نظــر

استراتيژي امریکا

عبدالقادر “ناصری”
آمریکا یکی از ابر قدرت ترین کشور های جهان میباشد که از لحاظ اقتصادی مقام نخست را در جهان دارا است . تولید ناخالص داخلی یا GDP آمریکا در مجموع ۱۸٬۵۵۸ تریلیون دلار در سال است که این میزان درآمد توانسته است آمریکا را در مقام نخست اقتصادی قرار دهد . بانک جهانی که برای کمک به کشورهای در حال توسعه و عقب افتاده بنا شده است این بانک نیز تحت سیاست های اقتصادی آمریکا کار خویش را انجام میدهد . سازمان ناتو که در راس آن کشور ابرقدرت آمریکا قرار دارد سالهاست که تماماً پاليسي های عمومی و طرز اداره دفينس استراتيژي Defense Strategy را به پیش میبرد و اکثراً کشور های که تحت اداره سازمان ناتو قرار دارند بیشترین مصرف اقتصادی آن توسط آمریکا به مصرف میرسد که این یک میزان بسیار بزرگ برای دولت آمریکاست . بوديجه نظامی آمریکا سالانه ۶۰۱ مليارد دالر آمریکایی ست که با وجود این همه بوديجه روسیه و چین از لحاظ داشتن قطعات اردو و تسليهات جنگی نسبت به آمریکا پيشتاز هستند . اما امریکا با توجه به سیاست های خویش یگانه پیروزی اش همین است که بانک جهانی را در پیگرد خود دارد و از طرف دیگر کشور های اروپایی را در بند سياست های اقتصادی نگهداشته است و این را نباید از یاد برد ؛که اگر آمریکا سازمان ناتو را با همکاری کشور های اروپایی نمی ساخت و از طرف دیگر آمریکا در رشد اقتصادی اروپا کاری نمی کرد حالا اروپا بعد از جنگ دوم جهانی هر گز به پای خویش ایستاده نمی شد و از چندین طرف توسط قوت های شوروی به تجزیه مواجه میشد . این را بايد دانست که اروپا و امريکا يکي به دیگر رجوع میکنند و به یکدیگر ضرورت دارند . کشور های آسیایی که سرشار ازمعادن طبیعی است روسیه با در نظرداشت این منابع طبیعی آسیایي در سبقت گرفتن با آمریکا خواهان تسلط این کشور ها بوده و از سالها قبل امریکا یکی پی دیگر تلاش میورزيد تا کشور های آسیای را تحت تاثیر خویش قرار دهد و نظام کپيتليستي را در عوض به نظام کمونیستی جا دهد ، اما این امر سبب شد تا روس ها و امریکايها به یک سلسله جنگ های غیر مستقیم دست بزنند که سبب تعاملات بسیار وسیع در جهان شد.

آمریکا با هدفی که در سر دارد همواره نگاهش به سوي کشور های آسیایی بوده است اما از سوی دیگر روسیه هرگز نخواسته است ؛که آمریکا جایگزین شوروری در آسيا شود . بنابراین با این دیدگاه جنگ این دو از همان ابتدا بالای کشور های آسيايي بوده و هنوز هم ادامه دارد . پلان اساسی استراتيژيکي آمریکا نکته محور یا خاک ایران است که بواسطه ایران آمریکا میتواند اطراف کشورهای ایران را که عبارتند از نواحی سرحدی با روسیه است را حفظ کند و از طریق خاک ایران آمریکا به طور مصئون تر میتواند منابع نفتی را استخراج کند و مانع عبور پايپ لاین های روسی که توافقات چند جانبه دوستی را میان کشور هاي آسیایی برقرار کرده است به میان بیاورد و این پاليسي جزي از استعمار و نظریه کولنيليستيست که سبب شکست اقتصادی آسیا میشود . از سوی دیگر آمریکا از لحاظ اقتصادی در صدر نخست اقتصادی جهان قرار دارد و این گمانه زنی ها وجود دارد که چین تا سال هاي بعد رتبه اقتصادی نخست را از آن خود سازد . اما جاپان که در صدر سوم اقتصادی واقع است آن نیز تحت سیاست های اقتصادی آمریکا به پیش میرود و این نظریه مفهوم را چنين می رساند که تا زمانیکه جاپان در تحت فشار آمریکا واقع است جاپان هرگز کوشش به گرفتن جایگاه اقتصادی امريکا نمی نماید . اما خطر اساسی که برای آمریکا موجود است رشد چشمگیر اقتصادی چین است و با این لحاظ امريکا کوشش اساسی خویش را در جهت روابط خوب سیاسی و اقتصادی با کشور هندوستان معطوف میدارد تا جایگاه دوم اقتصادی را به هندوستان عوض کند .

آمریکا با دیدی که از کورياي شمالی دارد اینست ؛که بیشترین تولیدات اقتصادی آمریکا از سوی کورياي جنوبی تهيه میگردد و از سوی دیگر کورياي شمالی از سوي چین و روسیه کمک میشود و این مسئله برای آمریکا خیلی دردسرساز است و همچنان نظام اقتصادی کورياي شمالی نیز کمونیستی است این مسئله ترامپ را خیلی عصبانی کرده است چونکه شخصی ترامپ مسائل را از دید سیاست نه بلکه از دید اقتصاد و رشد اقتصادی آمریکا می نگرد . یکی از عمده ترین مسائلی که جنگ های بزرگ را به میان آورده است همان شکست های اقتصادی یا رقابت های تولیدی بوده است که کشور ها به جان هم افتاده اند . در جنگ جهانی اول همان پیشرفت های اقتصادی، کشور ها را وادار به جنگ ساخت در جنگ جهانی دوم نیز چنین بود . بنابراین آمریکا برای حفظ پایه هاي اقتصادی خویش نیاز به تسلط چین و کشور های پولدار آسیای دارد تا از این راه بتواند قوت بین المللی خویش را حفظ کند . سالهاست که آمریکا در پی اضمحلال کشور های شرقی آسیایی ست و اگر این کشور ها از سد راه آمریکا دور نشوند قابلیت این را دارند تا مقام آمریکا را از آن خویش کنند . بناً از دید تحلیل سیاسی این رقابت ها اقتصاديست که جنگ را به میان آورده است و اگر امروزه روسیه با انواع راکت های S300 ، ستنگر و انواع طیارات سوخو خویش آمریکا را اخطار میدهد این هم بيانگر رقابت های تولیدی دو کشور است که یکی دیگر را تشویق به اسلحه سازی و سلاح هستوي میکند که با این دیدگاه یکروز جهان را از بین خواهند برد . بناً تا زمانیکه مساوات برقرار نگردد و نظریات کمونیستی و کپيتليستي از بین نروند نظریات امپریالیستی ، کولنيليستي و هوژوني نیز از بین نخواهد رفت و این سلسله ادامه خواهد یافت و هر روز معادله قدرت بالاتر از قبل میرود که جهان را تباه خواهد کرد .

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
1 Comment
زړو
نویو ډیرو خوښو شویو
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
الحاج استاذ بیانزی

ناصری صاحب ، نوشته شما بر پایه حقایق استبوار , قابل ستابش و تمچید هست ، توافق نظر دارم . می خواهم از دیدګاه دیګر نستراتيزی امریکا و سایر قدرت های استعماری را نیز برسی نمایم : از نګاه اقتصاد جهان بشریت به دو دسته سرمایداران او غربا تقسیم شده یعنی در جهان دو کشور سرمایداران و غربا وجود دارد این دو کشور حدود جغرالفیاوی ندارند . یعنی غرب و سرمایدارران بیا بر ضرورت یکی دیګر هر کجا در پهلوی یکی دیګر امرار حیات می نمایند ، سرمایداران برای پیشبرد کارخانه ها ، بزنس ها و هر ګونه خدمات شخصی… نور لوستل »

Back to top button
1
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x