نظــر

آیا مذاکرات با ایران و روسیه حرام است؟؟

موفق افغان

در این روزها دشمنان امارت اسلامی و بی خبران از سیاست شرعی و فقه واقع غوغا برپا کرده و به نشر شایعات پرداختند که گویا امارت اسلامی باب دوستی با ایران و روسیه را باز کرده است و از جانب این دو کشور حمایت سیاسی و نظامی می شود. مصدر این خبرها همانا افواهات و شایعات واحدهای استخباراتی دشمن است و هیچ جهت مستقلی این خبرها را تأیید نکرده است. علاوه بر این، هفتهء گذشته استخبارات ادارهء کابل بعد از شکست های پیهم در میادین نظامی و سیاسی افواه جدید و خیلی مضحکه خیز را شایع ساخت که گویا اجساد مجاهدین در ولایت فراه توسط سپاه پاسداران به ایران انتقال داده شده است و در آنجا فاتحه خوانی آنان صورت گرفته است.

این افواه چنان به دور از حقیقت که خرد است که حتی طفل تصور وقوع این چنین یک حادثه را نمی کند، مگر بعضی غافلان و فریب خوردگان وجود دارند که این چنین افواهات و شایعات را بدون اینکه از صحت و سقم آن خودرا مطمئن سازند و یا مسئولیت ایمانی و وجدانی خودرا در قبال آن درک کنند، می پذیرند و در نشر و ترویج آن آلهء دست شمنان اسلام و پیروان امریکا قرار می گیرند.

با درنظرداشت اینهمه، در این نوشتار تلاش صورت می گیرد که موضوع مذاکرات و طلب همکاری از کفار توسط مسلمانان در جنگ با کفار از جوانب شرعی و سیاسی آن مورد بحث قرار گیرد تا دیده شود که آیا منتقدان امارت اسلامی در راستای تبلیغات از بینش دینی و سیاسی برخوردار اند یا اینکه به محض مخالفت با امارت اسلامی بدون درنظرداشت هیچ دلیل و سندی دست به تبلیغات می زنند.

قبل از همه، اگرچه تا کنون سخنگویان رسمی امارت اسلامی دربارهء مذاکرات با کشورهای مذکور سخن نگفته اند، اما آنچه خیلی واضح و آشکار است اینست که امارت اسلامی بارها اعلام داشته است که دروازهء مذاکرات با همه جناح های دخیل در قضیهء کشور باز است و به همین منظور دفتر سیاسی امارت اسلامی در کشور قطر گشایش یافته است تا کشورهایی که در روند مذاکرات تمایل دارند به سهولت بتوانند با نمایندگان امارت اسلامی در تماس و ارتباط شوند.

امارت اسلامی نه تنها از کشورهای همسایه بلکه از امریکا و اتحادیان آنان نیز، همیشه خواسته است که برای پایان دادن به بحران کنونی در افغانستان، بجای توسل به زور به ارادهء ملت افغانستان تسلیم شوند و راه صلح و مذاکرات را به پیش گیرند. اما شرط صلح امارت اسلامی اینست که اولتر از همه اشغالگر کشور ما را ترک گوید، زیرا صلح در موجودیت اشغالگران در کشور معنایی ندارد. پس معلوم است که دروازه های امارت اسلامی همیشه برای مذاکرات با هر کشوری که خواهان صلح در کشور ما است، هر کشوری که می خواهد از اشغال و یا همکاری با اشغال دست بکشد و هر کشوری که حاضر به احترام متقابل به امارت اسلامی و اتباع آن می باشد، باز می باشد.

از نگاه شرعی، هیچ مانعی وجود ندارد که یک کشور اسلامی یی را که مورد اشغال لشکرهای کفری قرار گرفته باشد از مذاکرات با اشغالگران و یا حامیان آنان برای خروج آنان از کشور و یا حد اقل عدم همکاری با اشغالگر منع کند. بنابرین امارت اسلامی با درک حکم شرعی این موضوع، همیشه در تلاش است تا اشغالگران و همکاران سیاسی و نظامی آنان را (چی روسیه باشد، چی ایران و چی کشور دیگری)، قناعت دهد تا از اشغال و همکاری با اشغالگر دست بکشند و تسلیم ارادهء ملت مسلمان افغانستان گردند، و مردم افغانستان را بگذارند تا مشکلات خودرا خود حل و فصل کرده و حکومت مطابق میل خودرا انتخاب کنند. در بدل اینهمه، یگانه چیزی که امارت اسلامی برای آنان وعده می سپارد اینست که در صورت خاتمهء اشغال و یا همکاری با اشغال، هیچ خطری از جانب امارت اسلامی مواجه این کشورها نخواهد بود.

گذشته از موضوع مذاکرات، به فرض محال اگر مطابق به دعوای دشمن بپذیریم که امارت اسلامی از ایران، روسیه و کشورهای دیگر کفری خواهش همکاری و حمایت نظامی علیه امریکای اشغالگر را کرده است، آیا شرعا جواز دارد که مسلمان از کافر و یا مشرک در جنگ علیه کفار و مشرکین دیگر طلب همکاری کند یا نه؟

از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت شده است که ایشان در غزوهء بدر از استعانت به مشرکین در مقابل مشرکین مکه ابا ورزید و فرمود که ما از مشرک طلب کمک نمی کنیم. امام شافعي رحمه الله به تعقیب این حدیث می فرماید مگر دو سال بعد از غزوهء بدر، رسول الله صلی الله علیه وسلم حین غزوهء خیبر از یهود بنی قینقطاع و در سال هشتم هجری در غزوهء حنین از صفوان بن أمیة، که آن زمان مشرک بود، طلب کمک نمود. امام شافعی رحمه الله می فرماید که رسول الله صلی الله علیه وسلم بنابر مصلحتی که دید در غزوهء بدر از استعانت مشرکین ابا ورزید ورنه شرعاً مانعی از طلب همکاری از آنان وجود نداشت و اگر احیانا در آن زمان طلب همکاری جایز نبود واقعه های مذکور در غزوهء خیبر و حنین ناسخ واقعهء بدر بوده و بعد از آن استعانت و طلب کمک از کافر و مشرک در مقابل کافر و یا مشرک جایز گردید.

در کتاب “الإفصاح فی معاني الصحاح” آمده است که طلب کمک از کفار توسط مسلمانان علیه کفار و مشرکین در صورتی که حکم اسلام بر آنان غالب باشد (رهبریت در دست مسلمانان باشد) در نزد امام ابو حنیفه رحمه الله مطلقا جایز است، در غیر آن اگر حکم کفار غالب باشد (رهبریت در دست آنان باشد) مکروه می باشد. در نزد امام شافعی رحمه الله اگر کافر صاحب رأی بوده و مسلمانان ضرورت به مشوره و همکاری وی داشته باشند استعانت جایز است مگر نباید کافر در غنیمت سهم داشته باشد و در غیر این صورت جایز نیست. امام مالک و امام احمد بن حنبل رحمهما الله با استناد به روایتی که در بالا ذکر شد استعانت از کفار را در هر حالت ناجایز می دانند.

با درنظرداشت این آراء و بدون اینکه تنازلی در احکام شرع صورت گیرد، اگر احیانا حکومت اسلامی بخواهد در مقابل کفار بخصوص اشغالگران از کفار و مشرکین دیگر کمک بگیرد و با همکاری آنان دشمن اشغالگر را از کشورخود براند، این امر جایز می باشد.

اگر بر موضوع روابط سیاسی با کشورهای کفری نظری بیافگنیم در می یابیم که روابط بین المللی یا داشتن روابط سیاسی با کفار در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز رایج بود و سفرای رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد حاکمان و پادشاهان وقت فرستاده می شدند چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز وفود و سفیران آنان را می پذیرفت. بگونهء مثال رسول الله صلی الله علیه وسلم دحیة بن خليفة الكلبي را نزد قیصر ملک روم به ارتباط صلح حدیبیه، عبدالله بن حذافه السهمی را نزد کسری پادشاه فارس، عمر بن أمية را نزد نجاشى، و حاطب بن أبي بلتعة را نزد المقوقس پادشاه مصر فرستاد (رضوان الله علی صحابته اجمعین).

این سلسله در زمان خلافت راشده و بعد از آن در بهترین قرن ها به گواهی رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز جریان داشت و علمای اسلام در این موضوع بنام “السیر” کتاب های متعددی نوشته و احکام شرع را در این ارتباط بیان نموده اند. امام محمد بن حسن الشیبانی شاگرد امام ابو حنیفه رحمهما الله تعالی اولین کسی بود که در روابط بین المللی و قواعد شرعی مربوط به آن، دو کتاب بنام های “السیر الصغیر” و “السیر الکبیر” نوشت و وی اکنون، به اعتراف بعضی از دشمنان اسلام، بنام مؤسس و یا پدر قانون بین المللی شناخته می شود.

امارت اسلامی از آغاز تا کنون سیاست خودرا در سایهء احکام شرع پایه گذاری کرده است و بر همین اساس در زمان حکمرانی امارت اسلامی در کابل کشورهای کفری از داشتن روابط سیاسی با امارت اسلامی ابا ورزیدند و یا شروطی برای داشتن روابط پیشنهاد می کردند که مخالف شرع و قابل قبول امارت اسلامی نمی بود.

مخالفان امارت اسلامی در آن زمان نیز از این فرصت استفاده کرده و انگشت انتقاد بر امارت اسلامی می گرفتند که گویا روش زندگی جهانی را نمی داند و می خواهد در انزوا از دنیا زندگی کند. آنان می گفتند چرا امارت نمیخواهد با جهان زندگی کند؟ چرا امارت نمیخواهد در جهان نمایندگی داشته باشد و کشورهای جهان در امارت نمایندگی داشته باشند. اکثر این انتقاد کنندگان بدون درنظرداشت حکم شرع می خواستند امارت اسلامی برای داشتن روابط سیاسی از احکام شرعی نیز تنازل کند تا به گمان آنان بتواند در جهان با کشورهای دیگر همزیستی کند.

در ابتدای جهاد علیه اشغالگران نیز این منتقدان می گفتند که این ملاها می خواهند با تمام جهان بجنگند، چرا بخاطر چند عرب کشور را تباه می کنند؟ چرا راه مذاکرات را به پیش نمی گیرند؟ چرا مصلحت کشور را درک نمی کنند؟ چرا صلح نمی کنند؟ این ها بجز جنگ، راه و اختیار دیگری را بلد نیستند.

بالاخره در فرصت مناسب و بعد از اینکه دشمن مجبور به مذاکرات شد، امارت اسلامی دفتر سیاسی خودرا قطر کرد باز کرد تا از این طریق جناح های ذیدخل بتوانند مستقیما با نمایندگان امارت در تماس شوند، نظریات خودرا ارائه کنند و از رأی و شروط مذاکرات امارت نیز آگاه شوند. بعد از این اقدام، به یکبارگی همان کسانیکه امارت را به منزوی بودن و عدم توانایی زیست جهانی متهم می کردند، تبلیغات زهراگین را علیه امارت آغاز کردند که چرا در کشور خارجی دفتر باز کرده است؟ و چرا مذاکرات می کند؟ و چرا با خارجی ها نشست دارد؟ خلاصه اینکه امارت اسلامی اگر مذاکرات نمی کرد هم مورد انتقاد بود و بعد از آنکه دروازه های مذاکرات را باز کرد، هم مورد انتقاد جدید قرار گرفت.

در چنین صورت، یک سوال متوجه کسانی هست که امارت را اکنون متهم می سازند که گویا با دشمن ملت افغانستان و دشمن اسلام همچو امریکا و ایران وغیره مذاکرات می کند و آن اینکه آیا تا دیروز هنگامی که امارت اسلامی تنها در میدان نظامی می رزمید، این منتقدان امارت و موقف جهادی و شرعی آنرا تأیید می کردند؟ آیا گاهی از امارت بخاطر فداکاری، محافظت از دین، ناموس و وطن همین منتقدان اظهار سپاس کردند؟ آیا گاهی دست دعا بخاطر کامیابی و موفقیت شان بالا کردند؟ آیا از موقف امارت در مقابل صدها رسانهء تبلیغاتی دشمن دفاع کردند؟ جواب واضح است که نخیر، آن روز نیز انتقاد می کردند و امروز نیز می کنند. پس معلوم می شود که آنها مشکل دیگری دارند، مصلحت ملت و وطن هدف را که شعار دروغین خود قرار داده بودند هدف اصلی شان نیست بلکه مشکل آنان با امارت و با تنفیذ حکم شرع است، مشکل آنان با خروج نیروهای اشغالگر است، زیرا آنان مصلحت خودرا در بقای اشغالگر می بینند.

به همین دلیل هر اقدامی که امارت کند این منتقدان باید آنرا مورد انتقاد قرار دهند، هر طبلی که دشمن بنوازد اینعده از خودفروختگان باید به آن برقصند، هر فرمایشی که دشمن بدهد آنان باید به آن لبیک بگویند. آنان نه از خداوند متعال ترس دارند و نه از مردم شرم، پس امارت نیز حق دارد که بدون درنظرداشت انتقادات، آراء و نظریات بی معنا و بی مفهوم و ناشی از کینه و عداوت آنان مسیر خودرا ادامه دهد و به دلیل اینکه هر گامی که امارت می گذارد مطابق به شرع بوده و رضایت خداوند متعال در آن مطلوب می باشد، رضایت و خشنودی دشمنان و اجیران آنان را که همیشه در تضاد با خشنودی رب قرار دارد نادیده گیرد.

یکعده از این منتقدان خودرا منتسب به جریان ها و حرکت های اسلامی می دانند و ادعای دعوتگری می کنند. سوال دیگری متوجه آنان است که آیا امارت اسلامی رسما داشتن هر نوع رابطه حمایوی و نظامی خودرا با تمام کشورهای جهان بدون استثنی رد نکرد؟ آیا از آغاز اشغال کشور تا کنون ادارهء اجیر کابل و ادارات استخباراتی جهان دست به تبلیغات علیه مجاهدین نمی زنند و بار بار اشاعات دروغ و گوناگون را نشر نمی کنند؟ آیا بارها این دروغ ها و اشاعات افشا نشد و حقیقت برملا نشد؟ شما ای منتسبین به جریان های اسلامی! آیا منحیث یک مسلمان در ادعای ادارات استخباراتی دشمن تحقیق و بررسی کردید که آیا این اتهامات درست است و یا اینکه یکبار دیگر بخاطر بلند بردن مورال شکست خوردهء افراد شان بر اثر فتوحات اخیر، دست به چنین تبلیغات زده اند؟

جواب واضح است وآن اینکه نخیر و هرگز شما به چنین عملی اقدام نکردید. پس ای منتقدان! شما تنها آنچه را ناشخوار کردید که ادارات امنیتی در دهن های تان داد و بدون اینکه مسئولیت ایمانی و وجدانی تانرا درک کنید منحیث بوق های صلیبی و اجیران آنان ایفای وظیفه نموده و این شایعه را نشر و پخش کردید و یقینا که در آخرت جوابگوی این بهتان و افترا هستید.

پس با در نظرداشت اینهمه، اگرچه امارت اسلامی با هیچ کشوری روابط نظامی نداشته و از حمایت هیچ کشوری برخوردار نیست، مگر چنانچه ذکر شد اگر به فرض محال این اتهام را نیز بپذیریم متذکر شدیم که فقهای اسلام بخصوص امام ابو حنیفه رحمه الله استعانت و طلب کمک از کافر را در جنگ علیه کافر و مشرک دیگر جایز می داند و اگر فرض محال امارت اسلامی چنین طلبی را از کفار نیز کرده باشد هیچ نوع مخالفت شرعی را مرتکب نشده بلکه موافق به آرای فقهاء عمل کرده است، مگر حقیقت اینست که این کار را، با موجود مشروع بودن آن، امارت اسلامی انجام نداده است.

علاوه بر این، چون این انتقادات و اعتراضات ناشی از کینه و دشمنی با نظام اسلامی است نه بخاطر رضای خداوند متعال و اصلاح اشتباهات، پس امارت اسلامی و مجاهدین هیچ نوع ارزشی بر این انتقادات نمیدهند زیرا همین منتقدین در گذشته ها نیز مورد استفاده و استخدام دشمن قرار گرفته اند و اکنون نیز در تفاهم با دشمن و در بدل امتیازات مادی و معنوی علیه مجاهدین تبلیغات می کنند، لهذا، چون لله الحمد موقف مجاهدین از هرنگاه؛ شرعی، نظامی و سیاسی، واضح و موافق با احکام شرع است، کاروان امارت اسلامی و مجاهدین بدون اندک تأمل به این غوغا ها راه خودرا به پیش گرفته و منتقدان کرایی دشمن را می گذارند تا به غیض خود بمیرند.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x