نظــر

در بين نخبه گان زنده خوب و مرده بد نداريم

عبدالبصير منيب

متاسفانه در جغرافياى افغانستان از قديم الأيام، اگر حق و عدالت خواهى نموديد به نحوى نام بد، توهين، تحقير، تبعيد و زندانى ميشويد، جغرافياى افغانستان ظرفيت و لياقت نخبه گان را در بخش اقتصاد، مديريت، هنر، ادب، تخنيك، سياست و علم ندارد و فقط افراد و أشخاص متملق و چاپلوس رشد و نمو ميكنند.

از قديم الأيام مورخين دربارى و اجيران دربار به اين مكلف اند، كه نخبه گان هر فن و هنر را به نحوى توهين و در اذهان عامه در مورد همان شخص، شك و ترديد إيجاد كنند.

اگر در بخش سياست عدالت خواهى نموديد شما را وابسته، اجير و جاسوس خطاب ميكنند، اگر صداى عدالت خواهى را به شعر و شاعرى بلند نموديد، ديوانه، عاشق و مجنون خطاب ميشويد.

اگر هنرمند در بخش هنر سينما و موسيقى پيشرفت و در همين فن مهارت خارق العاده داشت، بدون اينكه قدر هنر و هنر نمايى او را بدانند، شما را بنام دلاك و سلمان توهين ميكنند.


قدر و عزت دانشمند و كسانيكه نبوغ و استعداد فكرى، علمى، هنرى و سياسى دارند، پس از مرگ به ياد و بودش به سر مقبره او، مناره مجلل اعمار ميكنند و به يادش ناله و فغان و افسوس ميكنند.


شايد هم ابو على سينا و مولاناى بلخ در دربار همان وقت چنين وضعيت خراب داشتند وگرنه مولانا بلخ، چه ضرورت داشت كه كشور آبايى خود رها و در مسافرت زندگى كند و سرزمين پهناور آسيا را ترك و به اورپا برود، در حاليكه در همان عصر بلخ امروز، ام البلاد و مهد علم و تمدن بود.


سيد جمال الدين افغان، تا زمانيكه در قيد حيات بود، شاهان و أميران محمد زائى او را تبعيد كردند و نگذاشتند از افكار و إصلاحات او در حكومت دارى و كشور دارى استفاده كنند و بعد از وفات، جسد بى جان و بى حركت او را به كابل انتقال و در محوطه پوهنتون كابل، مقبره و مناره به نامش اعمار كردند.

استاد خليل الله خليلى را نخست زندانى و بعد از چند سال حبس گاهى به عراق، مدتى به كويت، ايران و سعودى او را سفير و ديپلومات مقرر كردند و از افكار ادبى و فلسفى او در داخل كشور استفاده نكردند، حتى در زمان رژيم خلق و پرچم در مكاتب ثانوى اشعار ناب او را مورد خوانش نگرفتند، بخاطريكه با رژيم آنوقت مخالف و در مهاجرت بسر ميبرد.

شهيد موسى شفيق، كه محصلين  حقوق دوران شاهى پوهنتون كابل به نبوغ و استعداد فكرى او افسوس ميكنند، او را آب فروش خطاب كردند و در زندان او را شكنجه و شهيد نمودند.

نخبه گان نهضت اسلامى را بنام اخوان كه هنوز پشت لب سياه نكرده بودند زندانى و بى رحمانه إعدام و شهيد كردند. انجنير حبيب الرحمن و داكتر عمر، كه هنوز جوانان زير سنين ٢٥ سال، مگر نبوغ فكرى آنها در حاليكه محصلين انجنيرى و طب بودند، دانش و فهم اسلامى آنها از مولوى هم بالاتر بود، بنام مخالفين حكومت و رژيم إعدام و شهيد و به مهاجرت مجبور كردند.

استاد سر آهنگ و استاد رحيم بخش در خارج از كشور قدر و عزت داشتند، ولى در داخل كشور نه حكام وقت آنها را تشويق مى كردند و نه در بين مردم، احمد ظاهر را كشتند و به عينك هاى استاد اولمير تمسخر كردند، ولى بعد از مرگ او، سروده هاى ميهنى و حماسى او را به زمزمه و نشر گرفتند. ساربان را بنام ماوئيست از اينكه روابط خانوادگى با داكتر محمودى داشت، زندانى و شكنجه كردند.

علماى اسلامى را اجازه نشر و تأليف كتب اسلامى و تفاسير قرآن را نداده، علامه فيضانى و علامه شهيد بلخى را حبس و شكنجه و شهيد نمودند، كه حتى تا امروز به مثل هزاران افغان نخبه ديگر مزار و مقبره ندارند.

قهرمان هاى تاريخ و جنگ هاى آزادى و استقلال را بعد از نويد و مژده هر آزادى مثل مير بچه خان كوهدامنى، وزير محمد اكبر خان ، ملا مشك عالم، غلام نبى خان چرخى ، تاج محمد خان بلوچ پغمانى، محمد ايوب خان و غيره را ، تبعيد و يا اعدام كردند.

اگر رمضان بشردوست در مجالس پارلمان صداى حق و عدالت خواهى را بلند كرد، او را تنبيه گفته از صحن مجلس اخراج كردند.

در اين چند سال اخير، مؤسس رياضى فلسفى صديق افغان، كه در اتحاد جماهير شوروى، پيشين از طرف گورباچوف رئيس جمهور آنوقت مورد تشويق و تقدير گرفت، انجنير عثمان از اساتيد پيشين رياضى كشور به لياقت و دانش او صحه گذاشت، او را ديوانه خطاب دارند، كسى گفت پيش بينى هاى او با اساس علم رياضى درست نبوده؛ صديق افغان اگر فيلسوف و رياضى دان نمى بود در شوروى سابق هفتاد پروفيسر پوهنتون را تدريس نميكرد. او كه قلب و احساس پاك در مقابل كشور و مردمش دارد و كاسه صبر او در مقابل ظلم و بى عدالتى لبريز شده و اين همه ظلم و تعدى خارجى ها، برايش مورد پذيرش نيست و صداى عدالت خواهى بلند دارد، حبس و بى حرمتى به حق او صورت ميگيرد، تا اينكه خون از دماغ و دهن استفراغ ميكند.

خلص كلام پر حرفى زياد كردم و ايكاش از قديم الأيام گوش شنوا و چشمان بينا و قلب با احساس در بين رعيت و زمام داران خود ميداشتيم و كشور و نخبه گان ما به اين حالت نمى شدند و به چنين حالت نميبودند ، كه در بين زنده ها خوبى نمى داشتيم و به استخوان و جسد هاى بى جان مرده هاى خود فخر و به مزار آنها گنبد ها و مناره ها اعمار ميكرديم و چهل سال بعد از مرگش سيمنيار علمى و تحقيقاتى داير ميكرديم، كه موسى شفيق چنان و علامه پژواك و غيره چنين شخصيت هاى نخبه تاريخ بودند.

“عبدالبصير منيب”

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x