نظــر

 دشمنان عدالت؛ دوستان دیموکراسی مستهجن!    

ابوصهیب حقانی 
اشرف غنی که عادتا در اغلب نطق های رسمی اش دچار اغلاط فاحش می شود در یکی از سخنرانی هایش (که ظاهرا به مناسبت میلاد پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم تدویر یافته بود) یکبار دیگر دچار اشتباه لفظی شد و در حالیکه علیه مجاهدین امارت اسلامی گپ می زد؛ چنین گفت: ما دشمن عدالت و … یعنی خود را دشمن عدالت معرفی کرد؛ گرچه عملا حکومتی که اشرف غنی ریاست پوشالی آن را بر عهده دارد تنها چیزی که در بساط ندارد مثل سایر چیزهای با ارزش؛ یکی عدالت است و عینا در مصداق دشمنی با عدالت عمل می کند؛ اما آن روز، بسیاری این جمله اشرف غنی را حمل بر اشتباه لفظی کردند چیزی که در گفتارهای اشرف غنی مسبوق به سابقه بود؛ ولی وقتی قضیه ایشچی و جنرال دوستم در حدود یک ماه و نیم قبل، پیش آمد و رفته رفته موضوع رسیدگی به این دوسیه مهم، مثل سایر قضایا، به حاشیه برده شد و اجرای عدالت راجع به این قضیه پیش چشم تمام جهانیان توسط افراد درجه یک حکومت وحدت ملی نادیده گرفته شد؛ گویا شایعاتی که قضیه ایشچی و جنرال دوستم نه براساس قانون اسلام و نه براساس قانون اساسی شان (که آمده بخاطر تطبیق عدالت، با مجرمین بدون در نظرداشت موقعیت شان عمل می شود) عمل جنرال دوستم یک عمل پیش افتاده و معمولی در دیموکراسی پنداشته شده و از همین رو رسیدگی جدی به این قضیه صورت نگرفته؛ یقینا آن شایعات به واقعیت تبدیل شد که در سایه سار حکومت وحدت ملی؛ دیموکراسی مستهجن بر عدالت و تنفیذ شریعت و تطبیق قانون ترجیح پیدا می کند.

آن واقعه اسفبار در حالی اتفاق افتاد که در همین حکومت وحشت ملی؛ شخصی که به اصطلاح در قسمت صلح فعالیت داشت؛ یعنی عبدالحکیم مجاهد چند روز قبل، در جریان یک سخنرانی به حقیقت مجاهدین امارت اسلامی پرداخت و طالبان را نه کم و نه زیاد آنگونه که هستند تاریخچه شان را در چند کلمه مختصر بیان، داکتر نجیب را مذمت، و مجاهدین امارت اسلامی را فرشته های صلح نامید …

همین چند جمله مختصر کافی بود که در دیموکراسی مستهجن اداره کابل، عمل زشت ضد انسانی جنرال دوستم بالای ایشچی تحمل  شود و قریب به دوماه از گذشت حادثه؛ تا اکنون در تلاش کهنه کردن موضوع ایشچی باشند؛ ولی راجع به چهار جمله واقع بینانه عبدالحکیم مجاهد تحمل را از دست داده و غوغایی بپا کنند که چرا عبدالحکیم مجاهد راجع به طالبان چنین یک جملاتی به کار برده است و از ارگ گرفته تا ریاست اجرایی، از والی گرفته تا مامور حکومتی همه در مقابل این چهار کلمه صف کشیدند و حتی کار به دو یا سه روز نکشید که وحدت ملی عملا اقدام کرد و بخاطر اظهار خشم خود در نخستین گام ضمن بستن هزاران تهمت و افتراء و ایجاد بدبینی نسبت به فرد خودشان عبدالحکیم مجاهد را از وظیفه اش نیز تعلیق کند؟!

عجبا …!

مثل اینکه در دیموکراسی خفن و مستهجن غربی ها که تنها دستاورد شوم اشغالگران در این سرزمین اسلامی است آزادی بیان و نگاه واقع بینانه به مسائل تاریخی جرم تلقی می شود و شخص مرتکب به ابراز حقایق مجرم و بالفور از وظیفه اش برکنار می گردد؛ اما شخص دیگر که عمل منافی ارزشهای اسلامی و انسانی را مرتکب و عملا به حکم تمام قوانین دنیا مجرم شناخته شده باز هم تحمل می شود؛ چرا چون این دومی کاری کرده است که روح شیطان شاد و بنای دیموکراسی مستهجن مستحکم گردیده و در عین حال زر و زور زیاد داشته است؛ و اما این دومی سخنی به حق و حقیقت گفت اما چون روح شیطان به درد و دیموکراسی دروغین کمرش خم گردید و در عین حال آن زر و زور معاون اول اشرف غنی را نداشت هم به قضیه اش زود رسیدگی شد هم به سزایش زود رسید؛ در حالیکه حق آن بود جنرال دوستم باید بخاطر عمل زشتی که انجام داد از وظیفه اش در کمترین فرصت ممکن سبکدوش می شد و از عبدالحکیم مجاهد که حقیقت را بیان و واقعیت را گفت با دسته گل و شاباس و آفرین تقدیر می گردید؛ ولی متاسفانه بالعکس عمل شد.

از همه جالب تر …
کسانی بودند که تا دیروز لاف دشمنی با داکتر نجیب را سر می دادند؛ یعنی مجاهد نماهای که بخاطر امریکا از هیچ خوش خدمتی فروگذار نبوده و تا کنون نیستند؛ این عده چنان بی انصاف بودند که از فرط تعصب، کبر و غرور؛ یا گپ های عبدالحکیم مجاهد را تا آخر نشنیدند و یا هم نرسیده به دریا موزه کشیدند؛ چون اگر به قول آنها عبدالحکیم مجاهد طالبان را خوب صفت کرد ولی در ادامه سخنان خود داکتر نجیب را هم مذمت کرد؛ انصاف تقاضا می کرد اگر مجاهد نماهای دیروز قسمت خوب صفت شدن طالبان را در گفتار عبدالحکیم مجاهد، تحمل نکرده بودند حداقل بخاطر مذمت شدن داکتر نجیب در گفته های وی، از موضوع اغماض می نمودند؛ گرچه اینگونه دیموکراسی دروغین شان هم چندان صدمه نمی دید.

اما یکبار دیگر جهان و ملت آگاه افغانستان مشاهده کرد که وضع سیاسی افغانستان تا چه حد شکننده است و عدالت تا کجا در دستگاه اداره فعلی معلول است و این افراد که در هر فرصت؛ جیغ می زنند ما خواهان صلح و آرامش، و اهل فکر و اندیشه، و استعداد گفتگو و تحمل برداشت هر نوع سختی بخاطر آمدن صلح در کشور را دارند؛ چقدر از واقعیت بدور اند!؟

آیا وقتی تحمل چهار جمله ساده اما حقیقت که از زبان یکتن از افراد بلند رتبه خودشان راجع به طالبان بیان می شود را ندارند چگونه تحمل گفتگوهای دیگر و یا آمادگی  قبول کدام زحمت بیشتر بخاطر صلح را می توانند داشته باشند؟

با گذاشتن این دو تصویر (یکی قضیه ایشچی و دوم قضیه عبدالحکیم مجاهد) در کنار هم، هر آدم عاقلی به این نتیجه می رسد که فعلا در افغانستان چیزی نه بنام عدالت وجود دارد و نه هم چیزی بنام دیموکراسی؛ بلکه آنچه که وجود دارد بخشی از عدالت مریض است که توسط افراد فاسد هرگز قابلیت اجراء و پتناسیل عملی شدن را ندارد و همچنین مقصدشان از دیموکراسی همان قسمت مستهجن و شهوانی و حیوانی اش است نه قسمت های آن؛ مثل آزادی بیان، بازگویی و انعکاس حقایق و تعریف از واقعیت ها.

به امید روزی که عدالت شرعی در سرزمین ما پیاده شده و بساط دیموکراسی غرب برچیده شود.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x