شهید مظلوم!

نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند
به مناسبت شهادت مظلومانه استوه «صبر و استقامت» دکتور الشیخ عمر عبدالرحمان رحمه الله

بخش دوم:
«ربع قرن» تنها در اسارت طاغوت «امریکا»
“Quarter of a Century” only in captivity tyrant “America”

بلی! شناخت این استوه صبر و استقامت برای همه ای موحدان- بخصوص برای مجاهدین سنگر های مقاومت ضروریست.
پس بیایم تا به معرفی این شیخ با وقار از زبان خودش گوش فرا دهیم:

«در سوم می 1938 در شهر الجمالیه مصر؛ در یک خانواده فقیر، به دنیا آمدم. به من گفتند که در ده ماهگی بینایی ام را از دست دادم. در اوایل کودکی، مامایم همیشه مرا به مسجد می برد، و در همان آوان به آموختن قرآن آغاز کردم. هنوز به سن پنج سالگی نرسیده بودم که مرا شامل مرکز نابینایان نمود، و به آموزش خواندن و نوشتن به طریق “بریل” آغاز نمودم. در سن یازده سالگی «حافظ قرآن» شدم، و درین مسیر «مامایم» همچو چشم برایم بود. وی بیشتر اوقاتش را در اختیار من می گذاشت، و قبل از نماز صبح به مسجدی در نزدیکی دریاچه «دمیاط» می رفتیم و آمادگی درس های روز بعد را می گرفتیم. در حالی که شرایط سرمای شدید در آنجا حاکم بود، ما در مسیر رفتن به مسجد باهم مسابقه می دادیم، و زمانی به مسجد می رسیدیم بر روی «بوریا» (حصیر) نشسته و دروس خویش را از بر می کردیم. چهار سال دوره ابتدائیه و پنج سال دوره متوسطه را با مدارک «الأزهر» به اتمام رسانیدم. از اینکه مطالعه آفاقی ام خیلی زیاد بود، اساتید از جواب پرسش هایم عاجز می ماندند. در سال 1960 وارد پوهنتون «اصول دین» قاهره شدم و بعد از پنج سال؛ با افتخار نامه، فارغ التحصیل گشتم، اما مرابحیث استاد نپذیرفتند. مرا در قریه «فیدمین» به عنوان امام مسجد تعیین کردند. این قریه در حدود بیست هزار باشنده داشت که یک سوم جمعیت آنرا «مسیحیان» تشکیل می داد، و شهرت باغ های زیتون و لیمو آن زبان زد عام و خاص بود. مردم آنجا تجارت پیشه بودند، اما متأسفانه با عادات زشت بازاری و «قسم به طلاق» خو گرفته بودند. بعد از آغاز امامت ام، با توفیق و عنایت الله متعال، در ازبین بردن این عادات، سعی و تلاش جدی به خرج دادم که نتیجه آن در ازدیاد صفوف نمازگزران مسجد تجلی یافت.»…

قبل از ادامه سخنان دکتور عمر عبدالرحمان؛ به یقین که شما نیز متوجه این نکته شده اید، که وی به امامت منطقه ای گماشته شد که «یک سوم» جمعیت آنرا مسیحیان تشکیل می داد.

بلی! این منطقه در برگه های تاریخ اش، ضمن آنکه کوچکترین فعالیت های فرقه گرایی و مذهبگرایی را در شیوه های دعوت این شیخ نابینا ثبت ندارد، بلکه مواردی متعددی از نزدیکی ادیان و حیات مسالمت آمیز در کنار هم را، درج تاریخ اش نموده است. اما طاغوتیان بین المللی و فرعونیان (مصر جدید)، سناریو های رنگارنگی را در برابر این دعوتگر مظلوم شکل دادند. وی را چهره ای خشن، خشونتگرا و افراطی در برابر دیگر ادیان؛ از طریق رسانه های بزرگی که در دسترس دارند، معرفی داشتند. بعداً زمانی که سناریوی شان در اذهان جا یافت، وی را به اتهام ایجادگر «نفرت بین ادیان» و تروریست بنیادگرای اسلام، متهم ساختند. در حالی که باشندگان مسیحی نشین قریه «فیدمین» با همچو خصوصیات اصلاٌ آشنایی ندارند.

جرم این شیخ با وقار، فقط صراحت لهجه و قاطعیت در برابر ظالمان بود و بس!

برمیگردیم دوباره تا به سخنان شیخ نابینا؛ این استوه صبر و استقامت، گوش فرا دهیم و با زندگی اش، از زبان شیرین خودش بیشتر آشنا شویم:

«بلی! صفوف نمازگزاران بیشتر و بیشتر می گشت. شعارم در مسیر دعوت درین قریه چنان بود که اگر انسان با تمام توان در کار و تلاش باشد، الله متعال دَر های خیر را به روی او می گشاید. در آغاز امامت ام، نماز صبح یک و یا دو نمازگزار داشت. اما پس از دعوت و سعی وتلاش، صف های مسجد پر از نمازگزاران شد. در سال 1968 به حیث استاد در پوهنتون راه یافتم که همزمان در «فیوم» نیز به ایراد خطبه مشغول بودم. خطبه هایم نظام جمال عبدالناصر را زیر سوال می برد، و زمانی که از فرعون نام می بردم، همه ی حضار می فهمیدند که منظورم عبدالناصر است. بعد از بازپرسی های متعدد توسط اطلاعات «المباحث»، در سال 1969 مرا بازداشت و از وظیفه ام سبک دوش ساختند. این بازداشت چنان اثری منفی بر رژیم گذاشت که در اواخر 1969 مرا دوباره بر سرکار باز گردانیدند. در 1970 زمانی که عبدالناصر هلاک شد، من بر منبر بلند شده و از مردم خواستم که بر جنازه وی نماز نگذارند. همین بود که مرا دستگیر، و در زندان «القلعه» به مدت هشت ماه زندانی داشتند. در پرتوی کلام الهی که در سینه دارم، به آموزش عشق می ورزیدم. به همین خاطر، زمانی که از زندان رها شدم، برای دکتورایم مشغول شدم. جلسه دفاعیه ام را طوری تنظیم نموده بودم که اداره اطلاعات نتوانست مانع برگزاری آن شود. دفاعیه دکترایم را زیر عنوان «موقف القرآن من خصومه کما تصوره سورة التوبه» نوشته بودم.»

حتماً متوجه شده باشید که «تز دکتورا» (پایان نامه) شیخ عمر، روی چه موضوعی تمرکز یافته بود که استخبارات (خاد مصر) مانع برگزاری آن می شد!

«تز دکتورای» شیخ عمر، همان چیزی بود که تا آخرین لحظات حیات به آن محکوم – و شکنجه گردید، تا آنکه در آن مسیر، جان را به حق سپارید!

بلی! و آن چه چیز بوده می تواند، به جز «جهاد»؟!

روحیه بالا، صبر و استقامت، سعی و تلاش، پشتکار و همت بالا این شیخ باوقار را نباید دست کم گرفت!
وی می باید، الگوی تاریخ معاصر، از برای همه ای موحدان باشد!

زندگی پُر از مشقت دکتور عمر عبدالرحمان بعد از مرگ عبدالناصر، مشقت تر گشت، و زندان ها، یکی پی دیگری، اقامتگاه اش گردید!

در سپتامبر 1981 محمد انور السادات، بعد از معاهده ننگین «کمپ دیوید»، دست به سرکوب و دستگیری مسلمانان زد که شیخ عمر عبدالرحمان را بار دیگر به زندان کشاند. شعله های ظلم با دور شدن حیا از برابر چشم های دولتمردان مصر؛ و به رسمیت شناختن دولت غاصب اسرائیل، زبانه سر می داد. اما دیری نگذشت که غضب مردم، دامن گیر رژیم سادات گردید، و وی را از صحنه برچید، تا آنکه «فرعون جدید» به اریکه قدرت نشست.

در چنین حال و هوای، روزنه های امید جهاد، از افق افغانستان بلند می گیردد، و پسران شیخ را به آنسو می کشاند. اما شیخ نابینا تاهنوز در پشت سلول های زندان فرعون بسر می برد، تا آنکه در سال 1984 دوباره از زندان آزاد گردید.
بلی! پسران این شیخ با وقار همچو هزاران «مجاهد عرب»، پیوند اخوت اسلامی شان را با مجاهدین مظلوم افغانستان رقم می زنند.

شاید دور از خیر نباشد که سری به مسئولیت پذیری این «مرد بزرگ» در درون خانواده اش زنیم، تا شود درسی از برای فرزندان ما گردد.

دکتور عبدالله «عمرعبدالرحمان» پسر بزرگ شیخ می گوید:

«یکی از خصوصیات پدر مان در برابر فرزندانش این بود که وی حریص در حفظ قرآن، از برای تمامی فرزندانش بود.»
پدرم سیزده اولاد دارد که چهار آن دختر و نه آن پسر می باشد. همه ای فرزندان پدرم ضمن آنکه تحصیلات عالی دارند و دکتوران و مهندسان مجرب هستند، و در پهلوی آن، حافظان قرآن نیز می باشند.

دکتور عبدالله در ادامه می گوید:
زمانی که من و دو برادرم احمد و محمد، مصر را بقصد افغانستان ترک گفتیم، پدرم مرا مسئول دیگر برادران ساخت و تاکید داشت که انس تان را با قرآن شب و روز تجدید بدارید و درین امر هیچگاهی غفلت نورزید، هرچند که در شرایط دشوار نیز قرار داشته باشد.

پدرم اسلام را مقدم تر از جان، فرزندان و هستی اش می دانست.
دعوت وی فقط برمبنای کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم خلاصه می شد، و ترس اش از الله چنان بالا بود که در همه ای حرکات او محسوس می شد.

پسر دومی شیخ، دکتور محمد «عمر عبدالرحمان» از خصوصیات پدرش می گوید:
همیشه نماز شب را ادا می کرد. بعداً تا نماز فجر، قرآن تلاوت می نمود، و از خانه تا مسجد پیاده می رفت. بعد از ختم نماز صبح، تا آفتاب برآمد، درس قرآن داشت. زمانی که به منزل بر می گشت، همانند نظام عسکری، به پاکاری و نظافت منزل می پرداخت، و برای هر یکی وظیفه می سپارید در حالی که خود نیز مشغول پاکاری می بود. پدرم بعداً به مدارس اش سر می زد، و برای والده اش تا نماز ظهر کتاب می خواند. وی بعد از نماز عصر، دروسی از برای اناس داشت، و بعد از نماز عشاء برای ذکور درس می داد.

پس بیاید تا با شناخت این استوه «صبر و استقامت»، منتظر بخش سومی بمانیم. بنده سعی خواهم نمود تا مصاحبه شیخ عمر را، که خبرنگار مجله تایم، ویلیام دوؤل (William Dowell) در زندان منهاتن (Manhatten) در نخستین سال های بازداشت اش با وی انجام داده بود، تهیه بدارم. این مصاحبه؛ زمانی که بنده مدیر مسئول نشریه «البدر» بودم، در سال 1997 در شماره 61 آن به نشر رسیده بود.

پس منتظر بخش سوم بمانید!



یادونه: په نن ټکی اسیا کې لیکنې یوازې د لیکوال خپل نظر څرګندوي، د ادارې توافق ورسره شرط نه دی. که تاسو غواړئ نن ټکي اسیا کې مو لیکنه خپره شي، اړیکه راسره ونیسئ. مننه

10 تبصرې

  1. برادر محترم تنویز صاحب !
    شما اګر کلمه مبارک شهید را به همان ګونه ایکه قران انرا تعریف نموده تعریف کنید کلیمه مظلوم برای شهید موزون نیست ، الله ج می فرمایید که شهید زنده است و در دیګر چای می فرمایید که مثل شما خوردن دارد ، یعنی تنها نام و کردار مقدس اانها زنده نیست بلکه خودشان زندګی فزیکی به پیش می برند یعنی شهید زندګی ابدی دارند ، مظلوم مورد ظلم ظالمان قرار می ګیرند . اینکه جبهات مجاهدین با شهید شدن مجاهدین ضعیف نه می ګرد حتی توانایی شان زیاتر شده می رود همانا برګشت شهدا شان در صفوف شان می باشند ، الله ج با ملایک خود کمک می کنند ایا با برګشت شهدا نه می خواهند مجاهدین راستین را کمک نمایند ؟ و این شهید شدن و شهید شدن ارمان شهدا می باشند ، و الله ج ارمان های شهدا را که برای برست اوردن رضا خداوند متعال به مقام اعلی شهادت نایل امده اند قبول نه می کنند ، که انها تا قیامت در حالت شهید شدن و شهید شدن باشد . مهم نیست که شهید در کچا کجا شهید می شود فارمول الهی ذره فرق نه می کند .

    • برادر ارجمند و محترمم افغان صاحب
      السلام علیکم و رحمة الله
      منظور بنده از این عنوان تمثیل دو حالت از برای این مجاهد نستوه می باشد:
      1- آرزوی عجابت مقام شهادت از برای وی. (چونکه شهادت القاب دنیوی نیست که انسان ها از برای یکدیگر شان مورد استفاده قرار دهند. بلکه مقامی هست که خالق هستی برای بندگانش که در مسیر پخش توحید جان های شان را فدا نموده اند نصیب می گرداند. یعنی بنده عاجز از فهم قبولی مقام شهادت فرد می باشد. به همین خاطر با ذکر شهادت و شهید، همیشه ذکر واژه «تقبله الله» بکار می رود)؛
      2- مظلوم، صفت حالت فرد است، نه حالت «شهید». چونکه «شهید» موجود نیست (یعنی چیزی خلق شده نیست) که مورد ظلم قرار بگیرد، بلکه صفت و مقامی از جانب پروردگار عالمیان می باشد.

      پس فرد در اثر ظلم زیادی که بر وی صورت می گیرد، و همه ای جهان به شمول مسلمانان نسبت به آن سکوت اختیار می کنند، این فرد مظلوم می باشد که مقام خاص نزد خالق خود دارد. و زمانی که درین مسیر جان می دهد (ولو در بستر)، مقام شهادت را نیز کمایی می دارد. پس ترکیب این دو واژه، به مقام خیلی بالا فرد اشاره می دارد، نه به مظلومیت واژه شهید.

  2. جناب تنویر صاحب !
    ما افغان ها نظرپذیر نیستیم، برای هر خطا دلیل تراشی می کنیم، به هر صورت ، راه حل این است که لا اقل نام عنوان شما ( شهید مظلوم ) را ( مظلوم شهید ) نوشته کنید درست تر خواهد بود . طبیعی است بعد از شهادت اورا مظلوم خواندن از مقام والایی شهادت انها می کاهند ناموزون و نامناسب است شهدا بعد از شهادت مقام بلندتر را کمایی می کنند که زنده هستند شما نه می فهمید، ( حتی پیغمبران از این نعمت محروم اند ) و شما انها را پس از شهادت شان ، مظلوم خطاب می کنید ؟

  3. محترم اقبال صاحب!
    السلام علیکم.
    بنده نمی خواهم روی مطلبی که نیات در برابر آن نیک است بحث نمایم.
    و از برای خوشی خاطر شما، سعی خواهم نمود تا در بخش سوم عنوان را تغییر بدهم.
    مهم اینست تا ما بیآموزیم، و از زندگی این مجاهد نستوه درسهای بگیریم که ابتلای الهی، بر مبنای تقوا افراد سخت تر می باشد. مظلومیت این شیخ مجاهد چنان بالا است که حتی رهبران جهادی جرآت یادی از وی را ندارند، چه رسد به دیگر مسلمانان!
    جمله ای آخری تان که پیامبران را با شهدا، ازین زوایه به مقایسه کشانده اید، مشکل دارد که آنرا به یک عالم دین راجع سازید.
    موفق باشید

  4. برادر محترم سلام های بنده را نیز بپذیرید !
    شکی ینست که شما یک برادر دانشمند و مجاهد هستید ، سعی ورزید که دایما از حق دفاع کنید ، در نوشته ها هم کوشش نمایید از لغات و جملات مناسب که معنی تشویش خراشی و قابل ظن و پرسان را نداشته باشد ، استفاده کنید مثلا شما در یک نوشته دیګر تان باره حکومت ترکیه و اردګان از افراط یا غلو کار ګرفته بودید یکی از برادران بالای ان نوشته شما تنقید ګرفته بود شما در جواب شان از لغات نیات استفاده کرده بودید، جنګ شدیار سر شدیار، ګفتار تمثیل نیات می باشد ، ممکن نیست که کفتار یکی و کردار یا نیات شما دیګر جیر باشد. یک شخص کلمات کفر نوشته می کند ولی نیت اش اسلامی باشد امکان دارد ؟ تشکر

  5. برادر قند و نهایت ګرامی تنویر صاحب !
    برادر دانشمند ، مجاهد ، مفسر و امام زمان جناب حکمتیار صاحب هم از این جملات نیات پوچ و منافقانه نیز استفاده می کنند . به اداره غلام کابل و باداران شان تسلیم ګردید و انها در مقابل قیمت تسلیمی شان قومانده ملیشه های ساخت نو داعش را هدیه می دهند که اضافتر افغان کشی و مسلمان کشی نمایند ولی برادر مجاهد حکمتیار می فرمایید هدف و نیات ما پاک و صاف هسنند ما در مقابل دو ابر قدرت جهان جهاد کردیم ولی نه می خواهیم افغان کشی کنیم سر به سجده می شویم
    کشکی همین کار را در وقت حکومت نجیب می کردند کشکی این کار نیک را در مقابل برادر مجاهد و قهرمان جنګ سرد جناب مسعود صاحب از تواضع و حشوع بلمثل کار می ګرفتید .
    هلال را در ډولی روانه کابل برای انتخابات ریاست جمهوری نمود و می کفتند که هلال این تصمیم را بیدون مشوره ،خلاف ودستورات و خواسته های حزب اسلامی انجام داده ، ولی بعدا امین کریم نماینده مسعود و حکمتیار را ار فرانسه برای کمپاین هلال دعوت می نمایند اعضای راستین و مجاهد حزب از این منافقت حزب فاصله می ګیرند هلال بیجاره تنها رایی حزبی های اربکی را جمع اوری می کنند ، بعدا داماد حکمتیار هلال را سر یک کمونست و سکولریست می فروشد وبعد از فروختن اش اعلان می دارد که هلال خود کشی معنویات کرده. ولی نیات اقایی غیرت توهین هلال نبوده .
    جناب محترم تنویر صاحب ! شما هم از خاطر اینکه اردګان به حزب اسلامی و دوستم ملحد ، قاتل ( دوست صمییمی حکمتیار ) نه تنها جواز دفاتر بلکه انها را در ترکیه و افغانستان تمویل و تجیهز و تمویل می کنند ، و شما هم پا انتظار اینکه حکمتیار شاید کدام وزارت را عنایت خواهد فرمود ، از حکومت اردګان که عساکر اش زیر قومانده ناتو افغانها را در افغانستان و عربا را در وسط میانه می کشند وشما از پیش اش خلیفه وقت می سازید در حالیکه هنوور به عوض قانون و حکومت شرعی قانون و حکومت دیموکراتیک و سکولریستی دارند ونیات شما اسلامی است ؟ تنها کاری اسلامی ایکه کرده سر خانم خود را پت کرده ولی ریش خودرا از ترس ناتو می تراشند.

  6. برادران ارجمند انعام صاحب و افضل صاحب!
    السلام علیکم
    آنچه شما در رابطه به حکمتیار و اردوغان نوشته اید، بنده در ابعاد وسیع روی آن تبصره نموده ام که آنرا در مضامین:
    «حکمتیار صاحب هنوزهم دیر نشده است» و
    «انقلابی که من دیده ام» می توانید بیابید.
    بیشتر ازین تبصره، جز ضیاع وقت چیزی نخواهد بود که خالق هستی از آن نهی داشته است.
    اما در باره نیات، حرف بنده را با دیگران خلط ننماید!
    نیات آن چیزی نیست که من و تو بخواهیم آنرا در ظاهر بیان بداریم!
    وگرنه نجیب هم داد از اسلام می زد و در لباس منافقت به همان دین ستیزی اش می پرداخت.
    الله ج می فرماید:
    لِّلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ وَإِن تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّـهُ ۖ

    آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی الله است، و اگر آنچه [از نیّت های فاسد و افکار باطل] در دل دارید آشکار کنید یا پنهان سازید، الله شما را به آن محاسبه می کند؛

    پس علم مطلق بر نیات، فقط نزد الله ج است!
    اما علم نسبی بر نیات را پیامبر ص در تجلی اخلاق افراد نسبت داده است که بنده مقاله ای درین رابطه زیر عنوان :
    «تفریط گرایی ویا فرار از مسئولیت!» دارم که دور از خیر نخواهد بود که آنرا یک بار مرور نماید. زیرا اخلاق تنها معاشرت اجتماعی نیست که مانند پرچمی ها به «جان و قربان» خلاصه شود؟

    بنده نیز یک طالبی در مسیر «فهم دین» هستم که بدون شک دارای نواقص و اشتباهات زیادی می باشم که در رفع آن، فقط چنگ زدن به کتاب الله و سنت رسول الله و روش سلف صالح موثر می باشد.
    تنویر

  7. مسلمانانو ورونو سلامونه او نیکی هیلی !
    تر هغی چه ماته د تنویز صاحب به اړه معلومات دی ، تنویر صاحب ښه عالم او مجاهد شخصیت دی ، د حزب اسلامی فعال غړی او د حزب اسلامی تر قوماندی لاندی یی ډیر جهاد کړی، د سوړ جنګ د غلامی تړون وروسته حزب د سیاف ربانی او نورو په شان د روسانو سره جهاد یی په امریکایی جنګ بدل شو . سوړ جنګ یعنی ( د امریکایانو او روسانو جنګ چه افغانان پکی استخدام شوی وو ) . د هماغه حدیث د مصداق له مخی د نفس مقابل جهاد کی مات شول .
    په دی اړه ډیره څه نه لیکم ټولو افغانانو او به ځانګړی دول تنویز صاحب ته دا حقایق تر مونږ ښه معلوم دی ، دوهم اشغال ( د کمونستانو او اتش په نامه اخوانیانو باداران ) کی حزب ته د کابل په غلامه اداره کی هماغه سهمیه ورکړی شوه کومه چه سیاف او ربانی ته ورکړی شوی ، دا چه د حزب یو ګروپ یی د مقاومت د ځپلو د پاره غرونو ته ولیږولو دا یی سرباری وو . لمړی یی ورته اربکی او اوس یی ورته داعشی حربیی ملیشی په واک کی ورکړی .
    ترکیه یوآځنی هغه هیواد دی ، چه د حرب او دوستم سره هر اړخیزی مرستی کوی یعنی ترکیی دوی په لاس کی نیولی دی .
    ترکیه کی د مصطفی کمال ملحد په واسطه اسلامی خلافت ونړول شو او په ځای یی نه یواخی دیموکراتیک قانون او سکولریستی حکومتی تشکل رامنځته کړو حتی له ځینو لوی مساحدو یی نندارتوننه ، هوتلونه او شراب خانی جوړی کړی ، نارینه یی ږیرو او ښځی یی حجاب کولو ته نه پریښودلی . او او …. . تر دی چه دعدالت ګوند دا حالات تر ډیری کچی بدل کړو ، اردګان دعدالت د اسلامی ګوند له خوا قدرت تر لاسه کړو ، دا چه د عدالت ګوند څومره مثبتی کړنی لری جلا خبره ده ، مګر اردګان سره د دی چه حکومتی قدرت په لاس کی لری او تر یوی لسیزی زیات حکومت کوی د اسلام د باره لوی کار یی همدا چه میرمن یی وخت ناوخت پورنی په سر کوی او یا اسراییو سره وخت ناوخت ناندری وهی ، د ناتو غړیبوت لری عسکر یی د ناتو د قوماندی لاندی په اسلامی نړی کی مشلمانان وژنی حتی زمونږ په هیواد کی نظامی شتون لری .
    د دی ټولو سره سره تنویز صاحب سره د پوهی د ترکیی او اردګان افراطی ستاینه کوی، ورونو ته یی پوښتنی وزیږولی داسی نه چه تنویر صاحب د حربی یارانی له مخی د ترکیی او اردګان افراطی ستاینه کوی ، په داسی حال کی چه تنویر صاحب څو کاله دمخه د حزب په څو مخیزو کړنو سخت مخالف وو ډیری لیکنی یی پری لیکلی او په څنګ کی یی دا ډول لیکنه لیکلی ورونو فکر کولو چه حزب تسلیم شوی تنویز صاحب به هم ورته د کوم وزارت تر لاسه کولو به هیله وی .

    • موژدهغو تولو نظریو پلوی کو چی دهیواد دهغه په خیر وی
      مننه
      دکابل پوهنتون جخه ناری

  8. د ظالمانو په بند کې شهادت په داسې حال کې چې ټولو مسلمانو هیوادونو مشرانو یی د خلاصون کوښښ ونکړ، د مظلومیت تر ټولو لوړه درجه ده.

    دلته د مظلومیت صفت د هغه شهادت نه شي نفی کولای بلکه درجات یې ور لوړوي.

تبصره وکړه

ستاسو ایمیل ادرس به هیڅ کله نشر نه شي.