شهید مظلوم!

انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند

به مناسبت شهادت مظلومانه استوه «صبر و استقامت» دکتور الشیخ عمر عبدالرحمان رحمه الله

بخش اول:
از زندان «القلعه» مصر، تا زندان «باتنر» امریکا

ای برادران: حق خونم را فراموش نکنید!

یکی از وصایای دکتور عمر عبدالرحمن که قلب هر ایمانداری را جرحه دار می سازد.

او از شهادتش سخن می گوید، گویی که قلبش آگاه باشد، و چنین وصیت می دارد:
«ای برادران:

اگر آنها مرا کشتند؛ که به یقیین چنین خواهند کرد. پس جسدم را برای خانواده ام بفرستید، و جنازه ام را تشیع دارید!
اما حق خونم را که به ناحق ریخته شده است، فراموش نکنید و نیز آنرا پامال ندارید. بلکه انتقام مرا به شدیدترین شکل از آنان بگیرید!

فراموش نکنید که گاه و بیگاه، یادی ازین برادر تان نماید که سخن حق بر زبان آورد، و در راه الله(ج) کشته شد!»

بلی! او را کشتند؛

او شهید مظلوم بود؛

او سمبول استقامت و اراده ی قوی بود؛

او پس از 24 سال زندان، در پشت ملیه های زندان صلیبیان آمریکایی و شکنجه های طاقت فرسای جسمی و روحی،
جان را به حق سپرد؛

او شیخ نابینا؛ اما با «بینش قرآن»، بیناتر از همه بود؛
او دکتور الشیخ عمر عبدالرحمن بود!

إِنَّا لِلَّـهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

ما از آنِ الله هستیم و به سوی او بازمی‌گردیم.

می خواستم که تا یادی مختصر ازین «راد مرد» نیم قرن اخیر تاریخ اسلام نمایم، که به یاداشت های سفر 1993 ام سرخوردم.

در اواسط ماه سپتامبر همین سال، برای بهبود نشرات تلویزیون «پیام آزادی» (مربوط حزب اسلامی) به چهارآسیاب کابل رسیدم. پس از اندک زمانی؛ به یاری ایزدمنان، تغییراتی بنیادی در برنامه های نشراتی این تلویزیون پدیدار گشت، تا جای که تلویزیون دولتی کابل را به تبصره کشاند، و آنرا به همکاری های کشور هالند نسبت دادند.

از اینکه فعالیت های حیاتی بنده، همیشه پیوندی با «قرآن و سنت» دارد و خارج از آن محدوده، هیچگاهی تحت شعاع شخصیت ها و تنظیم ها نرفته است. به همین لحاظ در پهلوی همکاری با تلویزیون«پیام آزادی»، بنده به ارتباطات جمعی و تهیه گزارشات از برای نشریه «البدر» نیز می پرداختم. البدری که جایگاه ویژه در بین تمامی نشرات جهادی داشت، و آنرا همچو طفل به دنیا آورده و پرورانیدیم تا آنکه قربانی سناریوی 11 سپتامبر گردید. درد های مردم را یاداشت می کردم و با پیشنهادات سالم شان، آنرا به بلندترین مراجع ذیدخل می رسانیدم.

بلی! مردمی که تنها به افغانها خلاصه نمی شد!

با «مجاهدین مهمان» که همدتاٌ، واژه «برادران عرب» برای شان بکار می رفت و از کشور های مختلف جهان بودند، آشنا شدم. با من خو گرفته بودند و در نمایش های رزمی شان از من دعوت می کردند تا گزارش تهیه بدارم. بعضی اوقات باهم مشاجره می داشتیم، و در بعضی امور کاری بنده؛ بخصوص کاربرد موسیقی پس زمینه (background music) در احادیث شریف از من انتقاد می کردند. هرچند این موسیقی از فلم «الرساله» بود، اما آنها کاربرد آلات مختلف موسیقی در این پس زمینه (بکگروند) ها را دلیل می آوردند. ارتباطات ما خیلی صمیمی و بر مبنای اخوت اسلامی و صرف از برای الله(ج) بنا داشت، که تفاوت سلیقه ها آن را خدشه دار نمی ساخت.

در شرایط آن زمان، که نیروهای جهادی به جان هم افتیده بودند؛ حالت «برادران عرب» خیلی دشوار و مظلومانه بود. ایشان به اصطلاح عامیانه، «در بین دو سنگ آرد می شدند».

بلی! ایشان از درگیری های تنظیم های جهادی، و همکاری با بقایای رژیم کمونیستی، سخت رنج می بردند. آنها از اینکه آوارگان بی برگشت (به کشور های شان) بودند، و سرزمین جهاد (افغانستان) را نیز دستخوش فتنه «رسیدن بقدرت» می دیدند، آینده شان را دشوار و تاریک می یافتند؛ بخصوص آنعده ای که همراه با فامیل های شان بودند.
بلی! این تشویش را در زمان مصاحبه با مسئولین «نهضت اسلامی» تاجکستان نیز دریافتم.

اما نکته جالب و قابل غور، قوت ایمان و مورال بلند این عزیزان بود که زندگی روزمره را با برنامه های منظم سپری می داشتند.

کلبه فقیرانه ای را در «گالزار» چهارآسیاب برایم نشان دادند که ماه ها در انتظار مهمانی عزیزی بود، که از دوماه بدینسو (24 June 1993) به اسارت درآمده است. پسران این «مهمان عزیز» که در کلبه حضور داشتند بیان داشتند که از مدت هاست در انتظار پدر شان بسر می برند، اما گویی که سرحدات تمامی کشورها به روی وی بسته باشند.

بلی! این «مهمان عزیز» شیخ نابینا دکتور عمر عبدالرحمان بود؛ که مسلمانان از شناخت جایگاه و منزلت وی در اسلام عاجز مانده، تا آنکه جهان کفر، سناریوی چهره ی ارهاب و ترور را بر وی برچسپ زدند.
چنین است سرنوشت «رادمر مردان» اسلام!

اگر مسلمانان استعداد شناسایی ایشان را ندارند، پس حداقل از «سر انگشت دشمنان اسلام» این درک را حاصل نمایند.
ببینند که معاندین اسلام نسبت به ایشان چگونه معامله دارند؟

آیا مهر سکوت و یا تائید نسبت به ایشان دارند؛ و یا آنها را با برچسپ زدن القاب زشت، در لست سیاه شان جا می
دهند؟

پس مسلمانانی که نمی خواهند بدانند، و مسیر شان را در پرتوی رسانه های بزرگ جهانی رقم زده اند؛ باید بر ایمان شان تجدید نظر نمایند!

خبر شهادت این «رادمرد» اسلام، و بازتاب آن در رسانه های اسلامی؛

آئینه ای از خبر وفات ملا محمدعمر مجاهد (رحمه الله) را دوباره تجلی داد!

این بار نیز مُهرسکوت بر دهن رهبران جهاد زده شده است، و رسانه های تنظیمی شان نیز فقط در سطح انتشار خبر اکتفا داشته اند. آنهم خبری که از رسانه بزرگ جهانی گرفته شده، و بر تکرار توهین، القاب زشت و رکیک؛ بر این شهید مظلوم، می پردازند!

کجاست ابن ولید، کجاست صلاح الدین، کجاست معتصم بالله… تا درس جهاد برای شان دهد؟

چه آزمون دشوار و بزرگی الهی!؟

خالق هستی از ظلم فرعونیان دستور هجرت می دهد، و زمین بر عمر؛ این شیخ باوقار، تنگ و تنگ تر می گردد، تا حاکمان و رهبران جهان اسلام ازین طریق، در آزمون کشانده شوند!

همین نکته مرا واداشت تا در نشست تلویزیونی با صدراعظم افغانستان، جناب حکمتیار صاحب؛ که در مقر مؤقت صدارت در چهارآسیاب صورت گرفت، این مطلب را مطرح سازم. نه تنها مطلب شیخ عمر، بلکه مطلب تشکیل «حکومت جلای وطن» خواجه جمال الدین «قبلان» (شاخه انشعابی حزب رفاه ترکیه نجم الدین اربکان(رحمه الله)) را نیز مطرح ساختم.
اما با تأسف که بیش از هفتاد درصد از سوالات تهیه شده بنده، مورد تایید شان قرار نگرفت و طرح آنرا در شرایط کنونی آن دوره، دور از صلاح و مصلحت های حزبی دانستند.

(تذکر: جریانات آن دوره با مصاحبه های گوناگون، از شخصیت های مختلف، در کتاب خاطرات بنده زیر عنوان «سیری در بوستان جهاد» بطور کرونولوژی بیان رفته است.)

بدون شک، تاریخ پندی ست از برای آموختن، که الله(ج) مکرراٌ به سیر و مرور آن دستور می دهد تا رهگشایی از برای صاحبان خرد گردد.

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ ﴿٦٩﴾
بگو: در زمين سير كنيد و بنگريد كه پايان كار مجرمان چگونه بوده است.

پس دور از خیر نخواهد بود که گوشه ی کوچک آن دفتر را ورق زنیم:

سوال مطرح شده در رابطه به شیخ عمر عبدالرحمان:

– جهان غرب و در رأس آن امریکا با تبلیغات سوء توانسته اند تا پناهندگی شیخ عمر عبدالرحمان را به یک معضله پیچیده و بزرگ در جهان اسلام شکل دهند. شما که در اخیر ماه آگست سفری به کشور های ایران و سعودی داشتید، از طریق رسانه ها، اخباری انتشار یافته که گویا شما؛ نظر به فشار های همین دو کشور ایران و سعودی موضوع پناهنگی شیخ عمر عبدالرحمان را در «طاق نسیان» گذاشته اید. می شود درین زمینه روشنی بی اندازید؟

و همچنان سوال مطرح شده در رابطه به خواجه جمال الدین «قبلان»:

– تاجای که شما خود در جریان هستید که جمال الدین «قبلان»، حکومت جلای وطن را در جرمنی اعلان داشته، و تشکیل خلافت اسلامی را نموده است. جایگاه چنین خلافت در شریعت اسلامی چیست؟ و در صورتی که، حکومت جرمنی جناب «قبلان» را از جرمنی خارج نماید، آیا شما حاضر اید تا وی و طرفدارانش را پناهندگی دهید؟

بلی! بعد از 24 سال به اجندای خود نظر انداخته و تمامی سوالات و جریانات آن دوره را مرور کردم، و به رمز سیر نزولی «حزب خود» پی بردم. بلی! درود الله(ج) برتو باد ای امیرالمؤمنین، ای جدا کننده حق از باطل که چه زیبا فرموده ای:
«ما ملتى هستيم كه خداوند بوسيله اسلام به ما عزت بخشيد، و اگر ما عزت و سر افرازى را در چيزها ديگر جستجو كنيم، خداوند ما را ذليل خواهد كرد» (اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب)

پس برای نجات عمر(شیخ نابینا)، عمری در کار بود!

باید عمری می بود تا عمر(شیخ نابینا) را از چنگال صلیبیان نجات می داد!

بلی! عمری که تنها «انما المؤمنون اخوة» برایش کفایت می کرد!

نه با «اخوان المسلمین» ارتباطی داشت، و نه پیوندی با «جماعة الاسلامیه» مصر داشت. اما او به پیوند «اخوت اسلامی» آگاه بود و به آن ایمان داشت. او می ترسید که در کوتاهی این امر، مورد بازپرسی سخت الهی قرار گیرد. برای او ادعای طاغوت در برابر یک مؤمن، کذبی بیش نبود. او می دانست که جرم «شیخ نابینا» فقط و فقط «اسلام راستین» است. این را ضمیرش، اخلاص اش و ایمان پاکش بر وی ندا می زد. به همین لحاظ ملا محمدعمر مجاهد (رحمه الله) در دوره امارتش؛ زمانی که جاسوسان موسسه «شلتر» را به جرم تبلیغ عیسویت اسیر ساخت، فکرش به این «شیخ نابینا» بود، که به ده ها هزار کیلومتر دورتر از امارت اش، اسیر طاغوت امریکا بود.

بلی! «انما المؤمنون اخوة» چنین است!

امارتش در فقر؛

کشورش در خشک سالی؛

دولت اش در انواعی تحریم های بین المللی؛

افرادش در لست های سیاه طاغوتی ووو… اما زمانی امریکا، دروازه های معامله گری را، از برای رهایی جاسوسانش می گشاید، ملا محمدعمر مجاهد (رحمه الله) کمبودی های نظامش را پیشکش نمی گرداند. او در بدل رهایی جاسوسان امریکا، «شیخ نابینا» را می طلبد. او بعدها نیز در عمل ثابت گردانید که:

عزت یک مؤمن (اسامه رحمه الله) بالاتر از بقای نظامش است.

پس درود الله(ج) بر این عمر های نستوه باد!

یکی رسم وفاداری را ثبت تاریخ می دارد؛

و دیگری در عدم بینای، رسم صبر و استقامت را ثبت تاریخ می نماید!

پس بیاید تا این استوه «صبر و استقامت» را بیشتر بشناسیم، تا به رموز ترس و وحشت «معاندین اسلام» بیشتر پی بریم.
پس منتظر بخش دوم بمانید!

تبصره وکړه

ستاسو ایمیل ادرس به هیڅ کله نشر نه شي.