت و ثبات فرد را در سخترین حالات تضمین می دارد.

ثباتی که تمامی درد های روانی را، از وی دور ساخته، و حتی به درد های جسمی، و غربت وی نیز اثری مثبت می گذارد. چیزی که جامعه ی غرب در کمبود آن مواجه بوده، و حتی در موجودیت زندگی مرفه،از آن رنج می بردند. شفاخانه ها پُر از مریضان روانی بوده که مسبب درد های جسمی نیز می گردد.

بعداٌ قرآن در بیان صفت مؤمن بیشتر روشنی می اندازد:

« و هنگامی که آیات الله بر مؤمنان خوانده می‌شود، بر ایمانشان می‌افزاید، و بر پروردگار خود توکل می‌کنند.» {انفال: 2}

« تنها كسانى به آيات ما ايمان آورده‌اند كه چون آيات ما را بشنوند به سجده بيفتند و پروردگارشان را به پاكى بستايند و سركشى نكنند» {السجده:15}

تأثیر پذیری قرآن نیز نظر به رعایت حقوق قرآن  نسبت به فرد می باشد، یعنی:

1- ایمان و احترام به قرآن؛ {البقره: 285}

2- تلاوت قرآن؛ {البقره: 121}

3- فهم و تدبر در قرآن؛ {ص: 29}

4- عمل بر قرآن؛ {الانعام: 106}

5- دعوت و نشر قرآن. {ابراهیم: 14}

بازهم  قرآن در صفات مؤمن روشنی بیشتر می اندازد:

« همان كسانی كه نماز مى‌گزارند و از آنچه روزيشان دادهايم انفاق مى‌كنند.» {انفال: 3}

« از بستر خواب پهلو تهى مى‌كنند، پروردگارشان را با «بيم»و «اميد» مى‌خوانند و از آنچه به آنها داده‌ايم انفاق مى‌كنند.» {السجده:16}

بلی! با چنین اوصافی ست، که فرد حالتش را از «مسلمان بودن» به «مؤمن شدن» رقم می زند، و الله(ج)را هرلحظه در امورش حاضر و ناظر می پندارد. وگرنه تمامی مسلمانان به الله(ج)و به صفات اش ایمان دارند. اما از اینکه این ایمان در اعماق درونشان ریشه ندوانده است، از عذاب الهی ترس و هراسی نداشته و حتی از دستورات الهی سرپیچی می دارند.

پس عبادتی که پس از خلوص نیت، با فهم و با علم همراه باشد، «ایمان به غیب»، و «ترس از عذاب الهی» را در مؤمن رشد می دهد! چیزی که در بین فرقه های منحرف شده (فرقه معتزله، منکرین حدیث، فرقه سروشیه، فرقه های طریقتی، فرقه های رافضی ووو…)، فقط در محوطه دهن و تخیل خلاصه می گردد، و مانند بنی اسرائیل، غیب را نیزمی خواهد در ترازوی عقل شان سنجش نمایند (داستان موسی (ع)و ردیابی قاتل). در حالی که ویژگی و صفت امت پیامبر(ص)نسبت به امم دیگر در همین نکته رقم خورده که قرآن چنین بیان می دارد:

« سخن مؤمنان تنها این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم! و رستگاران واقعی ایشانند.» {النور:51}

همین ویژگی «شنیدیم» و «اطاعت کردیم»؛ که از قوت ایمان به غیب سرچشمه یافته، با حس مسئولیت پذیری «امر به معروف و نهی از منکر» است که این امت را در صدر امم دیگر قرار داده است:

« شما (ای پیروان محمّد) بهترین امتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید (مادام که) امر به معروف و نهی از منکر می‌نمائید و به الله ایمان دارید...» {آل عمران:110}

پس دیده می شود که ترس از الله(ج)یک پیوند عمیق و گره خورده با «ایمان به غیب» دارد.و این مطلب هیچگاه از برای نفی ارزش- و مقام عقل در خلقت بشر نبوده، بلکه از برای شناخت حدود عقل، و شناخت نیروی ماوراء عقل می باشد که اصل ایمان فرد نسبت به خالق هستی را رقم می زند. درست است که انسان موجودی دارای عقل می باشد، اما جایگاه عقل و توانمندی عقل بر شناخت غیب رقم نخورده است. وظیفه عقل بیشتر بر شناخت خود، ماحول خود، جهان هستی و خالق هستی رقم خورده است تا انسان بتواند جایگاه اش را در نظام هستی تعیین بدارد. که مشخص ساختن جایگاه، تنها خلاصه بر این جهان مؤقت نبوده، زیرا دنیا، مزرعه ای از برای آخرت است.

پس اگر انسان در زمان حیاتش، ازین جوهر (عقل) مطابق به هدفمندی خلقت کار گیرد و به آنچه ماوراء عقل (غیب) است ایمان آرد، رحمت الله(ج) صاحب حالش می گردد. چونکه وظیفه عقل، درک غیب است؛ نه چگونگی آن!

اینکه الله(ج) بیناست، شنواست، بر مخلوقات محیط است ووو… عقل می تواند حقانیت آنرا درک نماید، اما چگونگی بینایی، شنوایی و محیط بودن الله(ج) بر مخلوقات، کار عقل نیست و عقل در برابر آن عاجز می باشد.و در اصل، هدفمندی و جوهر خلقت بشر از برای فهم غیب نیست:

وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ …

و الله بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه کند… {آل عمران:179}

انحراف فرقه های معتزله، منکرین حدیث، فرقه سروشیه، فرقه های طریقتی، فرقه های رافضی ووو…از همین جا آغاز می یابد، و به همین علت است که ایشان «بنده عقل» گشته اند و در بسیاری موارد، همچو ماتریالست ها، جهان را حسی فکر می نمایند.

ایمان به غیب، چیزی در محدوده ی زبان و دهن نیست!

باید از قلب برخاسته باشد، بر خلوص نیات گره خورده باشد، و در اعمال تجلی یابد!

در چنین حالت است که رحمت الهی، صاحب حال فرد می گردد. اما اگر غیب آشکار گردد (سکرات موت در سطح فردی، آفات طبیعی در سطح اجتماعی، و قیامت در سطح بشریت)، و انسان با چشم اش، واقعیت آنرا ببیند (عَيْنَ الْيَقِينِ) و به آن اعتراف نماید، لعنت الله(ج)بر او فرستاده می شود.

بلی! ، لعنت الله(ج)بر وی فرستاده می شود چونکه با ظاهر شدن غیب؛ زمانی که نقش عقل پایان می یابد، وی به حقانیت آن اعتراف می نماید. چنین اعتراف؛ بعد از ظاهر شدن غیب برای موجودی دارای عقل، غیر قابل ارزش می باشد. درچنین حالت، موجودات بدون عقل نیز می توانند حقیقت احوال را درک نمایند.

این مطلب، در سوره ملک (آیات 6-12) طوری بیان شده که دراول، حالت بد «بی باوران و گهنکاران» را بیشتر به تصویر می کشاند. زمانی که به جهنم می افتند، صدای همچو نعره خر از آنجا بیرون می آید که نگهبانان از ایشان می پرسند که، آیا هیچ پیامبری هشدار دهنده ای نزد تان نیآمده بود!؟ آنها اعتراف می دارند که آمده بود، اما ما وی را تکذیب نمودیم. در ادامه چه زیبا به دو نکته اشاره رفته است:

وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿١٠

و می‌گویند: اگر ما گوش شنوا می‌داشتیم، و یا عقل خود را به کار می‌گرفتیم، هرگز از زمره‌ی دوزخیان نمی‌گشتیم.

پس اگر فرد قصد شنیدن را داشته باشد؛ عقل نیز به فعالیت می افتد. اما ازاینکه آنها قصد شنیدن را نداشتند، و حتی اگر می شنیدند، از گوش دیگرشان خارج می گشت، عقل نیز غیرفعال و منجمد باقی می ماند.

بلی! جوهر عقل در فهم و درک غیب در دنیاست، نه به انکار آن!

عدم فهم از غیب و اعتراف به این نقیضه در روز رستاخیز، دوری رحمت الله(ج) را در پی خواهد داشت که همان لعنت الله(ج) می باشد:

فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لِّأَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿١١

اینجا است که به گناه خود اعتراف می‌کنند. پس دوری (از رحمت الله) بهره‌ی دوزخیان باد!

اما اعتراف به گناه و اصلاح آن، و داشتن ترس از الله(ج) در نهان، موجب رحمت الهی می گردد. زیرا انسان توانسته، جوهر عقللش را تبارز و تجلی دهد:

إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ ﴿المک:١٢

کسانی که در غیب، از پروردگار خود می‌ترسند، آمرزش و پاداش بزرگ و فراوانی دارند. و همچنان{فاطر:18} و {یسن:11}

 

پس بیایم، تا دیر نشده، با دوبال «ترس» و «امید» بسوی پروردگار خویش پرواز نمایم، و خویش را از بی مسئولیتی و تفریط گرایی نجات دهیم، که در چنین حالت، الله(ج) نیز «سند کتبی» رحمانیت اش را برای ما تحویل داده است:

بلی! رحمت اش در برابر همه ای مخلوقات نه تنها شفایی بلکه کتبی تضمین شده است:

كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ۚ

الله(ج)بر خویش رحمت و بخشایش را فرض و لازم کرده است. {انعام:12}

و رحمت اش خاص از برای بشر نیز نه تنها شفایی بلکه کتبی تضمین شده است:

وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ ۖ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ۖ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿٥٤

و هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان می آورند به نزد تو آیند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود لازم و مقرر کرده؛ بنابراین هر کس از شما به نادانی کار زشتی مرتکب شود،سپس توبه کند و نيكوكار شود، بداند كه الله آمرزنده و مهربان است.

تبصره وکړه

ستاسو ایمیل ادرس به هیڅ کله نشر نه شي.