نظــر

استراتيژی منطقوی امريكا در افغانستان چيست؟

خالد جاهد

اين پرسش است كه شايد اذهان خيلی از مردم ما را مشغول نماید که چرا امريكا با تعهدش مبنی به برقراری صلح در افغانستان، وفا نكرد؟ آيا نتوانست كه صلح را برقرار كند يا اينكه نخواست؟ هدف امريكا از ايجاد ناامني ها در افغانستان چيست و چرا خواهان تحكيم صلح و ثبات در اين سرزمین نمي باشد؟

بایست بدانیم كه امروزه جنگ بر سر كسب بيشتر سرمايه است و امریکا به عنوان بزرگ ترین کشور حامل سرمایه داری دنبال این مامول بوده و هم چنان می خواهد كشورهای رقیب منطقوی خود را که از لحاظ اقتصادی و نظامی بصورت روز افزون روبه رشد اند، زير نظر داشته و می خواهد عمل کرد آنان را با ایجاد جنگ های نیابتی زیر نظر داشته باشد. بدین وسیله نمی خواهد که کشور چین به عنوان اقتصاد نو ظهور و روبه رشد در قاره آسیا از او سبقت گرفته و تحدید احتمالی بر منافع امریکا در منطقه باشد.

فلهذا امريكا برای مهار چين و ترساندن روسيه جهتِ دوری از چين و يكجا شدن با امريكا در قدم نخست، امريكا محتاج حضور كامل نظامي و سياسي در افغانستان می باشد و اگر امريكا پايش را از افغانستان كوتاه كند، این کشور در آينده مناسب ترین مکان براي پيش برد اقتصاد چين و روسيه خواهد شد. بناً قبل از اين كه کشورهای چين و روسیه چنين كاری را انجام دهند، امريكا سبقت را از رقيبانش ربوده و خودش دست به كار شده و حضور دایمی اش را حفظ خواهد کرد و با این استراتیژی، امریکا روسيه را از چين دور نگه خواهد داشت.

امريكا برای توجيه حضور نظامي خود در افغانستان، تحرکات گروه های مسلح مخالف دولت را بهانه گرفته حضورش را نياز مبرم و اساسي براي افغان ها جلوه می دهد. بنابر تعهد امریکا بعد از سال ۲۰۱۶م نه تنها نیروهای نظامی اش را از افغانستان خارج نکرد بلكه در سال جاری ميلادی با شعله ور كردن آتش جنگ در شمال و جنوب افغانستان، حضورش را پر رنگ تر نمود و در صدد فرستادن نيروی بيشتر به این سرزمین شده، به حضورش پا فشاری می نماید و طوری وانمود می نماید كه اگر نيروهای امريكايی در افغانستان حضور نداشته باشند، افغانستان با مشكلات خطير امنيتی و اقتصادی رو به رو خواهد شد.

بنابرين دولت جديد امريكا با رهبري “دونالد ترامپ” خواهان حضور نظامي امريكا در افغانستان است زيرا آن ها طبق معمول بر اساس منافع خود خواهان تمديد اشغالگری خود در این جا می باشند و در ارتباط به اين، در ١٢ می ٢٠١٧م “دن كوتس” رئيس اطلاعات ملي امريكا چنين گفت: «با وجود افزایش کمک‌های نظامی از سوی امریکا و متحدانش، اوضاع سیاسی و امنیتی افغانستان تقریباً به طور قطع در سال ۲۰۱۸م میلادی بدتر خواهد شد.»

موصوف در ادامه سخنانش به کمیته اطلاعاتی سنا امریکا نيز خاطر نشان کرد. «گروه طالبان به احتمال زیاد نفوذ خود را در مناطق روستایی گسترش مي دهند، در حالیکه-وضعیت وخیم اقتصادی- دولت افغانستان را ضعیف خواهد ساخت.»

پس با شنيدن چنين اظهار نظرهای به اصطلاح شنگ دار از جانب دولت جديد امريكا، چنين برداشت می شود كه استعمارگران خواهان تشديد جنگ در سال های آينده است و براي آماده سازی اذهان مردم قبل از قبل چنين اخطارهایی را متوجه دولت و مردم مي كند تا با اين بهانه ها حضور نظامی خود را توجيه نموده و جنایت هایی را كه قبلاً و در آينده انجام داده و مي دهند، قانونی جلوه دهند.

امريكا مي داند كه روسيه يكي از متحدين استراتيژيك چين در جهان است و اگر همكاري چين و روسيه مستحكم تر گردد، اين امريكاست كه مقام و منصبش را منحيث يك ابرقدرت از دست خواهد داد، پس امريكا هرچه بیشتر در صدد دور كردن روسيه از چين است و براي اين كار خواهان تشديد جنگ در شمال افغانستان و تقويت نیروی اقتصادی هند و انتقال ناامني ها به آسيای ميانه است تا بدين اساس بتواند نظرياتش را بر روسيه بقبولاند.

در حقيقت هراس امريكا این جاست كه چين درحال تبديل شدن به يك ابرقدرت اقتصادی بوده و آن کشور در حال تطبيق بزرگ ترين پروژه های اقتصادی در سطح جهان است، يكي از اين پروژه های بسيار مهم موسوم به راه ابريشم جديد که “پروژه قرن” مسمی گردیده است. این نگرانی های آن کشور را افزون نموده است.

“شی جین پینگ” رییس جمهور چین در ۱ می ٢٠١٧م، چارچوب برنامه بلندپروازانه “جاده ابریشم نوین” را در حضور رهبران کشورهای دنیا اعلام نمود و وعده کرد که برای احیای جاده ابریشم قدیم ۱۲۴میلیارد دلار سرمایه‌گذاری می کند.

جاده ابریشم نوین-با نام رسمی “یک کمربند اقتصادی، یک راه” ابتکاری رییس جمهور چین است که برای اولین بار در سال ۲۰۱۳م آن را مطرح کرد. این پروژه از دو بخش اصلی تشکیل شده است: کمربند اقتصادی راه ابریشم و راه ابریشم دریایی. هدف از این برنامه ایجاد یک منطقه اقتصادی یکپارچه و هماهنگ در مسیر کشورهای جاده ابریشم قدیم است، اما به آن محدود نمی ‌شود و به کشورهای جنوب شرقی و جنوب آسیا از جمله پاکستان گسترش خواهد یافت. این راه ابریشم نوین از سه مسیر شمالی، مرکزی و جنوبی تشکیل شده است. بخش شمالی چین را از طریق کشورهای آسیای مرکزی(قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، افغانستان، ترکمنستان و ازبکستان) به روسیه و اروپا متصل می‌کند. مسیر مرکزی از آسیای مرکزی به ایران و خلیج فارس و هم چنین ترکیه و دریای مدیترانه می ‌رسد.

بنابر اين چين در مسير اقتصادی یی كه براي خويش طراحي نموده است، به سرعت در حال ترقي است و از طريق پروژه جاده ابريشم نوين خواهان گسترش نفوذ سياسي و حتي نظامي خود در سطح جهان است. امريكا اين مسأله را كاملاً درك كرده است كه اگر برعليه چين ايستاده گي نكند و متحدين اش را متفرق نسازد، اريكه قدرت و يكه تازی امريكا در سطح جهان نابود خواهند شد.

در نتيجه اين زور آزمايی ابرقدرت های جهان در سرزمین های بی دفاع مسلمانان فقط كشتار، ناامني و غارت معادن و منابع طبیعی به بهانه های واهی نصیب مردم بی چاره شده و طبق معمول مسلمانان این سرزمین چوب سوخت اين بازی هاي پليد سياسی، استخباراتی و خطرناك غرب می باشند.

با تاکید باید گفت تنها راه پايان دادن به بازی های پليد غرب و مزدورانش همانا اتحاد مسلمانان و بيرون كردن حاكمان مزدور ممالك اسلامی می باشد و اين گونه ما مسلمانان با تاسيس يك نظام واحد، مستحكم و ايديولوژيك در سطح جهان می توانيم دوباره عزت و شوكت گذشته خويش را دریافته و از شر نابسامانی های روزگار در امان شویم.

ورته لیکنې

ګډون وکړئ
خبرتیا غوښتل د
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
ټولې تبصرې کتل
Back to top button
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x