نظــر

سرمای مجاهد

انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند

خاطره ای از خاطرات جهاد: برگرفته از کتابی «سیری در بوستان جهاد»

تذکر:
یکی دیگر از درد های مردم این خطه، پند ناپذیری از تاریخ شان می باشد، بخصوص تاریخی که خود در آن حضور داشته اند.

عدم پند پذیری مسبب گشته تا:
– به خوبی ها کمتر توجه شود، و بدی ها مکرراٌ تکرار و بزرگ جلوه داده شود؛
– جنایات را با اشتباهات خلط ساخته، و توجیه گردد، که این امر مسبب «دست باز» برای جنایتکاران از برای خلق جنایات جدید گشته، تا در سایه کثرت جنایات بتوانند پنهان بمانند؛

– قیاس را از دست داده، خشک و تر را یکسان کوبیده شود، و سعی بر شستن خون توسط خون گردد؛

– ووو… ده ها موارد دیگر که همه ناشی از دوری – و عدم فهم درست از تاریخ خویش و جهان بشریت می باشد.

گاه و بیگاه بنده در نوشته هایم، سعی بر خاطره نویسی می نمایم تا از یک سو این فرهنگ در بین جامعه ما مروج گردد؛ و از جانب دیگر، واقعات تاریخی زنده نگه داشته شده، و مشعلی از برای آینده سازان گردد.

پند های بیشماری در این خاطره کوتاه نهفته است که در دو بخش خدمت شما عزیزان پیشکش خواهد شد. امیدوارم با اشتراک نظریات خویش، به درک ابعاد گوناگون قضایا نایل آیم.

سرمای مجاهد:
ریزش برف در بیشتر نقاط کشور، مرا به خاطرات سرمای مجاهدین کشاند. سرمای که توأم با خطر های کشف – و شناسایی ساحه؛ توسط طیاره های کشف «نیروی اشغالگر» همراه بود. بیگمان در پوشش برف، کوچکترین تحرک در ساحه، به آسانی شناسایی می گشت. خواستم تا خاطرات چندی از آن دوران را با شما دوستان به اشتراک گذارم. این خاطرات برگرفته از کتاب «سیری در بوستان جهاد» می باشد.

قرار بود مجاهدین جبهات پغمان به قیادت مامورصاحب «باقی» پاکستان را به قصد کشور ترک گویند. هفته های اخیر پائیز سال 1365 هجری در حال گذشتن بود و مجاهدین طبق روال معمول با آغاز فصل سرما، جبهات را بقصد پاکستان ترک می گفتند.

اما حالا، برعکس!
طبق گزارشات رسیده از جبهات پغمان، قوای اشغالگر شوروی در عدم موجودیت کثیری از مجاهدین، سعی بر نفوذ در ساحه داشتند تا از یکسو به احداث پایگاه های شان بپردازند و از جانب دیگر، اطراف آن ساحات را زیر پوشش «ماین» های «ضد پرسونل» ببرند. فرمانده شجاع و باشهامت، با جمع از سرگروپ ها و مجاهدین اش؛ جهت حفظ سنگر هایشان و نیز خنثی نمودن برنامه های دشمن، سعی داشتند تا در یک عملیات غافلگیر، دشمن را همراه با آرمان های شوم شان، رهسپار جهنم سازند.

روابط بنده با این جبهه خیلی نزدیک و پُر از اعتماد بود. مسئول قضایی و اداری آن قاضی صاحب پاینده از دوستان دوران زندان- سرگروپ باشهامت «قوماندان زاهد» که در کارته پروان سکونت داشت از همرزمان مبارزات شهری- و تعدادی از مجاهدین، از همرزمان جهاد در گروپ چریکی حوزه مرکزی کابل (مصطفی شهید) با من بودند که حالا در زیر قیادت «مامور صاحب باقی» به جهاد ادامه می دادند. از جانب دیگر، زمان برگشت از جبهات «حوزه خندق» ولسوالی محمد آغه لوگر، برادر کوچک ام را که با مادرم جهت دیدن ام به جبهات آمده بودند مانع برگشت دوباره اش به کابل شده و با خود آوردم. خواستم تا وی را درین سفر با مجاهدین پغمان همراه ساخته تا با «آب و هوای» جهاد خو گیرد. از سوی دیگر آقای (Korting) ژورنالیست هالندی که آرزوی تهیه گزارشات جبهات مجاهدین را داشت و از سوی دفتر تبلیغات مجاهدین در هالند فرستاده شده بود، وی را نیز با ایشان همراه ساختم.

بلی! پائیز رو به پایان می رفت و آن تعداد سنگرهای مجاهدین که در قلعه های کوه ها قرار داشتند، زودتر زیر پوشش لباس برف می رفتند.

در چنین حال و احوال، فلمبردار و نویسنده فلم های مستند؛ برای تهیه ای قسمتی از «فلم مستند» جدید اش، از چند ماه بدین سو در جستجوی جبهاتی بود تا اگر بتواند زندگی واقعی مجاهدین را در سرمای زمستان نیز به تصویر کشاند.
بلی! آقای (Lee DittmanShapiro) که از چند ماه بدین سو در مهمانخانه سیاسی «حزب اسلامی» منتظر مقدمات سفر اش به داخل افغانستان می باشد. بنده که از طریق دوست ام انجنیر عزیز «سادات» با وی معرفت و آشنایی پیدا نموده بودم، وی را دارای ویژگی های خاصی منحصربه خودش دریافتم که در کمتر ژورنالیست ها،آنرا میتوان سراغ داشت. وی که سال قبل جایزه (Award- winning CAUSA film maker in Nicaragua) بین المللی «فلم های مستند» در جهان را نصیب اش گردانیده بود، جسور و بی باک تر از گذشته گشته و قصد به چنین پروژه خطرناک زده بود. دوران تهیه فلم مستند در «نیکاراگوا» بر وی چنان اثری عمیق گذاشته بود که میخواست در همان جنگل ها، با سرخپوستان (Indians) «آزادی خواه» تا بدست آوردن آزادی شان بماند، و یا در همانجا بمیرد.

اینجاست که صدای مظلومیت انسانها؛ از دیگر گوشه ئی جهان، بگوش اش میرسد و وی را چنان بی قرار می گرداند که احساس بشردوستی اش را از محدوده ها و جغرافیای امریکای لاتین بیرون می گرداند. وی که به خداوند عشق می ورزید و به همسرش نیز وفادار بود، دیری نگذشت که عزم سفر افغانستان را نمود. اشغال افغانستان توسط شوروی و مظالم گوناگون بر مردم این کشور وی راجسورتر ساخت تا در قلب افغانستان داخل گردد و تراژدی این کشور را برای جهانیان به تصویر کشاند. پشتکار و استقامت بنده؛ که از شش ماه بدین سو، به تنهایی سخت مصروف «جمع آوری آثار جنایات جنگی» بودم، برای وی انرژی ساز بود. زمانی که به عکس های تهیه شده من می نگریست، با تعجب می پرسید:
«آیا در خنثی نمودن و خالی ساخت ماین ها مهارت و تحصیلاتی داری؟»

زمانی که جواب را منفی می یافت، به عمق مظلومیت و تراژدی جهاد افغانستان بیشتر عمیق می گشت.
«می پرسید: چرا این خطر بزرگ را می پذیری در حالی که این وظیفه، نه از طرف حزب – و یا کدام منبع دیگر برایت سپرده شده است؟»

می گفتم اگر این پروژه ام با موفقیت به انجام رسد، تحول عمیق در بازنگری جهان، نسبت به مظلومیت مردم افغانستان پدید خواهد آمد.

بلی! این درست همان چیزی بود که وی نیز درصدد عملی ساختن اش از طریق تهیه «فلم مستند» بود. در حالی که انگلیسی ام روان و مکمل نبود اما همراز خوبی گشته بودیم. از اینکه سفر های متعدد و کوتاه مدت زیادی می داشتم، در بعضی از آنها نیز شرکت می نمودند.

«لی» (Lee) یک فرد بسیار جسور و شجاعی بود که به همین خاطر نام مستعار اش را «شیرخان» گذاشیم. وی هیچگاهی مشکلات را بر دیگران و یا سیستم راجع نمی ساخت، بلکه احساس مسوولیت نموده و در رفع آن می کوشید. محور تمام فعالیت هایش، بشری بود و به همین علت زیادتر آمیزش با مجاهدین و کارمندان داشت تا رؤسا و مسئولین؛ و این چیزی بود که من نیز به آن عشق می ورزیدم. صفای قلب شیرخان چنان بالا بود که خیلی زود پیوند اسلام با عیسویت را درک نمود و محور توحید را متوجه گشت. در حالی که تاهنوز مدت محدودی را با مجاهدین سپری نکرده بود؛ وضو می گرفت و در صف جماعت بدون آنکه کلمه ی از قرآن را بلد بوده باشد، می ایستاد.

بلی! صفای قلب و خاطراتی چندی که با وی داشتم، مرا واداشت تا این چند سطری را بیادش بنویسم زیرا وی بعد از زحمات طاقت فرسا، و پشت کار بیش از یک سال با همه ای آرزو هایش، همچو مظلومین دیار ما، در اکتوبر 1987 در اثر اثبات بمب، با «صدابردار» و دو مجاهد دیگر در نزدیکی های پغمان به شهادت رسیدند.

روح شان شاد و شهادت شان نزد خالق هستی قبول باد.

(بقیه این خاطره کوتاه را در بخش دوم مطالعه نماید)

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
ستاسو نظر مونږ ته دقدر وړ دی، راسره شریک یې کړئx
()
x