نظــر

ما نیز صلح می خواهیم!

موفق افغان
در مشروعیت و بهتر بودن صلح با دشمن اگر مسلمان باشد هیچ شک و تردیدی وجود ندارد زیرا دین مبین ما صراحتا صلح را “خیر” توصیف کرده است، و صلح با دشمن کافر با شروطی که علماء مفصلا در کتاب های خویش ذکر کرده اند نیز مشروع می باشد چنانچه شرع جایز می پندارد که اگر کفار به صلح میلان کردند پس مسلمانان نیز به آن میلان کنند. و به همین دلیل امارت اسلامی افغانستان نیز معتقد به صلح بوده اما مشروط بر اینکه تمايل از جانب دشمن نشان داده شود و دلایلی وجود داشته باشد که تمایل حقیقی دشمن را به صلح نشان دهد، و در راه صلح پیشنهادی کفار اصول و اساسات شرعی قربانی نگردیده و آرمان های ملت مسلمان و رنجدیدهء افغان با خاک یکسان نگردد.

جنگ کنونی صلیبی که در کشور جریان دارد بر امارت اسلامی تحمیل گردیده است و این جنگ اختیاری نیست. این جنگ در سال 2001 میلادی وقتی بر کشور ما صورت گرفت که امارت اسلامی نظام حاکم شرعی و قانونی در کشور بود و شواهد و دلایلی مبنی بر تورط و دخیل بودن امارت اسلامی در حملات یازده سبتمبر وجود نداشت. اما با وجود آنهم، امارت اسلامی وعده هر نوع همکاری در حدود شرعی و قانونی را برای بررسی موضوع داد تا از جنگ و تباهی کشوری که از چندین دهه در جنگ و ویرانی سپری می کند جلوگیری صورت گیرد. امریکا و اتحادیان صلیبی آنان با استفاده از چند اوباش و خودفروختهء داخلی مصمم بر آن بودند که امارت اسلامی را که یگانه کشوری اسلامی یی است که مطابق به قوانین شرع حکومتداری می کند ریشه کن کنند و سالها قبل از رویداد یازده سبتمبر برای این عمل اجرامی برنامه ریزی صورت گرفته
بود و تنها منتظر فرصت مناسب و یا ایجاد بهانه یی برای اجرای آن بودند.

دلایل و شواهد نشان می دهد که رابطهء اشغالگران امریکایی با اتحاد بدنام شمال و در رأس آنان احمد شاه مسعود و عبدالرسول سیاف از حد اقل یکسال قبل از واقعه یازده سبتمبر سال 2001 میلادی جریان داشت و جنرال های امریکایی شبانه به ولسوالی خواجه غار ولایت تخار جایی که سیاف و مسعود در آنجا سکونت داشتند با هلیکاپترهای خود فرود آمده و تا به دم صبح با آنان مذاکرات و گفتگو می داشتند. یکی از شاهدان عینی این گفتگوها، که از افراد مقرب اتحاد بدنام شمال می باشد، می گوید که یونس قانونی یکماه قبل از کشته شدن مسعود در جمعی از افراد موجود در احاطهء مکتبی که محل بود و باش شان در خواجه غار بود به حاضرین مژده داد که دوستان امریکایی شان وعده سپرده اند که طالبان را سرنگون کرده و حکومت را به آنان بسپارند. چنانچه چندین سال قبل از این رویداد، احمد شاه مسعود به طور آشکا در جریان سفر خود به اروپا، از اروپا و امریکا خواهان مداخله در امور افغانستان شد و در صورت عدم مداخله، آنان را متوجه عواقب ناگوار آن ساخت.

خلاصه اینکه، این جنگ از قبل برنامه ریزی شده و تحمیلی بر امارت اسلامی بود و رهبران امارت اسلامی راه دیگری بجز دفاع از کشور، ناموس و عزت نداشتند و طبیعی است که انسان وقتی مورد حمله و هجوم دشمن قرار می گردد متحمل تلفات و خسارات و صدها مشکل دیگر ناشی از جنگ می شود و رهبران امارت اسلامی نیز از آن بی خبر نبودند مگر آنان در پیشرو دو راه داشتند؛ یا تسلیمی بدون قید شرط و تقدیم دولت اسلامی با دو دست به صلیبیان، که این کار نه تنها مخالف با غیرت افغانی بود بلکه در مخالفت با حکم شرع نیز قرار داشت، یا دفاع از کشور و نوامیس اتباع آن و متحمل شدن تلفات و خسارات به سبب این جنگ و حکم شرع نیز تقاضا چنین موقفگیری را می کرد.

زمانی که امریکا با صلیبیان اتحادی خود تصمیم نهایی حمله بر افغانستان را گرفت، امارت اسلامی تا حد ممکن تلاش هایی خودرا برای جلوگیری از جنگ به خرچ داد اما چون دشمن گمان می کرد که امارت آنقدر ضعیف است که شاید توان مقابله نداشته باشد و افغانستان لقمهء آسانی است که می شود به حلقوم شان فرو رود و سپس می توانند حکومت دست نشانده و مطابق میل خودرا آنجا حاکم سازند، هیچ توجهی به این تلاش ها نکردند بلکه جنگ را یگانه راه حل دانستند وبالاخره حملات شان بالای کشور آغاز گردید. در سال های اول نیز چون مجاهدین خیلی پراگنده و متشتت بودند و عملیات های سنگین بجز چند و آن هم در مناطق محدود ممکن نبود علیه دشمن صورت گیرد هرگاه صدایی برای صلح و گفتگو بالا می شد از جانب اشغالگران امریکایی و اتحادیان آنان خفه می شد و جواب این می بود که آنان به زودترین فرصت تمامی لانه های اسلام و مسلمانان را در کشور از بین برده و دموکراسی را به نیروی توپ و تانک، طیاره های B52 و بم های 7000 پاوندی خود تطبیق می کنند.

حالات به همین شکل به پیش رفت، تا اینکه به فضل و مرحمت خداوند متعال دروازه های رحمت به روی مجاهدین غیور و دست خالی باز شد. حملات شدید و مهلک بر دشمن اشغالگر صورت گرفت و یکی دو سال نگذشته بود که حالات تغییر کرد و دشمن متوجه قوت و نیروی مجاهدین گردید همان بود که در صدد گفتگو و مذاکرات نامنهاد که در حقیقت جز تسلیمی و یا شریک شدن در حکومت اجیر و دست نشانده نبود آغاز بر آمد.

اما اینبار امارت اسلامی بنابر موقف شرعی و نیروی نظامی خود حاضر و آماده این چنین صلح و گفتگو نبود، زیرا شروطی که اسلام برای صلح وضع کرده است با شروطی که از جانب دشمنان گذاشته می شد موافق نبود. درینجا بهتر می دانیم بطور مختصر بعضی از شروط شرعی را ذکر کنیم:

شرط اول: اعتراف به دشمن و تسلیم حتی یک مشت سرزمین اسلام به دشمن کافر به نام صلح جایز نیست، زیرا سرزمین اسلام ملکیت الله تعالی بوده و بنده حق معامله بر آن را ندارد.

شرط دوم: صلح در موجودیت اشغالگران در کشور اسلامی جایز نیست چون در این صورت جهاد فرض عین می گردد و صلح بجز با خروج کلی اشغالگران ممکن نمی باشد. امام مالک رحمه الله در کتاب خود “فتح العلی” می نویسد اگر خلیفه مسلمانان همرای نصاری معاهدهء صلح امضا کند و مسلمانان جهاد را فرض بدانند، معاهده و صلح خلیفه باطل بوده و فعل او مردود است. پس در صورت غلبهء کفار بر مسلمانان و در سرزمین مسلمانان صلح جایز نیست.

شرط سوم: هر شرطی که باعث معطل ساختن شریعت خداوند متعال و شعائر دینی باشد باطل بوده و نمیتواند داخل معاهده صلح شود. شرط پذیرفتن قانون اساسی حکومت دست نشاندهء امریکا، پذیرفتن دموکراسی موجود در کشور، اعتراف به ادارهء اجیر و ساخت دست دشمن، شروط باطل و به معنای معطل ساختن شریعت خداوند متعال بوده و قابل قبول نیست.

شرط چهارم: معاهدهء صلح نباید متضمن شرطی باشد که باعث ذلت و یا احساس ذلت برای مسلمانان گردد. چنانچه در حدیث میاید که رسول الله صلی الله علیه وسلم میخواست با قبیلهء غطفان در مدینهء منوره صلح کند و در بدل این صلح برخی از میوه و محصولات مدینهء منوره را برای آنان بدهد تا آنان برای مسلمانان ضرری نرسانند و یا اجازه رسیدن ضرر به آنان را ندهند. رسول الله صلی الله علیه وسلم در این ارتباط با سعد بن معاذ و سعد بن عباده رضی الله عنهما مشوره کرد مگر آنان به این دلیل به صلح موافقه نکردند که هنگام کفر دانهء خرما در مقابل صلح و جنگ بندی به کسی نداده بودند و اکنون که الله تعالی آنان را به اسلام عزت بخشیده است چطور از میوه جات مدینهء منوره برای کفار درگذر شوند و رسول الله صلی الله علیه وسلم از این رأی دلیرانهء شان خیلی خرسند شد و صلح با قبیلهء غطفان را رد کرد.

پس صلیبیان امریکایی خواهش داشتند تا امارت اسلامی در بدل این صلح ذلت را نیز بپذیرد و اتباع امارت اسلامی همیشه در مقابل صلیبی ها ذلیل بمانند. پایگاههای صلیبی ها در کشور وجود داشته باشد، حاکمان اصلی آنان باشند، حکومت را آنان تعیین و اختیار کنند، کاروان های اشغالگران حق اولویت داده شود و افغان ها جرأت عبور کردن و قریب شدن به آن را نداشته باشند، امریکایی اشغالگر حق تلاشی و داخل شدن به خانه های مسلمانان را داشته باشد وغیره شروطی که باعث ذلت و تذلیل مسلمانان می گردد.

شرط پنجم: معاهدهء صلح نباید متضمن شرطی باشد که باعث بقا و اظهار شعائر کفری و غیر اسلامی در سرزمین اسلامی می گردد. پس کفار اجازه ندارند به بهانه صلح شعائر کفری خودرا همچو کنیسه ها در کشور اسلامی ظاهر سازند و یا اینکه آنان اجازه داده شوند تا دین دموکراسی خودرا که علنا مخالف به احکام شرع است در کشور اسلامی تطبیق کنند و با استفاده از این حربه فساد و فحشاء را در کشور رایج سازند.

شرط ششم: معاهده صلح با کفار باید موقت و برای مدت کوتاه باشد، معاهدات ابدی و طویل المدت با کفار در شرع جایز نیست.

امارت اسلامی برای صلح در کشور، دفتر سیاسی خودرا باز کرد و همه جهت های درگیر را دعوت به مذاکرات داد اما شرط اساسی صلح این بود که صلیبی ها کشور ما را بدون قید شرط ترک گویند زیرا چنانچه گذشت در موجودیت کفار در کشور صلح مشروع نیست.

علاوه بر این امارت اسلامی تصمیم گرفت تا مذاکرات صلح را با جهتی انجام دهد که صلاحیت مذاکرات و تصمیم گیری را داشته باشد و چون ادارهء اجیر کابل یک ادارهء بی صلاحیت بوده و نمیتواند تصامیم داخلی خودرا اتخاذ کند بلکه این اداره از جانب اشغالگران تعیین و اختیار می گردد، رئیس این اداره توانایی تعیین و عزل وزراء، والیان، سفیران و حتی رؤسای ادارات را ندارد پس لازم نیست که با چنین اشخاص و جهت های بی صلاحیت مذاکرات انجام داد که بعد از موافقت صلاحیت و توان تطبیق آن را دارا نباشد.

چنانچه امارت اسلامی بارها اعلان کرده است که بعد از این که اشغالگران خارج شوند و ثابت گردد که ادارهء کابل مرجع با صلاحیت برای اتخاذ تصامیم خود است، امارت اسلامی می تواند در مذاکرات بین الافغانی داخل شده و برای حل مشکل افغانستان تلاش کند.

اما این صلح هرگز به معنایی تسلیمی نخواهد بود، چنانچه اکنون آنچه را بنام صلح می نامند و از آن تعبیر می کنند در حقیقت تسلیمی است نه صلح. زیرا صلح به معنای آتش بس است که در نتیجهء آن هر دو جانب در حال خود باقی بمانند و بتوانند مبارزات و فعالیت های خودرا به پیش ببرند و تلاش نمایند تا فضایی را بوجود بیاورند تا امور کشور به شکل مصالحت آمیز و مطابق به قانون شرع به پیش برود.

اکنون اگر به صلحی که زبان زد عام و خاص می باشد نظر بافگنیم در می یابیم که در حقیقت صلح نه بلکه تسلیمی است، زیرا بر اساس این صلح مجاهدین باید از مبارزات و فعالیت های خود دست بکشند، قانون ادارهء اجیر را با همه جز و تام های آن بپذیرند، از ادارهء اجیر و رهبران دزد و فاسد و غلام آن پیروی کنند، دموکراسی را منحیث دین بپذیرند، و هیچ نوع مخالفت با فساد و ترویج فحشاء در کشور نداشته باشند و خلاصه در این نظام فاسد و پوشالی مدغم شده و در غلامی و بردگی آنان سهیم گردند. و مهمتر از همه، با موجودیت اشغالگران در کشور مخالفت نداشته باشند و پایگاه های دایمی آنان را که بنابر معاهده میان آنان و ادارهء اجیر باید برای مدت نامعلومی در کشور بمانند بپذیرند. علاوه بر این، هیچ ضمانتی بعد از آن وجود نداشته باشد که اشغالگران از مداخله در امور کشور دست می کشند و ادارهء کشور را تسلیم فرزندان آن می کنند.

لذا،با در نظرداشت این مشکلات، اگرچه صلح خواهش قلبی مجاهدین نیز می باشد اما چون پیشنهادهای کنونی مخالفت صریح و آشکار با موازین شرع دارد و در حقیقت صلح نه بلکه تسلیمی است از جانب امارت اسلامی مردود می باشد و هرگاه صلح به معنای اصلی آن پیشنهاد گردد و شروط شرعی فوق الذکر در نظر گرفته شود مردم و جهان امارت اسلامی را صلح پذیر ترین جهت خواهند یافت.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x